جملات زیبا از متن کتاب انگشتر گُمشده | طاقچه
تصویر جلد کتاب انگشتر گُمشدهsubscriptionAvailable

کتاب انگشتر گُمشده

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dexter
۳
«استی‌سی، بیدار شو!» مادرم بود. تقلّا کردم که بیدار شوم. رخت‌خوابم حسابی گرم و نرم بود و من با خیال راحت در آن لمیده بودم. یک چشمم را باز کردم و به ساعت کنار تختم نگاه کردم. ساعت هشت بود. وای، نه! پس مدرسه‌ام دیر شده بود! بعد، یادم آمد که شنبه است. خیالم راحت شد. عجله‌ای نبود. دوباره چشم‌هایم بسته شد.
Dexter
۱
موقعی که وارد مرکز خرید شدیم، لحظه‌ای ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. من از بوهای مختلف آن‌جا لذت می‌برم؛ بوی کفشِ نو، بوی بیسکویت، بوی پیتزای داغی که تازه از فِر درآمده، بوی عطر، و بالاخره یک عالم بوهای خوب که با هم مخلوط شده‌اند!
Ghazal Gohari
۱
من بایست بین زندگی با پدرم یا مادرم یکی را انتخاب می‌کردم! امیدوارم شما هرگز مجبور به گرفتن چنین تصمیمی نشوید!
Ghazal Gohari
۱
خیلی جالب توجه بود که بدانیم، با وجود تمام دردسرها، هنوز می‌توانیم چیزهایی برای خندیدن و شادی پیدا کنیم!
Ghazal Gohari
۰
والدینش، با تمام مسئولیتی که بر دوشش می‌گذارند، نمی‌خواهند قبول کنند که او دیگر بزرگ شده است!
Ghazal Gohari
۰
«آره، اگر آدم روی بی‌گناهی‌اش زیاد پافشاری کند، مردم خیال می‌کنند که واقعاً مقصّر است.»