هربار که خانهای ساختیم تا به کنگرهاش برسیم، قومی گرسنه و تازنده از شمال شرقی دررسید و نردبان را که از زیرپایمان کشید هیچ، همه چیز را از پایبست ویران کرد.
محمدحسین عباسیان
و اگر آن که ماشین را میسازد، بهدنبال تحوّل تدریجی دویست سیصد سالهای، کمکم با این خدای جدید و بهشت و دوزخش، خو کرده، «کویتی» که دیروز به ماشین دستیافته یا «کنگویی» یا من ایرانی، چه میگوییم؟ به چه صورتی میخواهیم از این گودال تاریخی سیصد ساله بپریم؟ دیگران را رها کنم. به خودمان بپردازم. حرف اصلی این دفتر در این است که ما نتوانستهایم شخصیّت «فرهنگی-تاریخی» خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبریاش حفظ کنیم. بلکه مضمحل شدهایم. حرف در این است که ما نتوانستهایم موقعیّت سنجیده و حسابشدهای در قبال این هیولای قرون جدید بگیریم.
چڪاوڪ
غربزدگی میگویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی. امّا نه. دستکم چیزی است در حدود سنزدگی. دیدهاید که گندم را چطور میپوساند؟ از درون. پوستهٔ سالم برجاست امّا فقط پوست است، عین همان پوستی که از پروانهای بر درختی مانده. به هر صورت سخن از یک بیماری است. عارضهای از بیرون آمده. و در محیطی آماده برای بیماری رشد کرده.
چڪاوڪ
ما تا وقتی تنها مصرفکنندهایم -تا وقتی ماشین را نساختهایم- غربزدهایم. و خوشمزه این جاست که تازه وقتی هم ماشین را ساختیم، ماشینزده خواهیم شد! درست همچون غرب که فریادش از خودسری «تکنولوژی» و ماشین به هواست.
چڪاوڪ
فقط ما بودیم که در صورت، و نیز در حقیقت کلّیّت اسلامی، تنها سد بودیم در مقابل گسترش (استعمار = مسیحیّت) تمدّن اروپایی؛ یعنی در مقابل بازاریابی صنایع غرب.
چڪاوڪ