جملات زیبای کتاب غروب‌ پروانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب غروب‌ پروانه

بریده‌هایی از کتاب غروب‌ پروانه

نویسنده:بختیار علی
انتشارات:نشر نیماژ
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۴۴ رأی
۴٫۰
(۴۴)
انسان از چیزهای کوچک، ساده و معمولی می‌تواند خوشبختی‌های بزرگی بسازد.
sina_m_farsakh
اگر بترسیم کم‌کم باید به همه‌چیز تن بدهیم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
عشق همهٔ مردان عادی را به هنرمند تبدیل می‌کند...
sina_m_farsakh
مصیبت است که انسان کتاب‌ها را بخواند و از آن‌ها برداشت نادرست داشته باشد.
منصوره
سخت‌ترین تصمیم در زندگی انسان، انتخاب کتابی است برای خواندن.
منصوره
دوست من، مصیبت آن است که تو عشق را چون ظرافت می‌بینی، اما عشق جنگ است. عشق مثل همهٔ جنگ‌های دیگر بالا و پایین دارد، بازنده و برنده در آن هست. عشق جنگ است، جنگ با همهٔ دنیا.
شلاله
حس کردم لحظه‌های حقیقی عبادت من آن لحظاتی است که شب‌ها دیروقت به دنیا و زیبایی و آفریدن و رازهای انسان فکر می‌کنم. اما همیشه بین خدایی که پیچیدگی‌های هستی را به هم وصل کرده و متنوع بودن را آفریده و کنار هم گذاشته است، با خدایی که مجازاتی خون‌آلود برای آرزوهای کوچک و سادهٔ انسان مهیا می‌کند، سردرگم و آشفته می‌شدم.
منصوره
در نظر او همهٔ پدیده‌ها مثل ظاهر کردن عکس از روی نگاتیو بودند. در همه‌چیز دنبال آغازی تاریک می‌گشت و پایانی روشن و براق که مانند عکس‌های خودش پرفروغ باشد.
گیسو
انسان فقط با اعتقاد زندگی نمی‌کند، همان‌طور که نمی‌تواند فقط با عشق زندگی کند. انسان فقط با خیال زندگی نمی‌کند، همان‌طور که فقط با حقیقت هم نمی‌تواند زندگی کند... دنیای محدود میان مرزها، مانند دنیایی که شکلی ندارد سهمناک است.
شلاله
وحشتناک است اگر هر انسانی بخواهد رویاهای خودش را به انسان‌های دیگر و به تاریخ تحمیل کند.
Parinaz
«مکان‌ها همه‌شان مکان هستند. آن‌که باید عوض شود انسان‌ها هستند. این را هم بدان، این دنیا شهر زیبا و آماده‌ای ندارد که ما آن‌جا برویم و بار و برکت درخت‌هایش نصیب‌مان شود. تنها شهری که می‌توانیم برویم، شهری است که خودمان می‌سازیمش.»
شلاله
چشم‌هایش را بست و پشت به آن دنیای عجیبی کرد که مستانه در آن رها شده بود. گفت: «فراموش نکن که من هم زندگی‌ام را رها کرده‌ام، آینده‌ام را باخته‌ام، و از اندیشه‌ها و عقایدم خداحافظی کرده‌ام.»
گیسو
«زندگی با قلندری دنیاگرد زیباتر است از زندگی با مردهایی که به یک‌جا می‌چسبند و دیگر نمی‌توانند تغییرش بدهند.»
شلاله
می‌تواند نخوابد و مدام بخواند و بخواند. بعضی وقت‌ها معلوم بود می‌خواهد خودش را فراموش کند. بعضی وقت‌ها هم کتاب‌ها او را با خودشان می‌بردند و احساس می‌کردم او عمیقاً به فکر فرو رفته است و تامل می‌کند. نمی‌دانستم آیا به محتوای کتاب‌ها فکر می‌کرد یا به چیز دیگری
گیسو
خدایا کاری کن هرچه می‌شود میان من و تو باشد، فقط من و تو... خودم و خودت، تنها
👑Nargess Ansari👑
بعضی امیدها هستند که انسان هرقدر هم پیر باشد، نمی‌تواند دست‌بردارشان شود. بعضی امیدها هستند که از طاعون کشنده‌ترند
👑Nargess Ansari👑
ما در روزگاری ترسناک زندگی می‌کنیم که انسان باید بتواند از رویاهایش دست بردارد و زندگی کند.
Parinaz
انسان زیبایی ویژه‌ای دارد و از همهٔ زیبایی‌ها مؤثرتر توان انسان است برای جست‌وجوی خوشبختی.
sina_m_farsakh
«مواظب باش به آب‌وهوا و منظره‌های این‌جا عادت نکنی. سعی کن زیاد از آب این‌جا نخوری و خیلی به زن‌ها نگاه نکنی... شهر مانند تریاک است، اگر به آن عادت کنی دل کندن از آن ساده نیست.»
شلاله
