
٪۷۰
اشک انار
۹
پاییز زندگیام فرا رسیده بیاینکه بهار را فهمیده باشم. ما اینطوری هستیم. دزدانه زندگی میکنیم، دزدانه آموزش میبینیم، یواشکی کتاب میخوانیم، یواشکی عاشق میشویم و پنهانی شعر مینویسیم و یواشکی میمیریم.
اشک انار
۹
منطق تمام فلسفههای جهان پیش منطق نالههای کودک گرسنه فرو میریزد.
اشک انار
۷
طلا... طلا... من هم طلا و ثروت را دوست دارم. اما ثروت یعنی آزادی؛ ثروت یعنی زمان؛ ثروت یعنی خریدن کتاب و صفحهٔ گرامافون و سفر یعنی خم نشدن جلوی رئیسم
شراره
۶
خیال حتماً چیزی در برابر حقیقت نیست، بلکه صورت دیگر آن است
Rezvan
۵
و لاکپشت سکوت میکند و میداند چه وقت سر و افکارش را پنهان کند
مامو
۵
چه سمجاند مردم! غمهایشان را همهجا پخش میکنند.
Rezvan
۳
یک بار هنگام لگد کردن پای یک سگ ناگهان عذرخواهانه به سگ گفته بود: «برادرجان ببخشید!»
Rezvan
۳
عشقم به ماه کم نشده حتی آن موقع که فهمیدم ستارهای از جیوه و نقره و عاج و عطر نیست بلکه فقط کره خاموش دیگری مانند زمین است، همهاش غبار و صخره و سنگریزه... و چرا عشقم کم نشد؟
Rezvan
۳
یادش آمد بیش از یک هفته است که حتی برای یک بار هم نخندیده است.
مامو
۳
همه سکوت کرده بودند. هرکدام از آنها ستارهٔ تنهای گوشهگیری بودند که در یک آسمان میچرخیدند...
Rezvan
۱
صخرهٔ بلندی را که در ورودی دمشق است پشت سر گذاشت. گویا دلدادهای این نوشته را روی آن کنده است: «مرا همیشه به یاد داشته باش.»
Rezvan
۱
شاید میرود تا مانند بورژواهای دمشق لباسهایش را از بیروت بخرد.
Rezvan
۱
و دیگر اینکه زن عاشق احساس عجیب و وحشتناکی در تشخیص حضور زن دیگر در زندگی عشقی خود دارد.
محمدرضا
۱
مردها نمیدانند زنی که منتظر مرد مورد علاقهاش است، چقدر عذاب میکشد و شک میکند اگر نداند او کجاست! هر لحظه تبدیل به مسیر عذاب به سوی میدان مین تخیلات میشود و هیچچیز نیرومندتر از ذهن زنی که نسبت به مرد خود حس تملک و غیرت دارد نیست...
مامو
۱
همیشه از خداحافظی بیزار بود.
مامو
۱
موسیقی همیشه درون او یک گنجهٔ مخفی از عواطف ناشناخته را به حرکت درمیآورد. احساس میکرد عاشق است. شخص بهخصوصی را دوست ندارد اما حالت عاشقانهاش مدام و پیوسته است و همیشه آماده است که دوست بدارد و در اشتیاق بسوزد و رنج بکشد و فراموش کند بیاینکه از معشوقش چیزی بداند... سینما هم با او همین کار را میکند. ه
مامو
۱
روزها مثل بدن بیهوشی که روی میز عمل افتاده است سنگین میگذرند. و من هیچ کاری جز تدریس و اندوهگین شدن و شعر نوشتن نمیکنم.
مامو
۱
و قلبم پرندهای است که مشتاق پریدن است.
مامو
۱
یک پروانهٔ آزاد خواهم شد.
Rezabtin
۱
ثروت... شهرت... زن... مواد مخدری هستند که آنها را خواهد آزمود تا غرق شدن حتمیشان را فراموش کنند. حتی اگر با شیطان همپیمان شوند...
Rezabtin
۱
پاییز زندگیام فرا رسیده بیاینکه بهار را فهمیده باشم. ما اینطوری هستیم. دزدانه زندگی میکنیم، دزدانه آموزش میبینیم، یواشکی کتاب میخوانیم، یواشکی عاشق میشویم و پنهانی شعر مینویسیم و یواشکی میمیریم.
Rezabtin
۱
خیال حتماً چیزی در برابر حقیقت نیست، بلکه صورت دیگر آن است...
کاربر ۲۰۰۲۵۹۳
۱
(چه سمجاند مردم! غمهایشان را همهجا پخش میکنند.)
کاربر ۲۰۰۲۵۹۳
۰
و قلبم پرندهای است که مشتاق پریدن است.
کاربر ۲۰۰۲۵۹۳
۰
(پاییز نزدیک است. بهجای مدرسه وارد جهان وحشی پدرم خواهم شد... پاییز زندگیام فرا رسیده بیاینکه بهار را فهمیده باشم. ما اینطوری هستیم. دزدانه زندگی میکنیم، دزدانه آموزش میبینیم، یواشکی کتاب میخوانیم، یواشکی عاشق میشویم و پنهانی شعر مینویسیم و یواشکی میمیریم.) در
