Chista
۰
کسل شده بودم. کسالت این کار نه همین کسالت خشک و خالی است که میگویم؛ چالهای یکهو دهن باز میکند جای دلت. دست و دلت دیگر هیچ به کار نمیرود. یک صدایی چند روز هی توی کلهام میگشت که بس کن! هوا هم البته پُر بیتأثیر نبود. یعنی طوری بود انگار تمام تنم از تو و بیرون لجن زده بود.

