
٪۵۰
Mostafa Raste Moghadam
۴۰
در دنیای واقعی و در تجربهٔ زیستهٔ ما آدمهای معمولی، دوستیها اغلب گسسته و ناتماماند و مطابق آن انگارهٔ کمابیش تداومیافته در ادبیات و فلسفه پیش نمیروند. دوستیها رنگ میبازند، از قواره میافتند، گسسته میشوند یا به حاشیه میروند. با این حال، بسیاری از دوستیها دقیقاً در همین شکلهای ناقص و پارهپاره دوام میآورند و تکیهگاه دوام آوردنِ ما میشوند. چنین دوستیهایی نوشدارو نیستند اما التیامبخشاند. دریچهای به جهانهای دیگر میگشایند و نشانمان میدهند که در ناتمامی و نابسندگیِ خودمان تنها نیستیم.
Mostafa Raste Moghadam
۳۲
فقدانِ دوست تمامِ هستی را رنجور میکند چرا که دوستی، حتی دوستی دو نفر، تمام جهان را در خود میآفریند و، همانطور که هانا آرنت قرنها بعد از گیلگمش گفته، رد و نشانش هرگز از جهان زدوده نمیشود. دوستی آن پیوند غریبی است که اجزای جهان را کنار هم نگه میدارد؛ همان چیزی که جهان را جهان میکند.
Mostafa Raste Moghadam
۲۲
«دوستی چنان خوب است که زندگی بدون دوست را هیچکس نمیخواهد»
LEILA
۱۹
دوستیهایی وجود دارند که به ما میفهمانند جهان جایی شروع میشود که والدینمان غایباند.
Mostafa Raste Moghadam
۱۸
مسئلهٔ دوستی همین امکانِ بیرون رفتن از جهان خود یا، به عبارت دیگر، همین اشتیاق به غرابت است؛
غمسایه
۱۳
سیمون وِی مینویسد «دوستیْ معجزهای است که در آن، انسان میپذیرد انسانی دیگر را که همچون غذا برای او ضروری است از دور، بدون نزدیک شدن به او، تماشا کند...
Mostafa Raste Moghadam
۱۰
دوستیِ بیرون از زمان محال است. زمانمندی مادهٔ خامِ دوستی است. با این حساب، ستیز با پایانپذیری و فنا یعنی ستیز با دوستی
Penguin
۱۰
ما محض «با هم بودن» با هم زندگی میکنیم، فقط چون با هم حالِ خوشی داریم و چون در ما، حتی اگر مثل گیلگمش همهچیز داشته باشیم، چیزی به اسم «تنهایی» هست. سؤال ما، دغدغهٔ ما، از بیخوبن سیاسی است اما هیچ نهاد سیاسیای نمیتواند جوابی به آن بدهد.
Mostafa Raste Moghadam
۸
ماجراجویی، مانند دوستی، فورانی است که مرزهای قلمروِ شناختهشده و آشنای ما را جابهجا میکند. ماجراجوییْ جهان پیرامونمان را فراختر میکند
LEILA
۸
بسیاری از بهاصطلاح صمیمیتهایی که امروزه در شبکههای اجتماعی و دیگر رسانهها به اشتراک گذاشته میشوند صمیمیتهایی شبیهساخته و مبتنی بر انتظاراتِ سرمایهآفرینانهاند. مهمترین چیزی که از ما انتظار میرود و بر همهٔ انتظارات دیگر سایه میاندازد این است که همیشه حاضر باشیم؛ در دید و در دسترس. باید نشان دهیم چیزی برای پنهان کردن نداریم. شریک کردنِ دیگران در رازِ خود بهترین خودتبلیغی است و مؤثرترین راه برای اجتناب از حذف شدن از مدارِ ارتباط یا نادیده گرفته شدن.
LEILA
۶
«اگر بازپرسندم که چرا دوستش میداشتم، پاسخی نمییابم جز اینکه چون او او بود، چون من من بودم
ساناز مجرد
۶
برای حرف زدن از کسی که هیچ دوستی ندارد چه کلمهای داریم؟ تنهاییِ ناشی از بیدوستی نه حماسه دارد و نه نام، و حسی که برمیانگیزد میان ترحم و بدگمانی نوسان میکند
LEILA
۵
دوستْ کسی نیست که حالمان را خوش میکند یا تصور ما از خودمان را بهتمامی میپذیرد. دوست کسی است که فهم ما از خودمان را تغییر میدهد و مرزهایمان را جابهجا میکند. نگاه دوستی به درون نیست؛ به بیرونی است که در برمان گرفته و به درونمان رخنه کرده است؛ به بیرونی که درون خود حمل میکنیم
LEILA
۵
بخشی از هنر بازگویی زندگی این است که بفهمیم قصهٔ زندگیمان را تا چه حد، چرا و برای چه کسی بگوییم.
