کاش ساقۀ ذرتی بودم که در خاک سرزمینم
روییده بودم و کودکی گرسنه،
مرا میچید و با جدا کردن دانههایم
دستِ مرگ را از نزدیک روحش دور میکرد!
کاش میوهای رسیده در باغ سرزمینم بودم
و زنی گرسنه مرا میچید و در قید حیات میماند!
کاش پرندهای بودم که
در آسمان سرزمینم پرواز میکردم
و برادر گرسنهام شکارم میکرد
و با جدا کردن گوشتهایم،
سایۀ گور را از کالبدش دور میکرد!