جملات زیبا از متن کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم | طاقچه
تصویر جلد کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم

۳.۲(از ۴۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمد شمس لنگرودی
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

۴۵,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۱۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
یك رهگذر
۵۲
سخت است آدم‌برفی سخت است روشنایی روز را دوست داری دل‌دل می‌کنی نکند بیاید.
farnaz Puresmaili
۳۸
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
tadai
۲۵
ژرفاژرف و سرد است دریا چگونه نمی‌ترسد از خود در این تاریکی.
i_ihash
۲۴
خسته نمی‌شود این سکوت از این‌همه دم فرو بستن؟
R.R
۱۹
تنهایم ـ فرماندهی که لشگر خود را گم کرده است بر کرانهٔ تاریک تاریک که بوی شغال می‌دهد.
ترمه🍁
۱۷
بخت یار شما بود کرم‌ها! چکه نور گم‌شده‌ای بر زمین ریخت و با دُم‌تان درآمیخت و این‌گونه که اکنون می‌بینم شب‌تاب نام گرامی‌تان است.
ترمه🍁
۱۵
قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
ayda
۱۳
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
ترمه🍁
۱۲
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد من همخانهٔ خود سیل را خوب می‌شناسم.
(:Ne´gar:)
۱۲
انبوه‌انبوه تاریکی لشگری از برف ـ چه فایده صدای‌شان که به جایی نمی‌رسد.
Ali
۷
سنجاقکی که از صدای تو شکل می‌گیرد بر خاک تری می‌نشیند که شعرم از آن می‌روید صدایم کن.
N
۷
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
N
۷
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
نسرین سادات موسوی
۷
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
بهزاد
۵
شعر صبحانهٔ زندگی است ناهار گرسنهٔ عاشقی که در صف رویاها مُنتظر بود شام آخر شادی‌ها وقتی که یهودا در ستایش عیسا می‌نوشت.
مریم
۵
ای شن تکرار همین چیزهاست زندگی که تو رسم می‌کنی تکرار همین قصه‌هاست. قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
(:Ne´gar:)
۵
آرام باش باد بهاری آرام باش ببینم که چه می‌شود کرد.
سیما
۵
دکان‌ها همان‌اند دغدغه‌ها همان رهگذران همان‌اند که نمی‌شناسم زیبایی امروز از کجا می‌آید شمس من!
هدیه
۵
قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
کاربر ۶۷۶۳۲۴۷
۵
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
Mohi2
۴
ژرفاژرف و سرد است دریا چگونه نمی‌ترسد از خود در این تاریکی.
mahoor
۴
قاتلان مقتولان قاضیان همه از همین خیابان گذشتند.
ayda
۴
یعنی میان این‌همه رویا غرق می‌شوم و دوباره نمی‌بینمش؟
zAgros
۴
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
zAgros
۴
ابر با تمام پیکر خود حرف می‌زند باد با خط بریلش بر گل‌ها ما با واژه سخن می‌گوییم تا پنهان کنیم حرف را در سایهٔ لبخندمان.
N
۳
دریا بقچه‌ای است که هوا زیر بغل می‌زند و به آفتاب می‌سپارد تا ما فراموش کرده و ابرش بنامیم.
مَریچه
۳
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد من همخانهٔ خود سیل را خوب می‌شناسم.
اژدهای کوچک
۳
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
Aiden
۳
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد
parmi_ir
۳