جملات زیبای کتاب چشم | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم

بریده‌هایی از کتاب چشم

۳٫۵
(۱۶)
انسان برای خوشبخت زندگی کردن، باید گهگاه لحظاتی سرشار از گنگی و پوچیِ کامل را تجربه کند
pejman
شاید چیزی که برای یک نفر بی‌ارزش است، برای دیگری ارزشمند باشد.
pejman
اسکناس بیست مارکی را برداشتم و ریزریز کردم. ساعت مچی‌ام را درآوردم و آن‌قدر به زمین کوبیدمش تا از کار افتاد. به ذهنم خطور کرد که اگر دلم بخواهد، همان لحظه می‌توانم میان خیابان بدوم و کلمات وقیحی بر زبان بیاورم و از سرِ لذت، هر زنی را که می‌خواهم، در آغوش بگیرم؛ یا اولین کسی را که می‌بینم، با تیر بزنم یا شیشه مغازه‌ای را خرد کنم ... این‌ها تمام چیزی بود که آن لحظه از ذهنم گذشت: رؤیای قانون‌شکنی هم دامنه محدودی دارد.
haniy Kia
اوج و قله معاشقه‌مان برای من چیزی نبود مگر تپه کوچک و غم‌زده‌ای با چشم‌اندازی یأس‌آور.
haniy Kia
به هرحال کاشمیران تصویر دیگری از اسموروف را در ذهن داشت. چه تفاوتی می‌کند کدام تصویر؟ چرا که من وجود خارجی ندارم: فقط هزاران آینه وجود دارند که تصویر مرا انعکاس می‌دهند، من با هر که آشنا شوم، شمار اشباحی که به من شباهت دارند، افزایش می‌یابد. آنها درجایی زندگی می‌کنند و در جایی تکثیر می‌شوند. من به تنهایی وجود ندارم.
haniy Kia

حجم

۸۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

حجم

۸۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان