
٪۷۰
کافکایی
۱
دلم میخواست آن سکوت بشکند، سکوتی که جز مرگها و زندانی شدنها و ناپدید شدنها، روی همهٔ آن نمودهای ناچیز و پیشپاافتادهٔ بیرحمی و تحقیر روزمره هم سرپوش میگذاشت،
کافکایی
۰
مثل کسی که از دور بهطرفمان میآید و چهرهاش را وقتی به جا میآوریم که دیگر خیلی دیر شده و نمیتوانیم راهمان را بکشیم و برویم.
کافکایی
۰
هیچکس حق ندارد نامههایت را تنها بخواند