جملات زیبای کتاب گربه‌های آدم‌خوار | طاقچه
تصویر جلد کتاب گربه‌های آدم‌خوار

بریده‌هایی از کتاب گربه‌های آدم‌خوار

انتشارات:نیکو نشر
امتیاز
۳.۲از ۱۱ رأی
۳٫۲
(۱۱)
مرگ ضد زندگی نیست، بخشی از آن است.
Shayan
وقتی عزمت را جزم کردی، چیزی نیست که نتوانی ازش خلاص شوی و وقتی شروع کنی به دور ریختن اشیا، خودت را می‌بینی که می‌خواهی از شر همه چیز خلاص شوی. انگار حال و روزت شده باشد حال و روز آن قماربازی که همه چیزش را باخته و باز هوس قمار دیگر دارد. آن وقت مشکل می‌شود به باقیمانده چسبید.
Shayan
وقتی عزمت را جزم کردی، چیزی نیست که نتوانی ازش خلاص شوی و وقتی شروع کنی به دور ریختن اشیا، خودت را می‌بینی که می‌خواهی از شر همه چیز خلاص شوی. انگار حال و روزت شده باشد حال و روز آن قماربازی که همه چیزش را باخته و باز هوس قمار دیگر دارد. آن وقت مشکل می‌شود به باقیمانده چسبید.
zeial
در ماه ژوئن بیست سالش شد. برایم مشکل بود بیست‌ساله بدانمش. همیشه خیال می‌کردیم بهترین چیز برای ما رفت و آمد در جایی بین هجده و نوزده‌سالگی است؛ یعنی بعد از هجده نوزده بیاید و بعد از نوزده هجده. این جوری می‌فهمیدیم؛ اما حالا او بیست سالش شده بود. زمستان بعد من هم بیست‌ساله می‌شدم. فقط دوست مرده‌ی ما همیشه به همان حال می‌ماند ــ تا ابد هفده‌ساله.
🌟Catalina🌟
حکماً نامه‌اش را دویست باری خوانده‌ام. هر بار هم غم سنگینی به دلم چنگ انداخته است. همان غم اضطراب‌آوری که وقتی به عمق چشمانم زل می‌زد احساس می‌کردم. از این احساس خلاصی نداشتم.
-؟!.شبح.!؟-
همیشه شوق خواندن داشتم و خیالش را در سر می‌پختم که فراغتی به دست بیاورم و خودم را در کتاب غرق کنم
zeial
از این احساس خلاصی نداشتم. مثل باد نه شکلی داشت و نه وزنی و نمی‌توانستم آن را به دور خود بپیچم.
-؟!.شبح.!؟-
یک سال پس از ازدواج پسری برایش زایید و سه روز پس از آن مرد و بی‌سر و صدا و سریع جسدش را سوزاندند. نه گرفتاری زیادی کشید و نه رنج درخور اعتنایی را تحمل کرد. فقط در عدم محو شد، انگار کسی پشت صحنه رفته و چراغ را خاموش کرده باشد.
-؟!.شبح.!؟-
« می‌گن تنها چیزی که باید ازش ترسید، خود ترسه، اما من این حرفو باور ندارم. » بعد لحظه‌ای مکث کرد و افزود: « آه، ترس که سر جاش، باشه. ترس به شکلای مختلف، تو زمانای مختلف سراغمون می‌یاد و وجودمونو لبریز می‌کنه؛ اما ترسناک‌ترین کاری که می‌تونیم تو این مواقع بکنیم اینه که بهش پشت کنیم و چشمامونو ببندیم؛ چون در این صورت ارزشمندترین گوهر درونمونو برمی‌داریم و تسلیم عنصر دیگری می‌کنیم. در مورد من این عنصر موج بود. »
Mary gholami
خوردن مهم‌تر از اونه که بیشتر مردم خیال می‌کنن. تو زندگی آدم وقتایی پیش می‌یاد که فقط باید چیز خیلی خوشمزه‌ای بخوره و وقتی سر چهارراه واستادی، بسته به این‌که کدوم راهو انتخاب کنی ــ رستوران خوب یا بد ــ زندگی‌ت دگرگون می‌شه. مث اینه که این طرف نرده بیفتی، یا اون طرف.
Tamim Nazari
همیشه خیال می‌کردیم بهترین چیز برای ما رفت و آمد در جایی بین هجده و نوزده‌سالگی است؛ یعنی بعد از هجده نوزده بیاید و بعد از نوزده هجده.
mj94
مرگ ضد زندگی نیست. مرگ همین حالا در درون من است.
