جملات زیبا از متن کتاب شاهزاده و گدا | طاقچه
تصویر جلد کتاب شاهزاده و گداsubscriptionAvailable

کتاب شاهزاده و گدا

۴.۳(از ۵۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه که دشمناش ممکنه کجا مخفی شده باشن.»
Mahya
۲۱
تولد شاهزاده و گدا سال‌ها پیش، در شهر لندن، پسری به دنیا آمد. اسمش تام کانتی بود. خانواده‌اش بسیار فقیر بودند و توان بزرگ‌کردنش را نداشتند. در همان روز، در بخش دیگری از لندن، پسری در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد که خانواده‌اش او را خیلی دوست داشتند. نامش ادوارد تیودور بود و پدرش، پادشاه انگلستان.
بمب کتاب
۸
آرزوی تولد یک پسر را داشتند. اگرچه پادشاه دو دختر بزرگ داشت، اما اکنون ادوارد وارث تاج و تخت بود؛ و یک روز، پادشاه می‌شد.
Zahra
۶
کانتی، شاهزاده را گرفت و با خشونت به سمت پایین خیابان کشاند. ادوارد تمام طول مسیر خانهٔ کانتی تقلا کرد. فریاد زد و کمک خواست.
Zahra
۴
آقای کانتی، شاهزاده را گرفت و با خشونت به سمت پایین خیابان کشاند.
Zahra
۳
مُهر سلطنتی ـ هر چه که هست ـ باید جایی در آن اتاق باشد ولی تام فقط لبخند زد و شانه‌هایش را بالا انداخت. خب، هرتفرد وقتی داشت به سمت اتاق پادشاه می‌رفت، با خود فکر کرد: «شاید شاهزاده دیوانه شده،
Zahra
۲
می‌کشید، اما کانتی او را محکم نگه داشته بود.
Zahra
۲
با وجود این سختی‌های زیاد، تام کوچک از زندگی‌اش راضی بود. زندگی او درست مانند زندگی دوستانش بود. نمی‌دانست که شکل دیگری از زندگی هم وجود دارد.
Reza Javan
۲
باید برای تغییر شرایط، کاری کنم.
آوا
۱
شرایط سختی بود و من به نبردهای بسیاری تن دادم. خیلی چیزها هم یاد گرفتم. تنبیه من ناعادلانه بود، ولی بیشترین استفاده رو از اون کردم.
Ghazal Gohari
۱