عشق از همهٔ چیزها ترسناک‌تر است. عشق کاری می‌کند که انسان به جای آن‌که در جست‌وجوی خدا باشد، به دیدن ماه و ستاره و زیبایی بگردد.... مشکل عاشق این است که آن‌قدر خواب می‌بیند که خودش را از یاد می‌برد... دنیا را از یاد می‌برد و همیشه با اندوهی ترسناک پایان می‌پذیرد... زیرا، من می‌دانم، عشق سعادتمندانه وجود ندارد... عشق سعادتمندانه همیشه عشقی مرده است.
👑Nargess Ansari👑
بدان، انسان فقط با اعتقاد زندگی نمی‌کند، همان‌طور که نمی‌تواند فقط با عشق زندگی کند. انسان فقط با خیال زندگی نمی‌کند، همان‌طور که فقط با حقیقت هم نمی‌تواند زندگی کند... دنیای محدود میان مرزها، مانند دنیایی که شکلی ندارد سهمناک است.»
محمدرضا
وحشتناک است اگر هر انسانی بخواهد رویاهای خودش را به انسان‌های دیگر و به تاریخ تحمیل کند. زیرا رویا استثنایی‌ترین و خاص‌ترین محصول تنهایی انسان است. بر این باور بود که تنهایی و رویا، ناامیدی و رویا، بن‌بست و رویا از یکدیگر جدا نمی‌شوند، حتی عشق و رویا از یکدیگر جداشدنی نیستند. انسان همیشه عاشق همان کسی است که هرگز از رویاهایش بیرون نمی‌آید. انسان عاشق کسی است که در پشت دیوارهای رویا پنهان و از دست‌برد جهان حفظش می‌کند.
👑Nargess Ansari👑
روزی که گوشت‌های قربانی را پخش می‌کردیم، به احتمال زیاد قربانی‌ها از روزهای دیگر بیشتر بودند. آن غروب گفتم که سیلاب خون شهر را با خود می‌برد، گفتم: «گاوی روی زمین باقی نگذاشتند، همه را قربانی کردند. دیگر در و دیوارهای این شهر از خون پاک نمی‌شود.» اما پروانه گفت: «همه‌چیز موقت است، هر چیزی فقط برای لحظه‌ای عمر دارد، از عمرش که گذشت فراموش می‌شود. هیچ‌چیز نیست که عاقبت به تلی از غبار بدل نشود. پایان چیزها غباری بیش نیست.»
Arya Darveshi
انسان فقط با اعتقاد زندگی نمی‌کند، همان‌طور که نمی‌تواند فقط با عشق زندگی کند. انسان فقط با خیال زندگی نمی‌کند، همان‌طور که فقط با حقیقت هم نمی‌تواند زندگی کند...
arghavan
«باید به عشق مانند دینی تازه نگاه کنیم. زیبایی باید پیدایش شکوه عشق باشد، نه اقلیمی دور و جدا برای گریز و پنهان کردن خود... چون اگر زیبایی رابطه‌ای عمیق با عشق نداشته باشد یک بازی کشنده می‌شود، بازی‌ای که گوشه‌گیری و تنهایی انسان‌ها را عمق می‌بخشد.»
منصوره
انسان از چیزهای کوچک، ساده و معمولی می‌تواند خوشبختی‌های بزرگی بسازد. یادش دادند که خوشبختی می‌تواند تنها ترانه‌ای باشد، می‌شود زندگی‌ای باشد دور از ترس، دور از تهدیدهای دائمی مرگ. می‌شود خوشبختی چیزی باشد عادی‌تر از همهٔ چیزهای معمولی.
منصوره
می‌دانستم در جهان او، در شریعت او، رحم و دلسوزی جایی ندارد. او بر آن باور بود که انسان باید شریعت را اعمال کند و دیگر خدا خودش دربارهٔ همه‌چیز تصمیم می‌گیرد. او تصمیم می‌گیرد که چه کسی دچار نفرین می‌شود و چه کسی مستحق رحمت.
شلاله
چه معنی دارد خداوندی که هستی را با این‌همه رنگارنگی ساخته است، رنگارنگی را نمی‌پذیرد؟ یعنی چه، خداوندی که خود آرزویی عظیم برای آفریدن داشته است، آرزویی چنان عظیم که میلیاردها ستاره و خورشید را آفریده، آرزویی که از حکمت شکفتن یک غنچه تا تمامی حکمت‌های دیگر هستی را در خود جمع کرده است، نمی‌تواند آرزوی آفریدن و کشف را در انسان بپذیرد؟ چگونه است خدایی که جهان را در حرکت و نو شدن دائمی ساخته است، علیه توان پرواز و نوگرایی و تغییر در انسان باشد؟
sina_m_farsakh
عشق همهٔ مردان عادی را به هنرمند تبدیل می‌کند...
arghavan
رویا استثنایی‌ترین و خاص‌ترین محصول تنهایی انسان است
arghavan

حجم

۳۱۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۳۱۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان