نه میتوانمت که به یاد آورم درست
نه میشود که بی غم تو سر کنم دمی
ماندهست بعد از این همه داغ از نگاه تو
در چارچوب خاطره تصویر مبهمی
ای کاش با تو بودم و آن سالهای سخت
وقتی نبود با تو به جز درد همدمی
با دستهای کوچک خود میگذاشتم
بر روی زخمهای بزرگ تو مرهمی
مقیاس رنجهای بزرگی که در دلت
کوچک شدهست گسترۀ رنج آدمی