LEILA
۵
دوستیْ آگاهیِ مشترک از تنهایی است. دوست به تنهاییِ ما پایان نمیدهد، بلکه با صفتهای گوناگون، رنگی نو به آن میبخشد: پرتبوتاب، دردناک، شیرین، تلخ، ملالآور، نومیدانه. کسی که دوست را برای نفیِ تنهاییاش میخواهد دستآخر، دوستی را خفه میکند و میکُشد.
paria
۵
فقط کسی را که هرگز از آنِ تو نخواهد شد میتوانی بیقیدوشرط دوست بداری.
LEILA
۴
هر قصهٔ دوستی، هر قدر هم شبیه باقی قصههای دوستی باشد، از جایی که اصلاً فکرش را نمیکنید، شروع میشود و به جاهایی میرسد که در مخیلهٔ کسی نمیگنجد.
LEILA
۴
دوستی یعنی قرابتِ آدمهایی که گرچه بسیار به یکدیگر نزدیکاند، باز با هم غریبهاند. به بیان دیگر، دوستیْ پیوندی است که در آن، نزدیکیْ غرابت را نفی نمیکند بلکه به همنشینی تبدیلش میکند
LEILA
۴
سیمون وِی مینویسد «دوستیْ معجزهای است که در آن، انسان میپذیرد انسانی دیگر را که همچون غذا برای او ضروری است از دور، بدون نزدیک شدن به او، تماشا کند... دو دوست کاملاً میپذیرند که دو موجود متمایز باشند، نه یکی، و به فاصلهای که این واقعیت میانشان میاندازد احترام میگذارند.»
Penguin
۳
مرگ درونمایهٔ اصلیِ دوستی است چون دوستی ربطی به ارزشها و آرمانهای ابدی ندارد، بلکه با سؤالی همیشه بیجواب سروکار دارد: چگونه میتوانیم یکدیگر را در آنچه که «زندگی» مینامیم ـ و به زندگی زیستی یا زندگی ابزاری فروکاستنی نیست ــ شریک کنیم؟
غمسایه
۳
دقیقاً در لحظهای که دوست دیگر نیست، هر آنچه از هم جدایمان میکرده، ناپدید میشود. چنین لحظهای لحظهٔ اوجِ صمیمیت است؛ صمیمیتی که در دنیای واقعی هرگز وجود نداشته است.
Sonia
۳
قصهٔ موفقیتی در کار نیست. هر چه هست، قصهٔ دوستی است.
LEILA
۳
خوزه لوییس پاردو در کتاب صمیمیت مینویسد «هنر بازگویی زندگی (هنر توجه به زندگی، هنرِ دیدنش) همان هنر زیستن است. زندگیِ هنرمندانه یعنی بازگوییِ مداوم زندگی، ترانه کردنش، مزهمزه کردنِ خوشیها و ناخوشیهایش.»(۱)
LEILA
۳
صمیمیتْ در آن چیزی نهفته است که وقتی چیزهایی را به زبان نمیآوریم و روشن نمیکنیم، گفته میشود. در آن فضای «بینابین» یا، به قول والتر بنیامین، آن فضای لرزان است که صمیمیت طنینانداز میشود
LEILA
۳
حقیقتِ دوستی چیزی نیست مگر دیداری در میانهٔ جدایی و فراق.
LEILA
۳
دوستیْ خزانهای نامتناهی از کنشها، زبانها و آدابی است که ما با آنها غرابت و غریبهها را بخشی از زندگیِ خود میکنیم. دوستی، با کاوشگری در مرزهای زندگی خصوصی و خطکشیشدهٔ ما، معانی صمیمیت را تکثیر و دگرگون میکند و بستری برای گونههایی از انعطاف و خمیدگی میسازد که فاصلههای ناگزیر را از میان برنمیدارند، اما روی آنها پل میزنند.
paria
۳
دوستی رابطهای است مبتنی بر آزادی، نه چون انتخابی آزادانه یا پیوندی میان افرادِ خودبسنده است، بلکه چون اجازه میدهد دیوانگیِ هر کسی، یعنی آن بخشِ وجودش که لزوماً کارکردی ندارد، آزادانه بروز کند.
Abolfazl
۳
معمولاً میگویم «اول، دردش تیز بود، الان گِرد شده». مثل سنگی که لبههایش ساییده شده اما وزنش همان است.
Abolfazl
۳
دوستیِ ما هیچوقت حول توازنِ دقیقِ بدهبستان تعریف نشده. قرار نیست همه به یک اندازه بگویند، درک کنند یا باشند.
فرشته
۳
بسیاری از دوستیها دقیقاً در همین شکلهای ناقص و پارهپاره دوام میآورند و تکیهگاه دوام آوردنِ ما میشوند. چنین دوستیهایی نوشدارو نیستند اما التیامبخشاند. دریچهای به جهانهای دیگر میگشایند و نشانمان میدهند که در ناتمامی و نابسندگیِ خودمان تنها نیستیم.
