پس از روزها فکر و بررسی روی افراد، در میان فرماندهان، به مدیریت و شجاعت یکی از فرماندهان برخوردم که احساس کردم گمشدة من برای این ماموریت کاملاً سرّی است. او کسی غیر از «علی هاشمی» نبود. او از بچههای خوب جنگ بود که میتوانست بار سنگین این ماموریت را بر دوش بگیرد. او را میشناختم. از بچههای اهواز بود و منطقه هور را خوب میشناخت. علی در منطقه دشت آزادگان از اوایل جنگ کار کرده بود.