
mobina
۳۲
تنهایی را دوست دارم، به شرط آنکه هرازگاهی دوستی بیاید تا دربارهٔ آن با هم حرف بزنیم.
ولی الله
۲۰
مثل همه جای دنیا تلویزیون در ایفای رسالت بیهویت کردن تماشاگرانش فعال است.
mobina
۱۹
گذشت زمان چیزی را عوض نمیکند. ما در درون خودمان زندگی میکنیم. هیچ سفری واقعیت ندارد.
mobina
۱۶
من به نیروهای طبیعی حرمت میگذارم، اما از مرگآفرینان بیشرم نفرت دارم، آنها که هر روز برای ما گورستانهای جمعی درست میکنند و مثل جانیان ریاکار میگویند: «کار دیگری از دستم برنمیآمد.»
پروا
۱۱
آدم تا حافظهاش، یا فقط بخشی از آن را از دست ندهد، نمیفهمد که آنچه سراسر زندگی را میسازد چیزی جز حافظه نیست.
راحله فلاح
۸
همه چیز به هیچ ختم میشود. هیچ چیز جز پوسیدگی مطلق و هیچ عاقبتی غیر از بوی ملایم نیستی در انتظارمان نیست.
mobina
۶
«دوستان عزیز! گمان میکنم که من پس از تأملات طولانی بالاخره موفق شدهام یک مسئلهٔ حیاتی را در کلمهای بسیار ساده، و البته اساسی، خلاصه کنم. این همان رازی است که میتواند هم حقوق تک تک ما و هم رشد و ترقی روزافزون بنگاه ما را تضمین کند. من این کلمه را اینجا برای شما مینویسم: همکاری!»
راحله فلاح
۶
ما در تنهایی خود یا در حضور جمع سیگاری روشن میکنیم تا به یک شادی خوشآمد بگوییم یا بر یک اندوه سرپوش بگذاریم.
ghazale pakdel
۵
اما از همه بدتر آن است که آدم زنده باشد اما دیگر خودش را نشناسد و نداند کیست. آدم تا حافظهاش، یا فقط بخشی از آن را از دست ندهد، نمیفهمد که آنچه سراسر زندگی را میسازد چیزی جز حافظه نیست.
mobina
۴
گفتهاند که مغز ما موقع خواب در برابر دنیای بیرون بسته میشود و حساسیت خود را نسبت به صداها و بوها و نورها تا حد زیادی از دست میدهد؛ اما ذهن در عوض زیر بمباران رؤیاهایی قرار میگیرد که موجوار از درون به آن میتازند. هر شب میلیاردها تصویر پیدا و بلافاصله ناپدید میگردد و زمین در غلافی از رؤیاهای گمشده پوشیده میشود.
mobina
۴
آخرین حسرتم این است که نمیدانم پس از من چه پیش میآید. دور افتادن از این دنیای پرتلاطم، مثل ناتمام گذاشتن یک سریال پرحادثه است. گمان میکنم در گذشته که سیر تحولات دنیا کندتر بود، کنجکاوی مردم هم دربارهٔ دنیای بعد از مرگشان کمتر بود.
fatemenajafi135
۴
«به عشق چه امیدی دارید؟» من جواب داده بودم: «اگر دوست داشته باشم هر امیدی، و اگر دوست نداشته باشم، هیچ امیدی.»
niloufar.dh
۴
به نظر من برای رسیدن به زیبایی همیشه سه چیز لازم است: امید، مبارزه و پیروزی.
shaghayegh
۴
تردیدهای من هم در کنار دانستهها و یقینهایم بخشی از شخصیت مرا میسازند.
کاربر ۷۳۹۹۲۷۹
۴
زندهباد فراموشی! هیچ مقامی بالاتر از نیستی وجود ندارد.
گلناز
۴
آدم تا حافظهاش، یا فقط بخشی از آن را از دست ندهد، نمیفهمد که آنچه سراسر زندگی را میسازد چیزی جز حافظه نیست. زندگی بدون حافظه زندگی نیست
mobina
۳
احتمالاً خیالبافیهای ما هم مانند خوابهایمان مهم هستند و به همان اندازه پربار و شگفتانگیز. من هم مثل بسیاری از مردم در طول زندگی از فرو رفتن در جلد آدمی مرموز و نامرئی که به برکت این معجزه به نیرومندترین و موفقترین انسان روی زمین بدل میشود، لذت بردهام.
mobina
۳
از آمار بدم میآید. این یکی از بدترین آفتهای دنیای ماست. در روزنامهها، به ندرت صفحهای پیدا میشود که در آن ارقام و آمار نباشد، و تازه مطمئن باشید که همهٔ آنها هم غلط هستند.
