خيز که تاپر زنيم
خيز که تا وارهيم
خيز که تاپرزنيم
برخيز! تا پر و بال بگشاييم و از اين جهان تاريک دور شويم که آرزو تن مرا بسيار خسته و فرسوده ساخته است.
برخيز تا بال بگشاييم و به دنياهای ديگر برويم، چه ظلمتکدهی جهان روح مرا زبون ساخته.
برخيز تا بال بگشاييم، شايد صدايی که در اين جهان تاريک میشنويم در عالم بالا بهتر بشنويم. روح من مشتاق ديدن ستارگان ديگر است.
برخيز تا بادبان بگشاييم و کشتی خود را بر فراز اقيانوس ديگری برانيم؛ باشد که کليد اين معما را در عالمی ديگر بيابيم و معما و اسرار اين جهان را جای ديگر حل کنيم؛ شايد به نوای ساز، راز نهفته را در صفحه ديگری از آسمان بخوانيم.