
بریدههایی از کتاب طنز درباره پهلوی
۲٫۶
(۴۶)
در ادبیات هم «چه چیز» گفتن مهم است و هم «چگونه» گفتن!
Sobhan Naghizadeh
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید که به دانایی خود فاتحه خواند
آن کس که نداند و بداند که نداند
بر میز ریاست همه عمر بماند
آن کس که نداند و نداند که نداند
آخر خرک خویش به مجلس برساند
موج
وجود انسان فقط سر و پا و دست و شکم نیست؛ اگر این طور بود به هر بیسر و پایی آدم میگفتند.
موج
ساواک یکی از خوفناکترین پلیسهای سیاسی در جهان بود. تبلیغات رژیم هم آتشبیار معرکه بود. در نفوذ و حضور گسترده ساواک، شایعات عمدی به نحوی بود که گمان میرفت از هر سه نفر، یک نفر بیشک ساواکی است!
ماهیِ برکه کاشی
«و زخمهای جان من از/ جشنهای آتیلاست». و آتیلا از خونخوران مشهور تاریخ است که در اینجا به کنایه، جانشین پهلوی دوم قرار گرفته است.
ماهیِ برکه کاشی
پاکیزه دلم من، به کسی کینه ندارم
بر پای شلم گیوه به سر فینه ندارم
در قلک و در بانک و در این هیکل عریان
زرینه و سیمینه و پشمینه ندارم
موج
چهارشنبه:
حملات اسرائیل به کشور اردن در تمام دنیا انعکاس داشت.
ولی جالبتر از همه، انعکاس این حملات در سازمان ملل متحد بود که موجب شد سازمان به هر دو کشور اسرائیل و اردن اخطار بکند!
لابد اخطار سازمان به اردن اینطور بوده که به این کشور گفته: فلان فلان شده، چه طور گذاشتی اسرائیل با سلاحهای آخرین سیستم مارک آمریکایی به تو حمله بکند؟!
موج
گویند که چون قرارداد خرید 160 هزار تن گندم از ینگه دنیا بسته شد، «کاکا» با تعجب از صدراعظم پرسید: چگونه است که این بار نفت میدهید و در عوض گندم میگیرید؟ گفت از آن جهت که آدامس و بادکنک موجود نیست و ناچار به گرفتن گندم قناعت همی کنیم!؟
موج
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستارگان دگر را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
ز تیرهبختی ما وارث مدرس شد
چرا کسی ز پی دانش و کمال رود
که هر که رفت از این راه، لات و مفلس شد
«شیخ سرنا»
باباشمل، شماره ۷۶
موج
مگر تو این شهر کار قحط بود، انسان برود روزنامهنویسی کند؟ مگر تو این ملک میشود روزنامه نوشت؟ مگر با این هارت و هورتها و حکومت نظامی میشود جیک زد؟ مگر با بودن این وکلای نازک نارنجی میشود حرف زد؟ مگر به این مردم ننر میشود گفت بالا چشمتان ابروست؟ کسی هم نیست که از آنها بپرسد بابا مگر ما چه گفتیم که شما از کوره در رفتید؟ ما که چیزی نگفتهایم. ما که هنوز از هزار تا یکی را هم نگفتهایم.
موج
همهاش باید اینور و آنور حرف را پایید که به دماغ لِلهباشی برنخورد. بدبختی هم این جاست که دماغ لِلهباشیها به قدری بزرگ است که هر جا سنگ بیندازی آخر سر به دماغ لِلهباشی میخورد.
موج
از این روزنامهها که شما نباید بترسید. شما که میتوانید هر بلایی که دلتان بخواهد سر روزنامهها بیاورید. شما که همه چیز دست خودتان است، ریش هم دست شماست، قیچی هم. میتوانید بُکشید، دار بزنید، توقیف کنید. چرا این بازیها را در میآورید؟
یک دفعه تمام روزنامهها را توقیف کنید و «اخبار روز»تان را دوباره علمش کنید. ملت که حرفی ندارد، مردم که گرفتارند. آدم گرسنه قانون چه میداند چیه، او از صبح تا غروب عقب یک لقمه نان میگردد.
موج
گفتید به بابابزرگه بد نگویید، گفتیم خوب آن هم هر چه بود بچه محل بود حالا هم رفته. ما هم مثل شما نیستیم که پشت سر مردم بد بگوییم. حالا دیگر پاک شورش را در میآورید. میگویید دور وزیر و وکیل و معاون و مدیرکل و مستشار و شمر و زید هم خط بکشید. دیگر آن وقت علی میماند و حوضش.
موج
برای چه ما را تبعید کردهاند؟
باباشمل: عجب سؤال بیجایی میکنید! لابد یک دسته گلی به آب دادهاید، والا در حکومت مشروطه که بیخود و بیجهت کسی را تبعید نمیکنند. حالا یا دست از پا خطا کردهاید یا باج به شغال ندادهاید یا خدای نخواسته خواستهاید سر زیادی کنید و زیر بار حرف زور نروید و یا خواستهاید در انتخابات مداخله کنید. اما از من به شما امانت، اگر میخواهید همیشه جانتان سالم و خیالتان راحت باشد، یک قلم همرنگ جماعت شوید و هر چه گفتند، جیک نزنید.