mobina
۳
تبدیل قیافه کار هیجانانگیزی است که آن را اکیداً به همه توصیه میکنم. با این کار شما میتوانید موقتاً زندگی دیگری را تجربه کنید. برای مثال، اگر شما با قیافهٔ کارگری وارد مغازهای بشوید، خود به خود ارزانترین کبریت را به شما میدهند. هیچ کس نوبت شما را رعایت نمیکند. هیچ دختری به شما نگاه نمیاندازد؛ انگار که اصلاً شما از این دنیا نیستید.
farvar
۳
چقدر وحشتناک است وقتی آدم ناچار شود به جای واژه سادهای مثل «میز» از کلمات دیگری استفاده کند! اما از همه بدتر آن است که آدم زنده باشد اما دیگر خودش را نشناسد و نداند کیست. آدم تا حافظهاش، یا فقط بخشی از آن را از دست ندهد، نمیفهمد که آنچه سراسر زندگی را میسازد چیزی جز حافظه نیست.
AmirHossein
۲
حافظهٔ ما زیر فشار و نفوذ دائمی تصورات و رؤیاهای ماست، و از آنجا که دچار این وسوسه هستیم که رؤیاها و خیالبافیهای خودمان را واقعی بگیریم، گاهی از دروغهای خودمان هم حقیقت میسازیم.
پروا
۲
حافظهٔ ما زیر فشار و نفوذ دائمی تصورات و رؤیاهای ماست، و از آنجا که دچار این وسوسه هستیم که رؤیاها و خیالبافیهای خودمان را واقعی بگیریم، گاهی از دروغهای خودمان هم حقیقت میسازیم. حقیقت در برابر خیال صرفاً از اهمیتی نسبی برخوردار است، چرا که هر دوی آنها به یک اندازه زنده و شخصی هستند.
فریبا
۲
حافظهٔ ما همان انسجام و هماهنگی ما، عقل و درایت ما، عمل ما و احساس ماست. بدون حافظه ما هیچ نیستیم.
راحله فلاح
۲
خوشخیالی محض است که فکر کنیم میتوان از سیر تاریخ یا جبر زمانه فرار کرد.
راحله فلاح
۲
روح بشر نه تنها به سوی کمال و روشنایی نرفته، حتی در تاریکی سیاهتری فرو غلتیده است. من به حیرتم که آن چشمههای نیکی و فرزانگی که قرار است روزی به نجات ما بیایند، از کجا خواهند جوشید؟
زن
۲
ما برای برانگیختن تحسین دیگران به هر ترفندی متوسل میشویم: حتی آنها را به انتقاد از خودمان وامیداریم ــ انتقادی که به طور کلی بجاست ـ و این کار گاهی با رگهای از مازوخیسم (خودآزاری) همراه است، تا سرانجام در نهایت بتوانیم از سادهلوحی آنها سوء استفاده کنیم و هرچه بیشتر از اعجاب و شیفتگیشان لذت ببریم.
*Eli*
۲
فقط کاری مایهٔ سرافرازی آدم است که آن را با شوق و لذت انجام دهیم.
Mary
۲
وقتی رویداد نزدیکی که از سر گذرانده یا نام آدمی که به تازگی آشنا شدهام و یا حتی اسم چیز خاصی را از یاد میبرم پریشان میشوم و احساس نگرانی شدید و حتی هراس میکنم. روحیهام به یکباره فرو میریزد و درهم میشکند. دیگر نمیتوانم به چیز دیگری فکر کنم. متوجه میشوم که عصبانی شدن و تقلا کردن هیچ فایدهای ندارد. آیا این سرآغاز گمشدگی کامل نیست؟
Mary
۲
از همه بدتر آن است که آدم زنده باشد اما دیگر خودش را نشناسد و نداند کیست. آدم تا حافظهاش، یا فقط بخشی از آن را از دست ندهد، نمیفهمد که آنچه سراسر زندگی را میسازد چیزی جز حافظه نیست. زندگی بدون حافظه زندگی نیست؛ درست مثل هوش و ذکاوتی است که هرگز به کار نرفته و مجال بروز پیدا نکرده است. حافظهٔ ما همان انسجام و هماهنگی ما، عقل و درایت ما، عمل ما و احساس ماست. بدون حافظه ما هیچ نیستیم.
alizgn
۲
سیگاری که خوب با مشروب بسازد، به نحوی که توتون شاه باشد و باده ملکه، رفیق و شفیق همه زیر و بمهای زندگی است.