
| شکوفه |
۲۵
شدیدآ احساس دلتنگی میکرد.
Eli S
۲۱
مصمم بود موانع را پشت سر بگذارد، دوام بیاورد و زندگی را از نو آغاز کند. تواناییاش را داشت که از خیلی چیزها جان سالم به در ببرد. قرار نیست کسی در این دنیا خوشبخت باشد، خوشبختی حق هیچکس نیست.
هدهدسبا
۲۱
دوست واقعی مثل کتابی است که هروقت زمینش بگذاری، میتوانی بعد از یک هفته یا حتی دوسال، دوباره دست بگیری و ادامهاش را بخوانی.
هدهدسبا
۱۵
یک لحظه بیفکری مرا به آدمی تبدیل کرد که همیشه به بچههایم گفتم نباید باشند. ما آدمها، در نهایت، روزی امتحان میشویم، و من از این امتحان رد شدم.
متأسفم.
دلم برایت تنگ شده است.
aseman
۹
«همه به پول فکر میکنند. حتی پولدارها.»
«آره. با این فرق که پولدارها به پول فکر میکنند تا چطور پول بیشتری ازش درآورند. در صورتی که کسی مثل من همهاش دارد به پول فکر میکند که چطور یک هفتهی دیگر را سر کند.»
شراره
۹
دوست واقعی مثل کتابی است که هروقت زمینش بگذاری، میتوانی بعد از یک هفته یا حتی دوسال، دوباره دست بگیری و ادامهاش را بخوانی
Yasaman
۷
«گاهی بیشترِ عمر آدم با این حس میگذرد که هیچ کجا جاش نیست. بعد یک روز قدم به جایی میگذارد که میبیند خودش است. جایی مثل دانشگاه یا دفتر کار. شاید هم جایی مثل کلوپ. «آه خودش است»، بعد آنجا احساس راحتی میکند.»
Amirali Varzandeh
۵
مشکل اصلی این شغل، مشتریهای مزخرف و کثیف نبود (همیشه دستکم یک مشتری کثیف داشتند)، یا کثافتهایی که باید جمع میکردند یا سابیدن توالت دیگران جوری که در آدم حسِ بیارزش بودن ایجاد میشد، یا حتی تهدیدی که از جانب سایر شرکتها وجود داشت، یا اعلامیههای تبلیغاتی که از زیرِ درِ خانههای مشتریهایت رد میشدند و دستمزد کمتری پیشنهاد میدادند. بلکه مشکل اصلی این بود که سر از زندگی مردم درمیآوری و بیش از آنچه واقعآ خودت میخواهی از رازهایشان باخبر میشوی.
هدهدسبا
۵
وقتش است بلند شود و زندگی را از سر بگیرد. میدانست دلِ شکسته برای یک مادرِ تنها، چیزی تجملی و پرهزینه است.
شراره
۵
وقتی پدری همسر و فرزندانش را ترک میکند، مشکلات بسیار وحشتناکی برای خانواده به وجود میآید: مشکلات مالی، خشمی فروخورده از طرف فرزندان، رفتاری که بیشتر زنان متأهل اطرافت با تو در پیش میگیرند، جوری برخورد میکنند که انگار تو دزد شوهر هستی. اما بدتر از همه، حتی بدتر از مسائل بیامان و پایانناپذیر و طاقتفرسای مالی، این است که وقتی از هر نظر به آخر خط رسیدهای و میبینی دستتنها مسئول فرزندت هم هستی، آن وقت احساس میکنی تنهاترین آدم روی زمین هستی.
ناهید
۴
قانون احتمالات درترکیب با قانون اعداد بزرگ میگوید برای افزایشِ شانس موفقیت، گاهی باید کاری را بارها و بارها تکرار کنید تا به نتیجه مطلوبتان برسید. هر چه تلاش بیشتری کنید، به هدف خود بیشتر نزدیک میشوید
Mohadese
۴
غیبت اد برای جس مثل پتوی ضخیمی بود که نفس کشیدن را برایش سخت میکرد.
کاربر ۱۲۴۸۳۰۳
۲
قانون احتمالات درترکیب با قانون اعداد بزرگ میگوید برای افزایشِ شانس موفقیت، گاهی باید کاری را بارها و بارها تکرار کنید تا به نتیجه مطلوبتان برسید. هر چه تلاش بیشتری کنید، به هدف خود بیشتر نزدیک میشوید. یا طبق توضیحی که خودم به مامی دادم گاهی فقط مجبوری همین طور به راهت ادامه بدهی.
hamtaf
۲
مادربزرگِ جس همیشه میگفت کلید یک زندگی شاد، حافظهی ضعیف است. در حقیقت، این حرف را پیش از آنکه دچار زوال عقل شود گفته بود، ولی جس نکته را گرفته بود.
هدهدسبا
۱
حالا اد میدانست پسر، بچهی واقعی او نیست. پسرِ همسر سابقش از زن سابقش، و از آنجایی که هر دو ولش کردهاند، پسرک جز جسیکا کسی را ندارد. اد به او گفت: «از روی انسانیتت است.»
