جملات زیبا از متن کتاب دوست باهوش من | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوست باهوش منsubscriptionAvailable

کتاب دوست باهوش من

۴.۰(از ۳۳۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
النا فرانته، سودابه قیصری
انتشارات: 
نشر ثالث

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بزرگسالانی که منتظر فردایند، در زمان حالی حرکت می‌کنند که همان دیروز یا پریروز یا حداکثر یک هفتۀ گذشته است. آن‌ها نمی‌خواهند در مورد بقیه‌اش فکر کنند. کودکان معنای دیروز یا پریروز یا حتا فردا را نمی‌دانند، همه چیز «الان» است،
min
۱۰۸
نان شدیدتر و عمیق‌تر از مردان آلوده می‌شدند، زیرا مردان وقتی خشمگین می‌شوند، در پایان آرام می‌شوند ولی زنان، که همیشه آرام و مطیع و فرمانبردار به نظر می‌رسند، وقتی عصبانی می‌شوند، به خشمی می‌رسند که پایانی ندارد.
hodsan
۶۹
«زیبایی ذهنی‌ای که چرولو از کودکی داشت، راهی برای بیان و ظهور پیدا نکرد، کرِگو! و همه‌اش در صورت، سینه‌ها، ران‌ها و باسنش نمود پیدا کرد، جاهایی که خیلی زود رنگ می‌بازند، طوری که انگار هیچ‌گاه آن‌ها را نداشته است.»
Marie Rostami
۳۸
متوجه شدم که هیچ چیزی از او ندارم، حتا یک عکس، یادداشت یا یادگاری کوچک.
min
۳۱
«لطفاً، برای یه بار هم شده، اون‌طوری که مادرت دوست داشت رفتار کن. دنبالش نگرد.»
min
۲۵
«وقتی عشقی نباشه، نه تنها زندگی مردم بلکه زندگی شهرها هم عقیم می‌شه.»
Mary gholami
۱۹
من به احساس دوم بودن در هر چیزی عادت داشتم، پس مطمئن بودم برای او که همیشه اول بود، همه چیز روشن است:
لیلی مهدوی
۱۸
پرودگار: «تو از امتحان سربلند بیرون آمدی و آزادی؛ کسانی چون تو هرگز مورد نفرت من قرار نمی‌گیرند. از بین همۀ ارواح سرکش، آن‌که حیله‌گر و دلقک است، کم‌ترین مشکل را خلق می‌کند. طبیعت فعال آدمی به آرامی ضعیف می‌شود و به پایین ترین سطح می‌رسد؛ با همۀ وجود به تنبلی گرایش دارد. از آن رو، با کمال میل، همراهی به او می‌دهم که کار می‌کند، به هیجان می‌آید و اگر لازم باشد، چون شیطان می‌آفریند.»
Aria1997
۱۶
وقتی هنوز بچه‌ای و دنیا را زیاد تجربه نکرده‌ای، خیلی سخت است که در دل فاجعه، آن را بفهمی و درک کنی، شاید حتا نیاز به آن را احساس نکرده باشی. بزرگسالانی که منتظر فردایند، در زمان حالی حرکت می‌کنند که همان دیروز یا پریروز یا حداکثر یک هفتۀ گذشته است. آن‌ها نمی‌خواهند در مورد بقیه‌اش فکر کنند. کودکان معنای دیروز یا پریروز یا حتا فردا را نمی‌دانند، همه چیز «الان» است، خیابان همین است، درِ ورودی همین است، پله‌ها همین است،‌ این مادر است، این پدر است، این روز است و این شب است.
Mohammad Ali Zareian
۱۶
لی‌لا ابتدا دستش و سپس تمام بازویش را در دهانۀ تاریک دریچۀ فاضلاب فرو می‌کرد و من، بلافاصله همان کار را می‌کردم. قلبم به شدت می‌زد و فقط امیدوار بودم که سوسک‌ها روی پوستم ندوند یا موش‌ها گازم نگیرند. لی‌لا خود را از پنجرۀ آپارتمان طبقۀ اول، منزل سینیورا اسپانولو بالا می‌کشید و از نرده‌های فلزی که بند لباس به آن‌ها وصل بود، آویزان می‌شد و به سمت جلو و عقب حرکت می‌کرد، سپس روی سطح پیاده‌رو می‌پرید و من فوراً همان کار را می‌کردم، هر چند از افتادن و آسیب دیدن می‌ترسیدم.
Rozhan
۱۶
