
بریدههایی از کتاب عشق در زمان وبا
۳٫۴
(۱۰۴)
ازدواج کردن اختراعی مزخرف و به درد نخور بود که فقط ترس از خداوند آن را حفظ میکرد و گرنه کنار هم خوابیدن دو فرد بیگانه از دو جنس مخالف در یک بستر در حالی که هیچ دنیای مشترکی ندارند و فرهنگشان مثل زمین و آسمان است برخلاف تمام اصول عقلی و علمی است.
flora
دخترش در مدرسهی مریم مقدس که بیش از دو قرن بود دختران خانوادههای محترم را تربیت میکرد درس میخواند. دانشآموزان در این مدرسه دو مؤلفهی مهم آن روزگار برای دخترها را میآموختند، کدبانوگری و توسری خوردن! دو مسئلهی مهم که برای همسر شدن از واجبات بود.
KokO3AbZ
فلورنتینو یک بار جایی خوانده بود که عشق در روزگار سختی و زمان مصیبت قشنگتر و بهتر میشود
amir23
آنها جشن طلای ازدواجشان (جشن پنجاهمین سالگرد ازدواج) را هم گرفته بودند و دیگر لحظهای هم نمیتوانستند بدون یکدیگر زندگی کنند یا اینکه دائم در فکر هم نباشند. حالا هم با بالا رفتن سنشان این موضوع تشدید شده بود. آنها هرگز به قلبشان رجوع نکرده بودند که ببینند آیا این اسیری دوطرفه به خاطر عشق و همبستگی است یا فقط چون برایشان صرف دارد کنار هم هستند. بیشتر مایل بودند اوضاع به همین منوال جلو برود تا اینکه بخواهند با پاسخی که شاید تلخ بود اوقاتشان را به تلخی بگذرانند.
KokO3AbZ
ئیلدهبراندا معتقد بود هر چه بر سر عشق و عاشقی یک نفر بیاید به همهی عشقهای جهان سرایت خواهد کرد.
flora
اگر خیلی زودتر از اینها فهمیده بودند که در زندگی زناشویی اجتناب از فاجعههای مهم و بزرگ خیلی راحتتر از آزار رساندنهای ریز و درشت روزانه است، زندگی روی آسانتری به هر دو نفرشان نشان میداد، اما آنها هم مثل بقیه دیر متوجه و عاقل شدند، مثل همهی افراد دیگر که عقل خیلی دیر به سرشان میآید
KokO3AbZ
ئیلدهبراندا معتقد بود هر چه بر سر عشق و عاشقی یک نفر بیاید به همهی عشقهای جهان سرایت خواهد کرد.
flora
دکتر اوربینو که ذاتآ از حیوانات متنفر بود، نفرتش را پشت فرضیههای رنگ به رنگ علمی و تخیلی پنهان میکرد. یک روز میگفت آنها که خیلی عاشق حیوانها هستند نسبت به بشریت بیرحم میشوند، روز دیگر میگفت سگها وفادار نیستند فقط مثل یک نوکر به کار خدمت کردن میآیند.
گربهها را سوءاستفادهگر و بیچشم و رو میدانست و معتقد بود طاووس نر شوم است و مرگ را پیشگویی میکند. به نظر دکتر طوطیهای بزرگ امریکای جنوبی فقط جنبهی تزئینی دارند و لاغیر، خرگوشها هم که زاد و ولد را تبلیغ میکنند
KokO3AbZ
دوبارهی شوهرش میدانست. او به خود تلقین میکرد که دکتر دوباره به دورهی شیرین بچگی برگشته و از این رو او را به چشم پیرمردی بداخلاق و مشکلپسند نمیدید و فقط یک کودک کهنسال فرض میکرد. این خود گولزدنهای دوطرفه هدیهای از جانب خدا بود که ترحم و دلسوزی نقشی در زندگی آنها نداشته باشد.
KokO3AbZ
انسانها فقط از مادر متولد نمی شوند و میتوانند چندین و چندبار در طول زندگیشان از نو متولد شوند و تصمیم درست بگیرند،
°•sara_hp•°
میخواست خیلی چیزهای دیگر را جایگزین عشق کند، همین هم او را به جاهای پیشبینی نشدهای کشاند
مهلا
«هنوز کسانی هستند که برای چیزی غیر از عشق قید جانشان را بزنند و... این تأسفانگیز است.
kosar azizi
در حقیقت فلورنتینو آریثا چیزی به او آموخته بود که پایههای استوار دنیای جدیدش را تشکیل میداد: همهی ما ویژگیهای خاصی برای خود داریم که خیلی از آنها خواسته یا ناخواسته مورد استفاده قرار نمیگیرند تا بمیریم و به خاک تبدیل شویم.
kosar azizi
«عشق علامتهایی مثل مرض وبا دارد.»
zahra
«مردان وقتی پیر میشوند که بفهمند شبیه پدرشان شدهاند.»
zahra
چون جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آنها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشاندهاند تا به جان جبههی مقابل خود بیفتند. این قانونهاست که مردم را به کشتن میدهد نه اسلحه و تیر و تفنگ. جنگها بالای قلههای کوهستان در میگیرد و کاری به شهرها ندارد.»