جسیکا هم جواب داد:
«نه، این طور نیست. نیکی مثل بچهی خودم است. از هشت سالگی پیش من است. البته از تنزی مراقبت میکند، از این گذشته، این روزها دیگر شکل خانواده فرق کرده، نه؟»
atiye hoseyni
۱
مادر اد روزی به او گفته بود دوست واقعی مثل کتابی است که هروقت زمینش بگذاری، میتوانی بعد از یک هفته یا حتی دوسال، دوباره دست بگیری و ادامهاش را بخوانی
سهی
۱
چی بهتر از اینکه آدم از ته قلب بداند که مورد عشق و علاقه است و لیاقتش را دارد که عاشقش باشند. جس در زندگیاش کارهای چندانی نکرده بود که بتواند به آنها افتخار کند، ولی اینکه تنزی میدانست ارزشمند است و مادرش عاشقانه دوستش دارد، بیش از هر چیزی مایهی مباهات جس بود.
hamtaf
۱
«جس، اخبار نمیبینی؟ تمام فارغالتحصیلهای دانشگاه بیکارند. اصلا مهم نیست آدم چه تحصیلاتی دارد، درس هم بخواند باز باید بجنگد. هنوز هم باید بجنگد.»
hamtaf
۱
اگر با اعداد درست رفتار شود، همیشه به همان نتیجهای میرسند که از آنها انتظار میرود ـ گویی یک نظم جادویی وجود دارد که اگر کلیدش را در اختیار داشته باشید، میتوانید قفلش را باز کنید.
hamtaf
۱
جس یاد حرف نیکی افتاد که چند هفته پیش گفته بود. «آدم فقط یک بار زندگی میکند.» یادش آمد که به نیکی جواب داده بود این حرف فقط توجیهی است که ابلهان به زبان میآورند تا هر کاری که دوست دارند بکنند، بدون اینکه به عواقبش فکر کنند.
hamtaf
۱
همهی اطرافیانش تلاش کرده بودند او را به حرف بیاورند تا از حس و احساسش بگوید. اما احساساتِ آدم کولهپشتی نیست که بشود همه جا دنبال خود کشید و برای هر کسی بازش کرد تا محتویاتش را ببیند
hamtaf
۱
بهتر بود پیش از شروع سفر تحقیقاتش را میکرد، چون اگر به اعداد و ارقام توجه نکنید در زندگی به بیراهه میروید
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
۱
دو سال بعد که نیکی آمد، همه به جس گفتند حماقت میکند که میخواهد بچهی یک زن دیگر را پیش خودش نگه دارد، آن هم بچهای هشت ساله با گذشتهای پر از آشوب. به جس میگفتند تو خودت میدانی چنین کودکی چه از آب در خواهد آمد، ولی جس به این حرفها اعتنایی نکرد. چون چیزهایی از آنچه خودش تجربه کرده بود، در این شبح کوچک و مضطرب که هرگز کسی در آغوشش نگرفته بود میدید. چون میدانست وقتی مادرت تو را محکم به آغوشش نگیرد یا دائم به تو نگوید که باارزشترین موجود زندگیاش هستی، یا حتی به حضورت در خانه بیتوجه باشد، چیزی در درونت اتفاق میافتد: بخش کوچکی از وجود تو مُهروموم میشود.
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
۱
جس به شکلی بسیار روشمندانه، فهرست کارهایی را که باید حل و فصل میشدند، بررسی کرد. کوشید با دید وسیعتری به مسائل نگاه کند. دنیا را فراتر از این شهر کوچک و خانوادهای که با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکرد ببیند و به قصهی عشقی که پیش از شروع شدن تمام شده بود، فکر نکند. گاهی به خودش میگفت زندگی مجموعهای از موانع است که فقط باید از آن عبور کرد. احتمالا آن هم از طریق اراده و عزمی راسخ.
hamtaf
۰
وقتی پدری همسر و فرزندانش را ترک میکند، مشکلات بسیار وحشتناکی برای خانواده به وجود میآید: مشکلات مالی، خشمی فروخورده از طرف فرزندان، رفتاری که بیشتر زنان متأهل اطرافت با تو در پیش میگیرند، جوری برخورد میکنند که انگار تو دزد شوهر هستی. اما بدتر از همه، حتی بدتر از مسائل بیامان و پایانناپذیر و طاقتفرسای مالی، این است که وقتی از هر نظر به آخر خط رسیدهای و میبینی دستتنها مسئول فرزندت هم هستی، آن وقت احساس میکنی تنهاترین آدم روی زمین هستی.
hamtaf
۰
خوشمزه بود. واقعآ پیدا بود که خانگی است. پیش از آنکه پدر ترکشان کند و برود، مادرش همیشه بیسکویت درست میکرد، به همین خوشمزگی.
hamtaf
۰
اد یکباره دریافت هیچ دردسری بدتر از این نیست که آدم با دوستدختر سمجی که مثل کنه به او میچسبد ارتباط برقرار کند.
hamtaf
۰
آقای تسونگرای دائم از مسائل مالی به عنوان جزئیات کار یاد میکرد. جس با خودش فکر میکرد افرادی که مسائل مالی را جزئی میدانند، بیدرد هستند و هرگز در زندگیشان مجبور نشدهاند نگران مسائل مالی شوند.
hamtaf
۰
پولداری یعنی هیچ وقت به پول فکر نکنی.»
«همه به پول فکر میکنند. حتی پولدارها.»
«آره. با این فرق که پولدارها به پول فکر میکنند تا چطور پول بیشتری ازش درآورند. در صورتی که کسی مثل من همهاش دارد به پول فکر میکند که چطور یک هفتهی دیگر را سر کند.»
hamtaf
۰
مادر اد روزی به او گفته بود دوست واقعی مثل کتابی است که هروقت زمینش بگذاری، میتوانی بعد از یک هفته یا حتی دوسال، دوباره دست بگیری و ادامهاش را بخوانی. اد دوستان زیادی نداشت که بخواهد این نکته را به آزمایش بگذارد.