موج
دستگیری هر دو نفر
سرلشگر بوذرجمهری، یک وقت شهردار تهران بود و شکایتهای متعددی به او میرسید که امضایشان این بود: «کمیته سکینه». یک روز بوذرجمهری از این شکایتها خسته شد و به اطرافیان گفت: ترتیبی بدهید این دو نفر دستگیر بشوند و دیگر اینقدر شکایت نکنند!
موج
دستگیری هر دو نفر
سرلشگر بوذرجمهری، یک وقت شهردار تهران بود و شکایتهای متعددی به او میرسید که امضایشان این بود: «کمیته سکینه». یک روز بوذرجمهری از این شکایتها خسته شد و به اطرافیان گفت: ترتیبی بدهید این دو نفر دستگیر بشوند و دیگر اینقدر شکایت نکنند!
موج
رضاخان و شاعر
رضاخان، هنگامی که سردار سپه بود، شاعری را به زندان انداخت. شاعر این سه بیت را برایش فرستاد و همین کار باعث شد که مدت زندانی او طولانی بشود.
سردار ز فکر کودکانه
با حیله و شیوه زنانه
کرده است مرا به بند زندان
بر طبق رسوم جابرانه
شرمنده ز کار خود نگردید
زین کار وقیح و خودسرانه
موج
رضاه به سرعت عصبانی میشد. یک روز دستور داد برایش شیر بیاورند. هیچکس جرأت نکرد بپرسد منظورش چیست؟
بلافاصله خدمتکارها موضوع را به رئیس شهربانی اطلاع دادند و او به سرعت و سرآسیمه از خانه یک مهندس که «توله شیر» داشت، شیر را آورد و آن حیوان را با یک لیوان شیر و یک عدد شیر آب، به حضور رضاخان بردند.
رضاخان پرسید: اینها چیست؟
رئیس شهربانی گفت: قربان، اینها همه شیر است، هر کدامشان میل جنابعالی است بفرمایید. رضاشاه برخلاف عادت همیشگی، این بار به خنده افتاد.
موج
از اولین اقدامات شاه پس از برگشتن، دادن لقب تاجبخش به شعبان بیمخ بود. به سبب وصل شدنش به دربار، دهها و بلکه صدها امتیاز گرفت.
ماهیِ برکه کاشی
پهلوان را نویسنده «اللهیارخان» گذاشته؟ از آغاز هخامنشیان تا سال ۵۷، تبلیغات رسمی دربار، شاه را یا موجودی که مستقیم با اهوارمزدا مرتبط است، میدانستند، و یا بعد از اسلام، شاه را ظلالله و قبله عالم معرفی میکردند. به هر حال شاه، موجودی عادی که نبود! یا نمیخواستند باشد!
ماهیِ برکه کاشی
ضربالمثلی مانند این که: «هر که در است ما دالان، هر که خر است ما پالان» و نظایر اینها که: «زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد» و: «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» و یا: »ما نه سر پیازیم و نه ته پیاز» و... همه در شرایط استبداد مطلق شاهان ـ در بیشتر از دو هزار و پانصد سال ـ شکل گرفته است.
ماهیِ برکه کاشی
مسئولان اصلی رژیم چنان غرق عیاشیها بودند که نمیخواستند بفهمند، و فیالمثل جشن هنر راه میانداختند. انگار در پاریس زندگی میکردند و موضوع اصلی ملتی پابرهنه و گرسنه، آشنایی با انواع هنرهای مدرن و پست مدرن بود!
ماهیِ برکه کاشی
دکتر، اصطلاحی ایجاد کرده بود به نام «استحمار» و آن را از «حمار» گرفته بود! معتقد بود که حکومت پهلوی و دولتهای دست نشانده، به استعمار، استثمار و استحمار ملت میپردازند
ماهیِ برکه کاشی
حکومتهای سلطنتی، خود را صاحب اختیار تام و تمام و مالکالرقاب مردم و میهن میدانستند و حتی در گفته هم به نظر مردم اعتنا نداشتند. کسانی که خود را به آن مرکزیت فاسد و مستبد وصل میکردند، به شرط تملق مداوم و اصرار بر چاکری و نوکری، مجاز بودند که هر چه میتوانند چپاول و وطنفروشی کنند.
ماهیِ برکه کاشی
بیتوجهی عام و گسترده به زندگان و توجه عام، گسترده و البته مضحک به آنچه افتخارات تاریخی و نژادی نامیده میشد، یعنی شوونیسم، از سیاستهای فرهنگی غالب در حکومت پهلوی بود
ماهیِ برکه کاشی
«و مرگ/ یکسان کننده نیست/ مرگی که از تهاجم تب میآمد/ مرگی که نهایت خواری/ مرگی که از سلامت ایمان».
ماهیِ برکه کاشی
حجم
۴۱۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۵۹۸ صفحه
حجم
۴۱۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۵۹۸ صفحه
قیمت:
۵۰۰,۰۰۰
۲۵۰,۰۰۰۵۰%
تومان