
آلوین (هاجیك) ツ
۶۳
«طنز را نمیتوان تجزیه و تحلیل کرد. تجزیه و تحلیل طنز یعنی نابود کردن آن.»
blaze
۶
شوخطبعی استعداد خاصی است که به نویسنده قدرتی جادویی میدهد تا کاری کند که مردم ـ چه دلشان بخواهد و چه دلشان نخواهد ـ بخندند.
blaze
۴
شوخطبعی همان آمیختن افکار به نحوی است که ما با خواندن یا شنیدن آنها جا بخوریم. اثرِ طنز ممکن است مثل نمایشنامههای آریستوفان یا تام استاپرد پیچیده، یا مثل اشتباهات لپی یا شوخیهای خرَکی در کمدیها ساده و قدیمی باشد. تنها ویژگی مشترک همه آثار طنزآمیز همان ویژگی غیر منتظره بودن آنهاست: طنزنویس با برهم زدن چیزهای عادی کاری میکند تا ما غافلگیر شویم یا جا بخوریم. اُسکار وایلد استاد این فن بود؛ مثلاً مینوشت
blaze
۴
زمان و مکانهای عجیب و موقعیتهای ناجور
با اینکه ممکن است اتفاق طنزآمیز هر جایی رخ بدهد، اما بهتر است شخصیتهایتان را در زمان و مکانی قرار دهید که به خودی خود خندهدار است. دنبال یک مکان و زمان بیربط، غیر عادی و نامناسب باشید؛ جایی که شخصیتهایتان به آنجا نمیخورند، مکان و زمانی که امکانات بالقوه زیادی برای ایجاد تنش های مختلف، اوضاع ناجور، وقایع ناگوار و اضطراب و دستپاچگی آدمها در اختیار شما میگذارد. حتی میتوانید شخصیتهایتان را در مکانهایی رها کنید که زبان افراد دیگر را نمیفهمند یا نمیدانند در آن محل چطور رفتار کنند؛
blaze
۴
اما راستش برای نوشتن داستان تقریباً چیزی که خیلی مسخره باشد توی این عالم وجود ندارد. برای همین هرگز مرعوب سوژههایی که به ذهنتان میرسد نشوید. اگر در عالم خیال فکر خام و عجیب و غریبی به ذهنتان رسید، فوری آن را یادداشت کنید و بعد آن فکر را دنبال کنید و ببینید به کجا میرسید.
محمد علی
۴
استیو مارتین: اگر فکر نکنی طنزپرداز بزرگی هستی، امکان ندارد موفق شوی.
blaze
۳
زاویه دید طنزآمیز اساساً همان زاویه دیدی است که یک آدم خارجی یا غریبه در یک محیط تازه دارد؛ مثلاً وقتی یک آدم خارجی به یک کشور جدید وارد میشود، همهچیز برایش عجیب و حتی ناجور است.
blaze
۳
تناقض، فن اصلی و از یک نظر تنها فن طنزنویسی است. در این حالت خواننده باید حتماً با یک اتفاق غیر منتظره، ارتباطی باورنکردنی، ایفای نقشی نامناسب یا اظهار نظری غیر عادی غافلگیر شود.
blaze
۲
میگویم «دقیق و حسابشده»، چون این نکته خیلی مهم است. طنز باعث میشود خوانندهها از یک داستان بیشتر استقبال کنند، اما به شرطی که در استفاده از آن زیادهروی نکنید.
blaze
۲
اما طنزنویس فقط کلمات روی کاغذ را دارد، بنابراین برای ایجاد تأثیری مشابه در خوانندگان باید دو برابرِ آنها تلاش کند.
blaze
۲
شخصیتهای خندهدار اغلب آدمهایی مردد یا دچار تضاد شخصیت هستند. فکرشان با عملشان فرق دارد یا نقشی را بد ایفا میکنند یا بیهوده سعی دارند دو جنبه مختلف از شخصیتشان را باهم وفق دهند؛ مثلاً شخصیتی که سعی میکند پاکدامن باشد، اما در این کار چندان موفق نیست یا شخصیتی که سعی میکند بیبندوبار باشد، اما نمیتواند، همیشه شخصیتهایی خندهدار از آب درمیآیند. البته شخصیتهای خندهدار مثل اِوریمَن جیمز تربر با واقعبینی خطرناکی که دارند همیشه لب پرتگاه هستند. درحقیقت تلاشی که شخصیت میکند تا با زندگی دستهوپنجه نرم کند و از پس آن بربیاید، برای خواننده خندهدار است؛ چون این تلاش محکوم به شکست و بیهوده است.
blaze
۲
حتی نویسنده میتواند با ایجاد تغییر مختصری در فضا و نگاه و استفاده از یک قالب ادبی شناختهشده اثری طنزآمیز خلق کند
محمد علی
۲
هربی بیکر: طنزنویسها با وجود اینکه آخرین کارشان شاهکار بوده، هر بار دغدغهشان این است که آیا دوباره هم میتوانند طنزی عالی بنویسند یا نه. برای همین هم احساس ناامنی میکنند و وحشت دارند که مبادا همه عالم به این واقعیت تلخ درباره آنها و اینکه آنها خیلی هم بااستعداد نیستند پی ببرند.
