جملات زیبای کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم | طاقچه
تصویر جلد کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم

بریده‌هایی از کتاب می‌میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۲از ۴۲ رأی
۳٫۲
(۴۲)
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
یك رهگذر
سخت است آدم‌برفی سخت است روشنایی روز را دوست داری دل‌دل می‌کنی نکند بیاید.
farnaz Puresmaili
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
tadai
ژرفاژرف و سرد است دریا چگونه نمی‌ترسد از خود در این تاریکی.
i_ihash
خسته نمی‌شود این سکوت از این‌همه دم فرو بستن؟
R.R
تنهایم ـ فرماندهی که لشگر خود را گم کرده است بر کرانهٔ تاریک تاریک که بوی شغال می‌دهد.
ترمه🍁
بخت یار شما بود کرم‌ها! چکه نور گم‌شده‌ای بر زمین ریخت و با دُم‌تان درآمیخت و این‌گونه که اکنون می‌بینم شب‌تاب نام گرامی‌تان است.
ترمه🍁
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
ترمه🍁
قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
ayda
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد من همخانهٔ خود سیل را خوب می‌شناسم.
(:Ne´gar:)
انبوه‌انبوه تاریکی لشگری از برف ـ چه فایده صدای‌شان که به جایی نمی‌رسد.
Ali
سنجاقکی که از صدای تو شکل می‌گیرد بر خاک تری می‌نشیند که شعرم از آن می‌روید صدایم کن.
N
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
N
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
نسرین سادات موسوی
از گلی که نچیده‌ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
بهزاد
شعر صبحانهٔ زندگی است ناهار گرسنهٔ عاشقی که در صف رویاها مُنتظر بود شام آخر شادی‌ها وقتی که یهودا در ستایش عیسا می‌نوشت.
مریم
ای شن تکرار همین چیزهاست زندگی که تو رسم می‌کنی تکرار همین قصه‌هاست. قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
(:Ne´gar:)
آرام باش باد بهاری آرام باش ببینم که چه می‌شود کرد.
سیما
دکان‌ها همان‌اند دغدغه‌ها همان رهگذران همان‌اند که نمی‌شناسم زیبایی امروز از کجا می‌آید شمس من!
هدیه
قصه که تمام می‌شود آدم‌ها به کجا می‌روند.
کاربر ۶۷۶۳۲۴۷
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
Mohi2
ژرفاژرف و سرد است دریا چگونه نمی‌ترسد از خود در این تاریکی.
mahoor
قاتلان مقتولان قاضیان همه از همین خیابان گذشتند.
ayda
یعنی میان این‌همه رویا غرق می‌شوم و دوباره نمی‌بینمش؟
zAgros
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
zAgros
ابر با تمام پیکر خود حرف می‌زند باد با خط بریلش بر گل‌ها ما با واژه سخن می‌گوییم تا پنهان کنیم حرف را در سایهٔ لبخندمان.
N
دریا بقچه‌ای است که هوا زیر بغل می‌زند و به آفتاب می‌سپارد تا ما فراموش کرده و ابرش بنامیم.
مَریچه
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد من همخانهٔ خود سیل را خوب می‌شناسم.
اژدهای کوچک
می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم.
Aiden
اندوهش چنان است که هر قطره اشکش به دریاچه بدل خواهد شد
parmi_ir

حجم

۳۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۶۳ صفحه

حجم

۳۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۶۳ صفحه

قیمت:
۴۵,۰۰۰
تومان