جملات زیبا از متن کتاب بادبادک‌باز | طاقچه
تصویر جلد کتاب بادبادک‌بازsubscriptionAvailable

کتاب بادبادک‌باز

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷۴۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
خالد حسینی، کیمیا مرادقلی
انتشارات: 
نکوراد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Gisoo
۲۳۱
می‌گویند چشم‌ها احساس آدم‌ها را لو می‌دهند
"بوی جوی مولیان"
۱۸۸
در دنیا یک گناه وجود دارد، آن هم دزدی است! و گناهان دیگر، نوع‌های دیگر دزدی است، متوجه شدی؟»
misbeliever
۱۷۷
«پسرم بیا» سهراب سر به زیر به سمتش رفت و بین ران‌های طالب ایستاد. طالب دست‌هایش را دور سهراب حلقه کرد و گفت: «ببین پسر هزاره‌ی من چقدر با استعداد است!» دست‌هایش را پشت بچه لغزاند و بعد بالا آورد و بغل‌های سهراب را لمس کرد. یکی از طالب‌های مسلح به پهلوی آن یکی زد و نیشش باز شد. طالب سفید پوش گفت که ما را تنها بگذارند. دو طالب در حال رفتن گفتند: «بله آقا صاحب» طالب پسرک را رو به من کرد و دست‌هایش را دور شکمش حلقه زد و چانه‌اش را روی شانه‌ی سهراب گذاشت. پسرک سرش را پایین انداخته بود و دزدانه و با حیا به من نگاه می‌کرد. مردک دست‌هایش را روی شکم بچه آرام بالا و پایین می‌برد.
S
۱۱۷
بابا در ادامه گفت: «زمانی که یک مرد را کشتی، حق زندگی کردن را از او دزدیده‌ای، حق داشتن همسر را از زنش دزدیده‌ای، حق بچه‌هایش را برای داشتن پدر از آن‌ها دزدیده‌ای، زمانی که به دروغ چیزی بگویی، حق دانستن حقیقت را از او دزدیده‌ای، وقتی کسی را گول بزنی حق عدالت را از او دزدیده‌ای، متوجه شدی؟» «بله متوجه شدم، پدربزرگم قاضی محترمی بود، زمانی که بابا تنها شش سال داشت نیمه‌های شب دزد به خانه‌ی آن‌ها زد، پدربزرگم جلویش را گرفت و دزد چاقویی به گلویش زد و او را کشت.- او حق داشتن پدر را از بابا دزدید
"بوی جوی مولیان"
۱۰۳
آنقدر خالص و پاک بود که خودت را هم در مقابلش قلابی می‌دیدی.
*Narges*
۸۶
سال‌ها گذشت و تجربیات زندگی به من فهماند که آن‌چه درباره‌ی فراموش کردن خاطرات گذشته می‌گویند، اشتباه است چون خاطره‌ها همیشه با ما خواهند بود.
1073
۷۹
«حرف‌های ملا به کنار، ولی در دنیا یک گناه وجود دارد، آن هم دزدی است! و گناهان دیگر، نوع‌های دیگر دزدی است، متوجه شدی؟»
"Shfar"
۷۹
«بچه‌ها که دفتر نقاشی نیستند که به سلیقه‌ی خودت نقاشی‌ها را رنگ کنی.»
Aysan
۵۹
خدا همیشه وجود داشته و دارد. خدا را در چشم مردم ناامیدی که در راهرو راه می‌روند، می‌بینم. خانه‌ی واقعی خدا در آن مسجد سفید با چراغ‌های الماس گونه نیست، بلکه خانه‌ی خدا این جا است و کسانی که فراموشش کرده‌اند، این‌جا به یادش می‌آورند.
"Shfar"
۴۷
سال‌ها گذشت و تجربیات زندگی به من فهماند که آن‌چه درباره‌ی فراموش کردن خاطرات گذشته می‌گویند، اشتباه است چون خاطره‌ها همیشه با ما خواهند بود. الان که به گذشته‌ها فکر می‌کنم می‌بینم گذشته‌ام را همراه خود آورده‌ام.