کتابخور
۲
به نظر من طنز بیدار کردن انسان خفته است. بعضیها با چماق بر سرش میزنند و بیدارش میکنند و بعضیها هم با یک شاخه گل بر صورتش میزنند و بیدارش میکنند. من خیال میکنم هنر طنزنویس در اینجاست؛ یعنی با شاخه گل بر چهره انسان خفته نواختن و او را بیدار کردن.
Saeed
۲
طنزنویس با برهم زدن چیزهای عادی کاری میکند تا ما غافلگیر شویم یا جا بخوریم. اُسکار وایلد استاد این فن بود؛ مثلاً مینوشت: اگر کسی راست بگوید، بالاخره معلوم میشود!
blaze
۱
کنایه، تناقضِ زندگی روزمره ما را برمَلا میکند؛ تناقض ِهمه آن حقایق نیمبند، نیرنگها و خودفریبیهایی که با آنها روزمان را شب میکنیم. چیزهای اطراف ما آنطور که مینمایند نیستند و اساس کنایه طنزآمیز یا طنز در همین تناقض یا عدم تناسب بین زندگی واقعی و آن نوع از زندگی است که ما فکر میکنیم باید باشد. به نظر ما کارهای دنیا باید معنی [یا منطقی] داشته باشد، اما ندارد؛ جهان باید متین باشد، اما اصلاً نیست
blaze
۱
معمولاً فرض بر این است که یک کلمه یک معنی میدهد و یا خود متن مشخص میکند که یک کلمه، دو یا سه معنی میدهد
blaze
۱
در اینجا لطیفهگو از جناس استفاده و با دو معنی متفاوتِ کلمه «وزن» و «ماندگار» بازی کرده است. وقتی کلمهای در یک عبارت، معنای ثابتی نداشته باشد، ما میخندیم. میلیونها لطیفه قدیمی با استفاده از همین فن ساخته شده اس
blaze
۱
این همان هجو است. هجو نوعی انتقام است؛ انتقامی بسیار شیرین که همیشه مایهای از خشم در آن است.
جاناتان سویفت پدر هجونویسان نوین بود. وی در آثار انتقادیاش مثل قصه لگن، نبرد کتابها و سفرهای گالیور ریاکاریها و تعصبات زمان خود را به ریشخند گرفت. سویفت برای طنزنویسیاش از فن بسیار سادهای استفاده میکرد که این فن را هنوز هم به همان خوبی قرن هجدهم میتوان به کار گرفت. او چیزی را به عنوان هدف هجو در نظر میگرفت، سپس استعارهای خیالی خلق و بعد در همهچیز اغراق میکرد؛ مثلاً هنگام نوشتن سفرهای گالیور با خلق داستان سرتخممرغیها و تهتخممرغیها، تعصبات دو سرزمین لیلیپوت و بلفاسکو را، که بر سر اینکه «اول سر تخممرغ پخته را بشکانند یا ته آن را» جنگی ابدی باهم داشتند، به نحوی گزنده هجو میکند.
blaze
۱
آدمی است که حتی اگر شما هم برای یک بار او را ببینید، محال است که دیگر هرگز فراموشش کنید. درواقع این آدم صفات اساسی یک شخصیت خوب کاریکاتورگونه را دارد.
اگر شخصیت اثرتان اسم خندهداری هم مثل اسکروج داشته باشد، باز هم بیشتر به هدف شما کمک میکند
blaze
۱
این کار ممکن است سنگدلی نویسنده را برساند، اما نویسنده برای ایجاد طنز، شخصیتهای خود را با مسائل روانی، جنسی، اجتماعی و مالی درگیر میکند و عذاب میدهد. در آثار او شخصیتها مجبورند تحقیر و گیج و دلواپس شوند و عذاب بکشند. شخصیتهای برجسته و خوب شخصیتهایی جدی و خستهکننده هستند. اما سروانتس و ولتر شخصیتهای سادهلوحی خلق میکنند که از اتفاقاتی که در دنیای پیرامونشان میافتد کاملاً بیخبرند (یا وانمود میکنند بیخبرند). و جیمز تربر شخصیتی خلق میکند که هیچوقت به جایی نمیرسد.