کودکان معنای دیروز یا پریروز یا حتا فردا را نمی‌دانند، همه چیز «الان» است،
نسیم رحیمی
۱۲
ما با این وظیفه بزرگ می‌شدیم که زندگی دیگران را سخت‌تر کنیم، قبل از این‌که آن‌ها زندگی ما را سخت‌تر کنند.
pejman
۱۱
«اگه تلاشی نکنی، هیچ چیز تغییر نمی‌کنه.»
neda
۱۱
عوام «ما» بودیم. عوام کسانی بودند که برای غذا و مشروب می‌جنگیدند، سر این‌که اول باید از چه کسی پذیرایی شود و از چه کسی باید بهتر پذیرایی شود، دعوا می‌کنند
ناهید
۱۰
مردان وقتی خشمگین می‌شوند، در پایان آرام می‌شوند ولی زنان، که همیشه آرام و مطیع و فرمانبردار به نظر می‌رسند، وقتی عصبانی می‌شوند، به خشمی می‌رسند که پایانی ندارد.
mimbaran
۹
مدرسه دوباره شروع شد و من در همۀ درس‌ها خوب بودم. بی‌صبرانه منتظر لی‌لا بودم که ازم بخواهد در لاتین یا هر چیز دیگری کمکش کنم و فکر می‌کنم بیش‌تر برای او درس می‌خواندم تا برای خودِ مدرسه.
طلا در مس
۸
فقط جانماز آب می‌کشه،
Roya Oloumi
۷
او به من نشان داده بود که نه تنها می‌تواند آدم را با کلماتش جریحه‌دار کند بلکه بدون تردید، می‌تواند بکُشد،
نسیم رحیمی
۷
در آن کلاس، همۀ ما، دور از چشم خانم اولیویرو کمی بد بودیم، بر عکسِ ما، لی‌لا همیشه بد بود.
لیلی مهدوی
۶
هر ثانیه ممکنه چیزی روی بده و اون‌قدر تو رو رنج بده که اشکِ کافی برای ریختن نداشته باش
من
۶
دوست داشتم تکانش بدهم و سرش فریاد بزنم: «تو کتابی ننوشتی ولی خیلی خیلی بهتر از اون مردی.» ولی فقط بازویش را گرفتم.
Roya Oloumi
۶
ترک کردن خانه کار آسانی نیست؛ مخالفت با آرزوهای کسانی که دوستشان داری، کار آسانی نیست، هیچ چیز آسان نیست،
☁
۶
او می‌دانست چگونه بدون هر گونه رنجی بابت نتیجۀ کارش، از محدودیت‌ها عبور کند.
لیلی مهدوی
۵
سپس یک روز غروب، صدای مادرم را پشت سرم شنیدم که به زبان محلی و با همان لحن و تُن صدای خشن معمول خودش گفت: «ما نمی‌تونیم هزینۀ کلاس خصوصی رو بدیم ولی تو خودت می‌تونی به تنهایی بخونی و سعی کنی امتحانت رو قبول بشی.» با تردید نگاهش کردم. مثل همیشه بود با موهای کدر، چشم سرگردان، بینی بزرگ و بدن سنگین. و ادامه داد: «هیچ‌جا ننوشته که تو نمی‌تونی.»
کاربر ۲۴۶۴۵۸۴
۵
ضربات مشت و لگد، زده و خورده می‌شد. مردان تلخکام از ورشکستگی‌ها، از الکل و بدهی‌ها، با آخرین مهلت پرداخت و آثار کتک‌خوردگی به خانه برمی‌گشتند و با اولین کلمۀ بیجا و نامناسب، افراد خانواده‌شان را به باد کتک می‌گرفتند، زنجیره‌ای از اشتباهات که اشتباهات بعدی را خلق می‌کرد.
کاربر ۲۴۶۴۵۸۴
۵
وقتی روز خوبی را شروع می‌کنی و به نظر می‌رسد که همۀ چیزهای خوب، فقط در انتظار توست، چقدر همه چیز شیرین است.
Zohreh
۵
«وقتی عشقی نباشه، نه تنها زندگی مردم بلکه زندگی شهرها هم عقیم می‌شه.»
نسیم رحیمی
۴
«دو سال دیگه، دیپلم می‌گیرم و تموم می‌شه.» «نه، هرگز ولش نکن، من بهت پول می‌دم، تو باید درستو ادامه بدی.» خنده‌ای عصبی کردم و گفتم: «ممنون، اما یه روز مدرسه تموم می‌شه.» «نه برای تو، تو دوست باهوش منی، تو باید از همه بهتر باشی، از همۀ پسرها و دخترها.»
کرم کتابخوان
۴
«هیچ‌جا ننوشته که تو نمی‌تونی.»
ZAHRA
۴
در زندگی‌ام، خیلی کارهای بدون فکر انجام دادم. همیشه احساس می‌کردم از کارهایی که می‌کنم جدا هستم و نمی‌دانم چرا انجامشان می‌دهم.
Sophie
۴