
bookwormnoushin
۰
همچنان که امواج گرما به هوا برمیخیزند، قطرهٔ باران بهآرامی تبخیر خواهد شد؛ ولی ناپدید نخواهد گشت. دیر یا زود، آن مروارید کوچک و شفاف آب به آسمان نیلگون بازخواهد گشت. در آنجا، زمان خواهد گذراند، در انتظار بازگشت دوباره به این زمین پرآشوب... و دوباره.
آب بهخاطر میسپارد.
این آدمیاناند که فراموش میکنند.
هاشدواو
آب... شگفتترین مادهٔ شیمیایی، راز بزرگ.
با دو اتم هیدروژن در نوکها، هر یک پیوندیافته با یک اکسیژن در مرکز، مولکولی است خمیده، نه مستقیم؛ که اگر مستقیم بود، حیاتی بر زمین نمیبود... داستانی برای گفتن نمیماند.
bookwormnoushin
۰
همچنان که امواج گرما به هوا برمیخیزند، قطرهٔ باران بهآرامی تبخیر خواهد شد؛ ولی ناپدید نخواهد گشت. دیر یا زود، آن مروارید کوچک و شفاف آب به آسمان نیلگون بازخواهد گشت. در آنجا، زمان خواهد گذراند، در انتظار بازگشت دوباره به این زمین پرآشوب... و دوباره.
آب بهخاطر میسپارد.
این آدمیاناند که فراموش میکنند.
هاشدواو
آب... شگفتترین مادهٔ شیمیایی، راز بزرگ.
با دو اتم هیدروژن در نوکها، هر یک پیوندیافته با یک اکسیژن در مرکز، مولکولی است خمیده، نه مستقیم؛ که اگر مستقیم بود، حیاتی بر زمین نمیبود... داستانی برای گفتن نمیماند.
bookwormnoushin
۰
ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم،
وین یکدمِ عمر را غنیمت شمریم؛
فردا که ازین دیْر کُهَن درگذریم؛
با هفتهزارسالگان سربهسریم.
چشمان آرتور گشاد میشود. «آیا این هم شعره؟»
«بله، هس. این یکی هنوز کمتر شناخته شدهاس، از عمر خیام. دوستم ادوارد فیتزجرالد که خودش شاعر و نویسندهاس، داره از فارسی ترجمه میکنه. ولی وقت میگیره. اگه همهچی خوب پیش بره،
bookwormnoushin
۰
عجیب است که انسان ایمانش را به باورهایی که زمانی محکم به آنها پایبند بود از دست بدهد. چقدر غریب است که اعتقاداتت را مانند دستهای کلید حمل کنی، تنها برایآنکه دریابی هیچ دری را باز نخواهند کرد