
اسب دریایی
۱۳۳
وقتی یک قوی آنقدر ضعیف است که یک ضعیف را آزار میدهد، آنگاه ضعیف باید آنقدر قوی باشد که عرصه را ترک کند.
rezghkhah
۱۰۲
تفاوت یک شخص خودآموخته با یک تحصیلکردهٔ دانشگاه نه در وسعت دانش که در وسعت سرزندگی و اعتمادبهنفس است.
rezghkhah
۶۴
ما هیچوقت نمیدانیم چه میخواهیم؛ چون تنها یک زندگی داریم و نه میتوانیم آن را با زندگیهای قبلیمان مقایسه کنیم و نه میتوانیم در زندگیهای پیش رویمان آن را تکمیل کنیم.
Travis
۶۰
او برای مقابله با دنیای ناهنجاریهایی که پیرامونش را گرفته بود تنها یک سلاح داشت: کتابها
shokoufeh
۵۹
این بدترین حرفی بود که هرکسی میتوانست به او بگوید!
اسب دریایی
۵۶
شخصی که میخواهد جایی را که در آن زندگی میکند، ترک کند، مسلماً شاد نیست.
k.t
۳۹
«در سطح دروغی قابلدرک وجود داشت و در عمق، حقیقتی غیرقابل درک.»
کاربر ۸۷۰۷۰۸
۳۱
هیچ محکی برای امتحان اینکه کدام تصمیم بهتر است، وجود ندارد؛ زیرا هیچ مبنایی برای مقایسه وجود ندارد. ما زندگی را، همانطور که رخ میدهد و بدون هشدار زندگی میکنیم؛ مثل هنرپیشهای که برای اولین بار نقشش را تمرین میکند. و اگر اولین تمرین برای زندگی خود زندگی باشد، آنگاه زندگی چه ارزشی میتواند داشته باشد؟ به همین دلیل است که زندگی همیشه شبیه به یک طرح است. نه، طرح کلمهٔ مناسبی نیست؛ چون طرحْ نمای کلی یک چیز است، زمینهٔ یک تصویر؛ درحالیکه این طرحی که زندگی ماست، طرحی برای هیچ است، یک نمای کلی بیهیچ تصویری.
mahsa
۲۸
مهم نیست که زندگی چقدر بیرحم باشد، در گورستان همیشه صلح برقرار است. حتی در دوران جنگ، دوران هیتلر، دوران استالین و دوران اشغال
maryamn75
۲۱
توماس با خود گفت.Einmal ist keinmal این ضربالمثل آلمانی میگویدآنچه یکبار رخ میدهد، احتمالاً اصلاً رخ نداده است. اگر ما تنها یک زندگی برای زیستن داشته باشیم، احتمالاً اصلاً زندگی نکردهایم.
کاربر ۸۷۰۷۰۸
۱۵
هرکسی که هدفش چیزی بالاتر باشد، باید انتظار این را داشته باشد که روزی سرگیجه بگیرد. سرگیجه چیست؟ ترس از سقوط است؟ پس چرا حتی وقتی از بالای برجی که مجهز به نردههای محکمی هم هست، باز سرگیجه میگیریم؟ نه! سرگیجه چیزی فراتر از ترس از سقوط است. سرگیجه، ندای خالی بودن زیر پایمان است که ما را اغوا میکند و فریب میدهد؛ سرگیجه تمایل به سقوط است؛ و ما وحشتزده در برابر آن از خود دفاع میکنیم.
vahid
۱۴
۲
اگر هر لحظه از زندگی ما بینهایت بار تکرار شود، پس همانطور که عیسی مسیح به صلیب میخ شده بود، ما نیز به ابدیت میخ شدهایم. این دورنمایی وحشتناک است.
k.t
۱۴
سابینا دوست داشت به آنها بگوید که پشت کمونیسم، فاشیسم، پشت همهٔ تجاوزها و اشغالها، شری اساسیتر و نافذتر وجود دارد و تصویر آن شر تظاهرات مردمانی است که با مشتهای گرهکرده شعارهای مشخصی را فریاد میزنند. اما میدانست که نمیتواند منظورش را به آنها بفهماند. بنابراین موضوع گفتگو را عوض کرد.
کاربر ۸۷۰۷۰۸
۱۲
ما همچنین میتوانیم سرگیجه را سرمستیِ ضعف بنامیم. انسان با آگاهی از ضعفش تصمیم میگیرد بهجای مقاومت کردن، تسلیم شود. او سرمست از ضعف آرزو میکند ضعیفتر شود، آرزو میکند جلوی چشم همه مردم، وسط میدان اصلی شهر، به زمین بیفتد، و آرزو میکند هرچه بیشتر سقوط کند.
Travis
۱۲
رژیمهای تبهکار توسط تبهکاران ایجاد نمیشود، بلکه هواخواهانی که این رژیمها را متقاعد میکنند که آنها تنها راه بهشت را پیدا کردهاند، سازندگان واقعی این رژیمها هستند. آنان با چنان قدرتی از این راه دفاع میکنند که مجبورند بسیاری از مردم را اعدام کنند. بعدها روشن شد که هیچ بهشتی وجود ندارد و طرفداران هم جانی بودهاند.
