جملات زیبا از متن کتاب آتش به اختیار | طاقچه
تصویر جلد کتاب آتش به اختیارsubscriptionAvailable

کتاب آتش به اختیار

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
حجت ایروانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۱۵۸۹۵۷
۱
با خواندن آیة‌الکرسی و وجعلنا...، پا به میدان مین گذاشتم و سالم از روی پل نامریی دعا رد شدم. از کنار سنگرهایی رد شدم که خالی بودند. کسی در آن حوالی به چشم نمی‌خورد. آهسته به مسیر خودم ادامه می‌دادم که از پشت سر به سمتم تیراندازی شد. برگشتم. چهار نفر در فاصله هشتصد متری دنبالم می‌آمدند و به عربی هم چیزهایی می‌گفتند. دو پا داشتم؛ دو تا قرض کرده؛ دویدم. همچنان به سویم تیراندازی می‌شد. برای اینکه بارم سبک شود، بی‌سیم را گذاشتم زمین و چند تیر حواله‌اش کردم تا ناکار شود. در حالی که به سمت عراقی‌ها تیراندازی می‌کردم فاصله خودم را با آن‌ها بیشتر کردم، تا جایی که از دید آن‌ها گم شدم. گرسنگی امانم را بریده بود. بعد از خوردن مقداری از علف‌های تازه عراق، دوباره به حرکتم ادامه دادم.
کاربر ۱۱۵۸۹۵۷
۰
رسیدم به چند درخت که ناگهان دوباره به سویم تیراندازی شد. از کجا؟ معلوم نبود. خود را در میان درختان پنهان کردم. نشستم. از ظهر گذشته بود. دست به دامن نماز شدم. نشسته آن را خواندم و دست دعا را به سویش بلند کردم... خدایا کمکم کن!... دقایقی بعد هوا کاملاً مه شد، به طوری که نیروهای دشمن دیگر من را نمی‌دیدند... خدایا شکرت... وقت را غنیمت شمردم و دوباره به سمت ارتفاعات پوشیده از برفی که در شرق قرار داشت به راه افتادم. حوالی ظهر در حال بالا رفتن از دامنه کوه بودم. پاهایم تا زیر زانو داخل برف می‌شدند. از شدت گرسنگی مانده بودم که چه کنم! تا غروب، برف خوردم و راه رفتم