blaze
۱
طرحهای داستانی طنزآمیز و ارتباطهای دور از ذهن
شخصیتهای اغراقآمیز را اگر در یک موقعیت عجیب بگذارید، معمولاً خودبهخود طرح داستان طنزآمیز میشود. شخصیت، موقعیت و گفتوگو میتوانند یک قالب کاملاً مشخص، مثل داستانی عاشقانه یا پلیسی، را به داستانی کاملاً طنزآمیز تبدیل کنند.
blaze
۱
دستکمگیری
شوالیه بلکنایت در فیلم مانتی پایتون و جام مقدس وقتی جفت دستهایش قطع میشود، میگوید: «چیزی نیست، یک خراش کوچک برداشتم!»
علیرضا
۱
من فهمیدهام که در طنزنویسی هرچه شوخیها و لطیفهها کمتر باشد کار بهتر درمیآید.
leo
۱
شوخطبعی استعداد خاصی است که به نویسنده قدرتی جادویی میدهد تا کاری کند که مردم ـ چه دلشان بخواهد و چه دلشان نخواهد ـ بخندند. کسی که این استعداد را دارد میتواند طنز بنویسد. اگرچه تاریخ نشان میدهد این استعداد ممکن است باعث شود آدم افسرده، الکلی یا معتاد بشود.
blaze
۰
البته بازی با کلمات تا اندازهای خندهدار است. و اگر شما (در زبان انگلیسی) برای خودتان یک پا جیمز جویس نباشید، نمیتوانید کلِ بار متن طولانی داستان را روی دوش بازیهای درخشان زبانی خودتان بگذارید؛ چراکه اگر خودتان را جای خواننده بگذارید، میبینید که نوشته برای او رفتهرفته خستهکننده میشود؛ چون باید کلی زور بزند تا از معنای یک خروار جناس، ایهام یا جناس دوپهلو، تنافر معنایی، جناس مقلوب و... سر درآورد. البته با از شخصیتهای حاضرجواب، زیرک و زبانباز میتوانید در داستانتان از بازیهای زبانی بهخوبی استفاده کنید.
blaze
۰
هجونویسی درست نقطه مقابل حقیقتگویی است؛ دروغ بزرگی است که نویسنده برای ایجاد طنز به نحو جالبی شکل میدهد. گاهی این دروغ صرفاً یک اغراق است و گاهی به طور کامل جعل میشود. اما در هر صورت هجو سلاحی تهاجمی است. نویسنده با هجونویسی عمداً خطاها و عیوب مقامات پرقدرت یا اشتباهات عقاید سنتی را بزرگ جلوه میدهد تا آنها مسخره به نظر برسند
blaze
۰
اغراق
اغراق یکی از قابل اعتمادترین و درعینحال قدیمیترین شگردهای طنزنویسی است. برای دیدن نمونهای از اغراق میتوانید یک نگاه به داستانهای عجیب مارک تواین و دیگران بیندازید. [مارک تواین استاد این نوع داستانها بود: داستان را با مسئله و وضعیتی عادی شروع و بعد کمکم آنقدر در جزئیات داستان اغراق میکرد که خیلی خندهدار میشد.
blaze
۰
استفاده از راوی یا شخصیتی که همیشه همهچیز را دستکم میگیرد یا کوچک میشمارد، یکی دیگر از قابل اعتمادترین و قدیمیترین فنون طنزنویسی است.
blaze
۰
آزاد شدن از قیدوبندهای عقل / رابین هِملی
خیلی از چیزها ممکن است باعث شود که ما احساس کنیم مطلبی طنز است؛ عواملی مثل سن، سوابق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره ما. حال آنکه تراژدی [اثر یا اتفاق غمانگیز] از این نظر با طنز فرق دارد. چیزی را که بیشتر ما فکر میکنیم تراژدی است اتفاق تا حدودی خنثی است، اما میشود با فنون طنزنویسی، مثل فن تکرار، اتفاق غمانگیز را به اتفاقی خندهدار تبدیل کرد؛ مثلاً در مرد اوراقی، نوشته ناتانیل وست، قهرمان داستان پیتکین اعضا و جوارح خود را یکییکی از دست میدهد تا اینکه بالاخره چندان چیزی از بدنش باقی نمیماند. اگر کسی یکدفعه یکی از اعضا یا همه اعضا و جوارحش را از دست بدهد، اتفاقی غمانگیز رخ داده است. اما اگر نویسنده درباره کسی که کمکم اعضای بدنش، مثل چشم و دندان و مو و...، را از دست میده