Mohammad Ahmadi
۱۱
وقتی انسان در تاریکی درونی خودش بزرگتر شود، شکل خارجیاش کوچکتر میشود.
کاربر ۸۷۰۷۰۸
۱۱
وقتی یک قوی آنقدر ضعیف است که یک ضعیف را آزار میدهد، آنگاه ضعیف باید آنقدر قوی باشد که عرصه را ترک کند.
Travis
۱۱
او موسیقی را نیروی رهاییبخش میدانست: موسیقی او را از تنهایی، درونگرایی و گردوخاک کتابخانه رها میکرد.
من
۱۰
از نظر سابینا، زندگی در حقیقت، یعنی دروغ نگفتن به خود و دیگران، که تنها در انزوا ممکن است: وقتی کسی چشمش را به کارهایی که ما انجام میدهیم میدوزد، هیچکدام از کارهایمان صادقانه نیست.
آرش
۹
«در سطح دروغی قابلدرک وجود داشت و در عمق، حقیقتی غیرقابل درک.»
Shabnam Salami
۹
نشستن روی زمین در حضور مهمانها، معرفِ سادگی، غیررسمی بودن، سیاست لیبرال، خودمانی بودن و شیوهٔ زندگی ایرانیان است
آفتاب
۹
تفاوت یک شخص خودآموخته با یک تحصیلکردهٔ دانشگاه نه در وسعت دانش که در وسعت سرزندگی و اعتمادبهنفس است.
اسب دریایی
۸
«وقتی یک جامعه ثروتمند باشد، مردم آن جامعه نیازی به کار کردن با دستانشان ندارند؛ آنها خودشان را وقف فعالیتهای غیرمادی میکنند. ما دانشگاهها و دانشجویان بسیاری داریم. اگر دانشجویی بخواهد مدرکش را بگیرد، باید پایاننامه بنویسد. و چون دربارهٔ هر چیزی در دنیا میتوان پایاننامه نوشت، موضوعات پایاننامهها نامحدودند. کاغذهایی که با کلماتی بسیار سیاه شدهاند، در بایگانیهایی بیروحتر از گورستان روی هم جمع میشوند، چون هیچکس، حتی در روز استغاثه برای مردگان، به دیدن آنها نمیرود.
k.t
۸
وقتی یک قوی آنقدر ضعیف است که یک ضعیف را آزار میدهد، آنگاه ضعیف باید آنقدر قوی باشد که عرصه را ترک کند.
Travis
۸
همهٔ عشاقْ ناخودآگاه نقش خودشان را در بازی ایفا میکنند؛ نقشی که از آغاز آن را بدون سرپیچی پذیرفتهاند.
آرش
۸
هرکسی فکر کند که رژیمهای کمونیست اروپای مرکزی، منحصراً کار تبهکاران بودهاند، به حقیقتی اساسی اشراف دارد: رژیمهای تبهکار توسط تبهکاران ایجاد نمیشود، بلکه هواخواهانی که این رژیمها را متقاعد میکنند که آنها تنها راه بهشت را پیدا کردهاند، سازندگان واقعی این رژیمها هستند. آنان با چنان قدرتی از این راه دفاع میکنند که مجبورند بسیاری از مردم را اعدام کنند. بعدها روشن شد که هیچ بهشتی وجود ندارد و طرفداران هم جانی بودهاند.
بعد همه بر سر کمونیستها فریاد زدند که: شما مسئول بدبختی کشور هستید (فقر و بدبختی زیاد شده بود) مسئول از میان رفتن استقلال کشور (کشور بهدست روسها افتاده بود) و مسئول همهٔ کشتارها.
و پاسخ متهمان این بود: ما نمیدانستیم! ما فریب خوردیم! ما مؤمنان واقعی بودیم! ما از صمیم قلب پاک بودیم!
در نهایت این مشاجره به یک سؤال ساده منتهی میشد: آیا آنها واقعاً چیزی نمیدانستند یا صرفاً میخواستند چنین چیزی را به بقیه بقبولانند؟
آسمان
۷
هر زنی بالقوه معشوق توماس بود و او از همهٔ آنها میترسید.
Travis
۷
این کتابها نهتنها به او امکان میدادند تا در تخیلاتش از زندگیای که برایش رضایتبخش نبود، فرار کند؛ بلکه بهعنوان یک شیء فیزیکی هم برایش معنیدار بودند: او عاشق این بود که با کتابی زیر بغل در خیابان قدم بزند. کتاب زیر بغل بهاندازهٔ عصای در دست شیکپوشان صد سال پیش برای او اهمیت داشت و او را از دیگران متمایز میکرد.
کاربر ۳۵۱۳۰۶۱
۷
چیزی سنگینتر از ترحم وجود ندارد.
سپیده اسکندری
۷
«بدنهای لخت مشکلی ندارند. این کاملاً طبیعی است؛ و هرچه طبیعی است، زیباست.»