یک فیلم امریکایی را که زیر دریا بود از تلویزیون تماشا کردم. در زمینهٔ پیرنگی پر از غیژ و ویژ ناخدا و افسر اول مدام با هم کلنجار میرفتند. زیردریایی از آن فسیلها بود و یکی از خدمه از تنگنا میترسید. اما همهٔ اینها مانع نمیشد که همه چیز به خیر و خوشی ختم نشود. همه چیز در نهایت به خیر انجامید و از آنجور فیلمها بود که میگوید شاید جنگ هم چیز بدی نباشد. یکی از همین روزها فیلمی میسازند که نسل آدمیزاد با بمب هستهیی از روی زمین محو شود، اما همه چیز آخر و عاقبت به خوشی بینجامد.