نغمه میلانی
شرافت همیشه بالاتر از جنگ و سیاست قرار میگیرد.
🌊tanin
وقتی که دیگران آن را به رخش میکشیدند: «برخلاف تصور همگان من ثروتمند نیستم، فقیری هستم که پول زیادی دارم. پول داشتن با ثروتمند بودن فرق دارد.»
kosar azizi
دانشآموزان در این مدرسه دو مؤلفهی مهم آن روزگار برای دخترها را میآموختند، کدبانوگری و توسری خوردن! دو مسئلهی مهم که برای همسر شدن از واجبات بود.
zahra
«جنگها هرگز تمام نمیشوند و هرگز هم مانع انجام کاری نخواهند شد چون جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آنها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشاندهاند تا به جان جبههی مقابل خود بیفتند. این قانونهاست که مردم را به کشتن میدهد نه اسلحه و تیر و تفنگ.
zahra
پرسیده بود، آزادیخواه است یا محافظهکار و لورنزو داثا هم گفته بود: «هیچکدام. یک سلطنتطلب اسپانیایی هستم.»
همین جملهی ساده جان او را نجات داده بود. فرمانده گفته بود: «چه سعادتی! و در حالی که آنجا را ترک میکرد با دستش ادای احترام کرده و گفته بود زنده باد پادشاه!»
zahra
درست برعکس قبل که دوست داشت دشمن نامرئی خود را ببیند و به او بفهماند که در اشتباه محض است، دلش میخواست او را تکهتکه کند. مایل بود او را در چرخ گوشت بیندازد و سوسیس درست کند.
zahra
معتقد بود هر چه بر سر عشق و عاشقی یک نفر بیاید به همهی عشقهای جهان سرایت خواهد کرد.
zahra
حالا دیگر احساس میکرد شوهرش بیشتر از هر زمان دیگری به او تعلق دارد، درست همین الان که تابوتش با میخ طویله میخکوبی شده و در دو متری عمق زمین در دل خاک آرام گرفته. گفت: «خوشحالم، حالا دیگر میدانم وقتی به خانه نمیآید کجاست.»
zahra
. آن چنان انتظار آن روز را کشیده بود که هیچ کس در جهان تاکنون مثل او منتظر هیچکس و هیچ چیز نمانده بود. دست آخر مرگ به یاریاش آمده و این جسارت و شهامت را به او داده بود که در اولین شب بیوه شدنش برای او سوگند وفاداری و عشق ابدی یاد
مهلا
این گالری عکس بچههای بینام و نشان در حقیقت دورنمای شهرشان است که همین بچهها آن را در دست خواهند گرفت، شهری فاسد که در سیطرهی آنها در میآمد، شهری که در آن حتی خاکستر نام و افتخارات دکتر خوونال اوربینو هم باقی نخواهد ماند.
مریم
اگر خیلی زودتر از اینها فهمیده بودند که در زندگی زناشویی اجتناب از فاجعههای مهم و بزرگ خیلی راحتتر از آزار رساندنهای ریز و درشت روزانه است، زندگی روی آسانتری به هر دو نفرشان نشان میداد، اما آنها هم مثل بقیه دیر متوجه و عاقل شدند، مثل همهی افراد دیگر که عقل خیلی دیر به سرشان میآید.
Moein
جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آنها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشاندهاند تا به جان جبههی مقابل خود بیفتند. این قانونهاست که مردم را به کشتن میدهد نه اسلحه و تیر و تفنگ.
🌊tanin
«عشق علامتهایی مثل مرض وبا دارد.
kosar azizi
«جنگها هرگز تمام نمیشوند و هرگز هم مانع انجام کاری نخواهند شد چون جنگ فقط نبردی است میان فقرا که آنها را به زور و ضرب شلاق به میدان کشاندهاند تا به جان جبههی مقابل خود بیفتند. این قانونهاست که مردم را به کشتن میدهد نه اسلحه و تیر و تفنگ. جنگها بالای قلههای کوهستان در میگیرد و کاری به شهرها ندارد.»
kosar azizi