zeial
« دوست دارم کسی برام بخونه. از بچگی برام رؤیا بود که تو یه جای آفتابی بشینم، به دریا و آسمون زل بزنم و کسی رو داشته باشم که با صدای بلند برام چیز بخونه. مهم نیس چی بخونه ــ روزنامه، کتاب درسی، رمان. فرقی نمی‌کنه؛ اما تا به حال هیچ کس چیزی برام نخونده. پس تو وسیله‌ای هستی برای جبران مافات. به علاوه، از صدات خوشم می‌یاد. »
zeial
موضوعی که من مطرح می‌کنم، مثل آبی است که اشتباهی روانه‌ی خندقی کرده باشم و شنزار بی‌نام و نشانی آن را ببلعد.
zeial
چندساعتی را صرف خواندن کتاب و جرعه‌جرعه نوشیدن قهوه در کافه‌ای کرد.
zeial
« اگه بر سر انتخاب دو چیز مونده‌ای که یکی‌ش مشخصه و اون یکی نه، دومی رو انتخاب کن. »
ATRIS
از سبکشان خوشم می‌آمد، ولی همین و بس. کمتر دوستی در دانشکده یا خوابگاه داشتم. همیشه در حال خواندن بودم، بنابراین مردم خیال می‌کردند می‌خواهم نویسنده شوم؛ اما نمی‌خواستم. هیچی نمی‌خواستم بشوم.
Hoor
همیشه خیال می‌کردیم بهترین چیز برای ما رفت و آمد در جایی بین هجده و نوزده‌سالگی است؛ یعنی بعد از هجده نوزده بیاید و بعد از نوزده هجده. این جوری می‌فهمیدیم؛ اما حالا او بیست سالش شده بود. زمستان بعد من هم بیست‌ساله می‌شدم. فقط دوست مرده‌ی ما همیشه به همان حال می‌ماند ــ تا ابد هفده‌ساله.
Hoor
مرگ ضد زندگی نیست، بخشی از آن است.
امیر
‫« باید دست به کاری می‌زدم که احساسمو بیان کنه. »
کاربر ۳۳۰۰۲۶۶
وقتی تصمیم بگیری از چیزی خلاص شوی، کمتر چیزی پیدا می‌شود که نتوانی ازش دل بکنی. نه ــ کمتر چیزی که نه. وقتی عزمت را جزم کردی، چیزی نیست که نتوانی ازش خلاص شوی و وقتی شروع کنی به دور ریختن اشیا، خودت را می‌بینی که می‌خواهی از شر همه چیز خلاص شوی. انگار حال و روزت شده باشد حال و روز آن قماربازی که همه چیزش را باخته و باز هوس قمار دیگر دارد. آن وقت مشکل می‌شود به باقیمانده چسبید.
ATRIS
« نمی‌خواستم وضعمو توضیح بدهم، می‌خواستم بدون این‌که به زبان بیارم دیگران حالمو بفهمن.
ATRIS
« می‌گن تنها چیزی که باید ازش ترسید، خود ترسه، اما من این حرفو باور ندارم. »
ATRIS
تا آن وقت همیشه فکر می‌کردم مرگ جدا وجود دارد، در قلمرویی مجزا. بله، می‌دانستم مرگ ناگزیر است؛ اما هر وقت سر و کله‌اش پیدا شد، می‌شود برگشت گفت مرگ کاری به کار ما ندارد. اینجا زندگی است، در این طرف ــ و مرگ هم آنجاست. منطقی‌تر از این چیست؟ اما پس از مرگ دوستم دیگر نتوانستم به مرگ این‌طور ساده‌لوحانه فکر کنم. مرگ ضد زندگی نیست. مرگ همین حالا در درون من است.
Hoor
می‌دونی، خوردن مهم‌تر از اونه که بیشتر مردم خیال می‌کنن. تو زندگی آدم وقتایی پیش می‌یاد که فقط باید چیز خیلی خوشمزه‌ای بخوره و وقتی سر چهارراه واستادی، بسته به این‌که کدوم راهو انتخاب کنی ــ رستوران خوب یا بد ــ زندگی‌ت دگرگون می‌شه. مث اینه که این طرف نرده بیفتی، یا اون طرف. »
Hoor

حجم

۱۰۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۱۳۲ صفحه

حجم

۱۰۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۱۳۲ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
۲۰,۰۰۰
۶۰%
تومان