
بریدههایی از کتاب ضحاک
۳٫۱
(۱۵)
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد.
ضحاک: اميدواری به چی؟
جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت میپذيرد.
ضحاک: دوم؟
جمشيد: اعتماد به ديگران.
ضحاک: اعتماد به کیها؟
جمشيد: به اونهايی که تمام شبانهروز مثل پروانه دوروبر من میگشتن.
ضحاک: کیها بودن؟
جمشيد: همونايی که الان دوروبر تو هستن.
مائده مائده
وقتی بين يه مشت مار زندگی میکنی، نمیتونی مار نباشی.
علیرضا
من تا وقتی قادرم مقاومت میکنم.
.ً..
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟
جمشيد: خودم.
ضحاک: چرا؟
جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی میکردم و در حالیکه خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی میکنی، نمیتونی مار نباشی.
مُباش
آشپز: راستی کدوم يکی به نظرت جالب اومد؟
ضحاک: ارنواز.
آشپز: چرا؟
ضحاک: اون کمتر میترسيد.
آشپز: ولی عوضش بيشتر مقاومت میکرد.
ضحاک: من از کسی که زود تسليم بشه نفرت دارم.
علی دائمی
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟
جمشيد: خودم.
ضحاک: چرا؟
جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی میکردم و در حالیکه خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی میکنی، نمیتونی مار نباشی.
Hikarira
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد.
ضحاک: اميدواری به چی؟
جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت میپذيرد.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
ضحاک: همه خائناند، همه.
آشپز: البته تا وقتی که خيانت بکنن.
ضحاک: بالاخره میکنن، من مطمئنم که میکنن.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
آشپز: خب، معلومه، دليلش اينه که تو، تو با ديگرون خيلی فرق داری. اونايی که شبيه همان هيچوقت تنها نيستن، ولی تو، تو که شبيه هيشکی نيستی، به اين دليل...
ضحاک: بايد تنها باشم آره؟
آشپز: منظورم اينه که هر کی به حد و مقام تو برسه، اينجوری میشه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
ضحاک: و چه کار میخواستی بکنی؟
جمشيد: میخواستم به همه چيز شکل بدم، دنبال ترکيب تازهای بودم.
ضحاک: مگه من اين کارو نمیکنم؟
جمشيد: نه، تو همه چيزو از شکل ميندازی.
.ً..
روبروی پيشگويان که صورت به خاک چسباندهاند میايستد و با نوک پا به کله مؤبد سوم میزند.)
ضحاک: هی، سرتو بالا کن ببينم (مؤبد سوم سرش را بالا میبرد) نه، نه، نه بهتره همينجوری بمونی، چه صورت زشتی (با پا سر مؤبد را روی زمين میخواباند)
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
مؤبددوم: ما نمکپروردهها...
ضحاک: نمکپروردهها؟ شماها که هنوز نمک منو نخوردين.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
من از هيچ چيز به اندازه خوردن خوشم نمیآد. من دوست دارم همه چيز بخورم. هرچی که خوردنی است و هرچی که خوردنی نيست.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
نجيبزاده: ولی قربان اون حتما ديوانهای بيش نيست.
ضحاک: چه بهتر.
نجيبزاده: فوقالعادهم کثيفه.
ضحاک: هيچ اشکالی نداره.
نجيبزاده: ولی قربان، من فکر نمیکنم اون اصلاً آشپزی بلد باشه.
ضحاک: تو از کجا میدونی؟ تو که امتحانش نکردی؟
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
آشپز: و آدم زود عادت میکنه.
ضحاک: البته منظورم غذا نيس ها. منظورم اطاعته.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
تا وقتی مردم با هم باشن کار تو پيشرفتی نداره، تفرقه و کينه و گرفتاریهای کوچک بين آنها قدرت تورو صدچندان میکنه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
ضحاک: پس چه کار کنيم؟ بالاخره مسئول و مجرم اين کارا بايد شناخته بشه يا نه؟ و قانون لازمه که اجرا بشه يا نه؟
آشپز: البته که لازمه.
ضحاک: وقتی هيشکی نيس، پس چه جوری میشه؟ ها؟ کی رو بايد محاکمه کرد؟ کی رو بايد مجازات کرد؟ بالاخره يکی لازمه، يک نفر حتما لازمه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
مؤبد سوم: از بس خم نشدهام و به خاک نيفتادهام تمام مفاصلم خشک شده. حالا ديگر همه چيز جور شد، ای خدا، ای خدا، ای خدا. (دوباره به سروکله هم میپرند و خوشحالی میکنند)
.ً..
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد.
ضحاک: اميدواری به چی؟
جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت میپذيرد.
.ً..
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟
جمشيد: خودم.
ضحاک: چرا؟
جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی میکردم و در حالیکه خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی میکنی، نمیتونی مار نباشی.
.ً..
ضحاک: (چند لحظه سکوت و تفکر) اگر آزادت بکنم چه کار میکنی؟
جمشيد: همان راه اولی را میروم.
ضحاک: به همان صورت قبلی؟
جمشيد: نه، اين بار بدون اميد و بدون اعتماد.
.ً..
آشپز: نه، هيشکی حاضر نيس لب از لب واکنه. همه میترسن لو برن.
ضحاک: مگه چه کار کردهن؟
آشپز: نمیدونم، ولی انگار همهشون گناهکارن.
.ً..
حجم
۵۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۵۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان