در دنیای واقعی و در تجربهٔ زیستهٔ ما آدمهای معمولی، دوستیها اغلب گسسته و ناتماماند و مطابق آن انگارهٔ کمابیش تداومیافته در ادبیات و فلسفه پیش نمیروند. دوستیها رنگ میبازند، از قواره میافتند، گسسته میشوند یا به حاشیه میروند. با این حال، بسیاری از دوستیها دقیقاً در همین شکلهای ناقص و پارهپاره دوام میآورند و تکیهگاه دوام آوردنِ ما میشوند. چنین دوستیهایی نوشدارو نیستند اما التیامبخشاند. دریچهای به جهانهای دیگر میگشایند و نشانمان میدهند که در ناتمامی و نابسندگیِ خودمان تنها نیستیم.
Mostafa Raste Moghadam
فقدانِ دوست تمامِ هستی را رنجور میکند چرا که دوستی، حتی دوستی دو نفر، تمام جهان را در خود میآفریند و، همانطور که هانا آرنت قرنها بعد از گیلگمش گفته، رد و نشانش هرگز از جهان زدوده نمیشود. دوستی آن پیوند غریبی است که اجزای جهان را کنار هم نگه میدارد؛ همان چیزی که جهان را جهان میکند.
Mostafa Raste Moghadam
«دوستی چنان خوب است که زندگی بدون دوست را هیچکس نمیخواهد»
Mostafa Raste Moghadam
دوستیِ بیرون از زمان محال است. زمانمندی مادهٔ خامِ دوستی است. با این حساب، ستیز با پایانپذیری و فنا یعنی ستیز با دوستی
Mostafa Raste Moghadam
ماجراجویی، مانند دوستی، فورانی است که مرزهای قلمروِ شناختهشده و آشنای ما را جابهجا میکند. ماجراجوییْ جهان پیرامونمان را فراختر میکند
Mostafa Raste Moghadam
مسئلهٔ دوستی همین امکانِ بیرون رفتن از جهان خود یا، به عبارت دیگر، همین اشتیاق به غرابت است؛
Mostafa Raste Moghadam