جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد.
ضحاک: اميدواری به چی؟
جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت میپذيرد.
ضحاک: دوم؟
جمشيد: اعتماد به ديگران.
ضحاک: اعتماد به کیها؟
جمشيد: به اونهايی که تمام شبانهروز مثل پروانه دوروبر من میگشتن.
ضحاک: کیها بودن؟
جمشيد: همونايی که الان دوروبر تو هستن.