آیدا
۴۷
«هیچ چیز در دنیا قبیح‌تر از دزدی نیست، کسی که چیزی را که حقش نیست را بگیرد، فرقی نمی‌کند که زندگی یک آدم باشد یا یک تکه نان...
Aysan
۴۳
گاهی وقت‌ها لازم نیست که هر حرفی زده شود.
morvarid
۳۷
گفت: «زمانی که یک آدم این‌قدر خوش‌بخت و خوشحال باشد، سرنوشت یک چیز را از او حتما می‌گیرد.»
Aysan
۳۴
فکر می‌کردم باباها هیچ وقت گریه نمی‌کنند.
Soheyla
۳۳
هنوز حرفی را که معلمم درباره‌ی ایرانی‌ها گفته بود را فراموش نکردم. می‌گفت ایرانی‌ها جلوی رویت از تو تعریف می‌کنند و به تو محبت می‌کنند ولی پشت سرت بدت را می‌گویند و جیبت را می‌زنند.
Aysan
۳۱
ولی خانم‌ها... خداوند در آفرینش آن‌ها خیلی وقت گذاشته و فکر کرده.
Nadi
۳۱
می‌ترسم» گفتم: «چرا؟» گفت: «چون از ته دل خوشحال هستم، باید از این جور خوشحال بودن، ترسید.» گفتم: «چرا؟» گفت: «زمانی که یک آدم این‌قدر خوش‌بخت و خوشحال باشد، سرنوشت یک چیز را از او حتما می‌گیرد.»
کاربر ۴۶۴۶۳۰۳
۲۹
. گاهی وقت‌ها لازم نیست که هر حرفی زده شود.
morvarid
۲۷
گفت: «تو بیست و دو سالت شده و یک مرد کامل هستی! تو ...»
"Shfar"
۲۷
می‌گویند چشم‌ها احساس آدم‌ها را لو می‌دهند
morvarid
۲۶
«منصفانه نیست که آدم برای یک اشتباه که در یک یا چند روز اتفاق می‌افتد، کل زندگی‌اش تغییر بکند.
Gisoo
۲۵
سال‌ها گذشت و تجربیات زندگی به من فهماند که آن‌چه درباره‌ی فراموش کردن خاطرات گذشته می‌گویند، اشتباه است چون خاطره‌ها همیشه با ما خواهند بود. الان که به گذشته‌ها فکر می‌کنم می‌بینم گذشته‌ام را همراه خود آورده‌ام.
Aysan
۲۵
جنگ‌ها در افغانستان پدر را به چیز نایابی تبدیل کرده بود.
Aysan
۲۴
دستم را روی دست پدرم گذاشتم، دست نرم دانش‌آموزی من، روی دست پینه بسته‌ی کارگری بابا
Dr Mahoor
۲۲
در آمریکا می‌توانی وقتی به سوپرمارکت می‌روی پانزه تا بیست نوع غلات بخری. آن‌جا گوشت بره‌ی تازه، شیر و میوه فراوان و آب تمیز وجود دارد. در هر خانه‌ای تلویزیون کنترل‌دار هست که از دور می‌توان روشن و خاموشش کرد و اگر بخواهی ماهواره هم می‌توانی نصب کن و می‌شود که با آن پانصد شبکه را بگیری.
Aysan
۲۰
زمانی که به کسی دروغ بگویی حق دانستن حقیقت را از شخص دیگری دزدیده‌ای!
乙ムɦЯム
۱۹
«من و حمیرا برای هم با کل دنیا می‌جنگیدیم. ولی... . امیر جان! رسم دنیا این است و همیشه دنیا برنده است.»
ــسیّدحجّتـــ
۱۹
«هزار بار جانم فدایت»
mashver
۱۵
بعد دیدم که بابا گریه می‌کند، کاری که تا آن روز ندیده بودم. من طاقت گریه‌ی مردهای بزرگسال را نداشتم. فکر می‌کردم باباها هیچ وقت گریه نمی‌کنند.
soli
۱۴
خون خیلی قدرت دارد. این هرگز یادت نرود