
کتاب شنام: خاطرات کیانوش گلزارراغب
پدیدآورندگان:
کیانوش گلزار راغبانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mahdi Hoseinirad
۱۳
جنگ قشنگ نیست ولی حالا که اومده سراغمون باید مردونه جلوش وایسیم.
تنها
۹
گروهی از اسرای عراقی درحال انتقال به پشت خط بودند. یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتشرو پس بده!
اشک توی چشمهای اسیر عراقی حلقه زد.
Mamademad Roshani
۵
یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتشرو پس بده!
اشک توی چشمهای اسیر عراقی حلقه زد. ساعت را گرفت و به دستش بست.
تاسیـآن
۴
یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتشرو پس بده!
hamed Hami
۴
به طرفش رفتم و گفتم: عمو قنبر! من سال ۱۳۵۷ تو کرمانشاه درس میخوندم. یکی از بچههای کرمانشاه که اونم لک بود، همیشه موقع حضور و غیاب ضایع میشد و خجالت میکشید، آخه اسمش «مهرعلی یک چشم نابینا» بود. یه روز بش گفتم تو که اینهمه زجر میکشی، بهتر نیست بری فامیلیترو درست کنی. بعد از دو ماه با خوشحالی گفت: بابام رفته فامیلیمونرو درست کرده.
- خب مبارکه، حالا چه اسمی رو انتخاب کردین؟
- والا با هزار زحمت تونسته «نا» ی یک چشم نابینارو حذف کنه، حالا شدم: مهرعلی یک چشم بینا!
عمو قنبر گفت: یعنی چی؟
- هیچی، خداحافظ.
shariaty
۳
روز بعد، صدای بابام که اذان میخوند تو کلاس درس پیچید. میخوند تا رسید به حیعلیخیرالعمل. یهباره پشت بلندگو ننمو صدا کرد و به کردی گفت: آی صفیه، صفیه، دَنگم خاصّه؟
Sobhan Naghizadeh
۳
یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتشرو پس بده!
اشک توی چشمهای اسیر عراقی حلقه زد. ساعت را گرفت و به دستش بست.
shariaty
۲
یک روز که درحال مرمت یک اتاق ننگین! بودیم؛ سربازی اسیر و سادهدل همراه با نگهبانی خبیث از راه رسید. سرباز هنوز سلام نکرده بود که بنّا به او گفت: آی پسر، بپر برو اون بیلرو وردار و بیار.
سرباز که میخواست خوشخدمتی کند به سرعت دوید اما تیر نگهبان زندان که گمان کرد او درحال فرار است، بر قلبش نشست. او را بینام و نشان پشت زندان به خاک سپردند.
Sobhan Naghizadeh
۲
زنهایی با چهرههای خسته و درهم که با نگاههای شکسته، چمباتمه زده، پژمرده و بیتحرک با غمزدگی ما همراه میشدند و کودکانشان را با مشتهایی پر از گردو و مویز به سمت ما روانه میکردند. این میهماننوازی نجیبانه مردم کردستان در بحبوحه جنگ و ترس برای ما عجیب بود و البته شادیآور و باعث میشد، لحظاتی کوتاه وجود نیروهای کومله را فراموش کنیم.
العبد
۱
یک بار از او پرسیدم: کاک بختیار! مگه شما حق و حقوقی برای زنا قائل نیستین که راحت میتونین اونا رو طلاق بدین؟
- وقتی من به زن بگم طلاقترو انداختم، دیگه کارش تمومه، باید فوری از خونه من بره بیرون.
Sobhan Naghizadeh
۱
هیچ وقت در آن مسیر بیسرانجام کسی از مردم خونگرم کردستان به ما آزاری نرساند. اما امان از کومله که همچون غارتگران غریبه به اموال مردم یورش میبردند.
مجید
۱
تو زیادی دل رحمی.
- این دل رحمی مال من نیست، مال اسلام و انقلاب و جنگه!
Avid
۱
داشتهها همه فراموشیاند و نداشتهها همیشه پایدارند و خواستنی. نخواهمت داشت تا فراموشت نکنم.
العبد
۰
فوراً به راه افتادیم. به ابتدای قله رسیدیم. گروهی از اسرای عراقی درحال انتقال به پشت خط بودند. یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتشرو پس بده!
اشک توی چشمهای اسیر عراقی حلقه زد. ساعت را گرفت و به دستش بست. حدود ۶۰ نفر از نیروهای عراقی مستقر در قله غافلگیر شده، به اسارت درآمدند و به پشت جبهه منتقل شدند.
العبد
۰
- پس حق و حقوقش چی میشه؟
- حقوق کدومه پسر، باید دست خالی بزنه به چاک و پشت سرشم نگاه نکنه.
- پس اون قانون برابری زن و مرد که کومله ازش دم میزنه چی؟
غشغش خندید و گفت: بابا این حرفا همش چرته. باید زرنگ باشی و از اوضاع به هم ریخته، خوب استفاده کنی.
مجید
۰
یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم میکنی؟
- این ساعت، غنیمت جنگیه.
- غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی میمونه،
مجید
۰
نیروهای کومله وقتی حکم زندانبان را داشتند سختگیر، مغرور و تحملناپذیر میشدند؛ ولی همینکه به زندان میافتادند به سرعت با ما دوست میشدند و ساده و صمیمی مسائل درونگروهی را لو میدادند. کومله درباره تعداد اعضای خود، دم از بیست هزار نفر میزد اما کاک بختیار میگفت: تعداد اونا دو هزار نفرم نمیشه.
مجید
۰
نیروهای کومله وقتی حکم زندانبان را داشتند سختگیر، مغرور و تحملناپذیر میشدند؛ ولی همینکه به زندان میافتادند به سرعت با ما دوست میشدند و ساده و صمیمی مسائل درونگروهی را لو میدادند. کومله درباره تعداد اعضای خود، دم از بیست هزار نفر میزد اما کاک بختیار میگفت: تعداد اونا دو هزار نفرم نمیشه.
Avid
۰
در زمان آموزش شنیدن اینگونه حرفها مخصوصاً خوردن حشره چندشآور و خندهدار به نظر میرسید ولی حالا که این نانهای خونین را میخوردم، میفهمیدم که در شرایط نامساعد انسان برای زنده ماندن از خون خودش هم تغذیه میکند!
Avid
۰
داشتهها همه فراموشیاند و نداشتهها همیشه پایدارند و خواستنی. نخواهمت داشت تا فراموشت نکنم.