جملات زیبای کتاب عطر فلفل | طاقچه
تصویر جلد کتاب عطر فلفل
off
٪۵۰

کتاب عطر فلفل

خود بوم نگاره‌ای از سفر به ایالت بلوچستان پاکستان

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جعفری
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
reza
۰
از راهرویی فنس‌کشیده با کتیبه‌های محرّمی می‌رسم به آخرین نقطه از مرز ایران. سربازی محترمانه می‌خواهد کوله و چمدانم را باز کنم. وسایلم را می‌گذارم روی نیمکتِ فلزیِ خاک‌گرفته. سرسری وارسی می‌کند و می‌گوید به‌سلامتی برگردی! نمی‌دانم چرا از دیالوگ ایرانی‌ها بویِ فاتحه بلند است؟
reza
۰
_ اینجا شبکات استخباراتی و جاسوسی در ساعت ۲۴ کار می‌کنن! در شهر کوئته سه تا تیلیویزیون استه: یَک، دو، سه. برای کوبیدن نظام اسلامی! در مقابل این‌ها مسئولین انقلاب چه کردن؟! لم می‌دهد به مبل و دو دستش را قفل می‌کند روی دستهٔ عصا. نفس واپس می‌کشد و می‌گوید: «پَیسه نگرفتم این‌ها را بگویم!» می‌خندد و دست می‌زند روی مچ.