جملات زیبا از متن کتاب نفرت نوبهاران | طاقچه
تصویر جلد کتاب نفرت نوبهاران

کتاب نفرت نوبهاران

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
بختیار علی، آراکو محمودی
انتشارات: 
انتشارات نگاه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ebi
۲
یک زن را تحویل می‌دهد، و خطیب، درعوض، عکسش را. لحظه‌ای به این معامله فکر کرد که در آن شهر قیمت عکس یک زن از خودِ زن بیشتر است
Ebi
۱
بر این باور بود که دوربین نقطهٔ مقابل کتاب است؛ کتاب لحظه‌های مهم و افکار ژرفِ انسان‌ها را ثبت می‌کند، اما دوربین به آن لحظاتِ بی‌ارزش و موقتی اجازه و حق ثبت شدن می‌دهد، لحظاتی که نه برای افراد، نه برای جهان، و نه برای تاریخ ارزشی ندارند. با صدای بلند می‌گفت: «دوربین برای ثبتِ پوچیِ زندگی‌مان ساخته شده، ولی فراموش نکنید زیباترین لحظاتِ زندگی، همان لحظاتِ پوچ هستند.»
Ebi
۱
«بعضی شب‌هایی به من حمله می‌کرد، به من می‌تاخت و می‌گفت من انسانم، من نردبان تو به سوی خدا نیستم... تو و همهٔ مردانی همچون تو پوچ و توخالی هستید. برای داشتن شرف، از تن من بالا می‌روید، برای داشتن ایمان از تن من بالا می‌روید، برای حفظ آبرویتان از تن من بالا می‌روید... اگر تن من نباشد، تو نمی‌توانی به خدا برسی. اگر تن من نباشد همهٔ شما هیچید. اگر خدا خدایی دادگر و عادل باشد، هرگز نمی‌پذیرد که تو از روی تن من رد شوی تا او را در آغوش بکشی...»
مری
۱
«ماهی نادانی‌ام و قلاب در دهانم گیر کرده، جز اینکه دنبال قلاب بروم چارهٔ دیگری ندارم.
Ebi
۰
چنین عکسی به رها شدنِ دیو می‌مانَد، دیوی بس ترسناک که اگر یک بار رها شد، دیگر هیچ موجود زنده‌ای نمی‌تواند مهارش کند.
مری
۰
همه می‌دانید این دو نفر به قول اعراب، دو ماتحت‌اند در یک تنبان
مری
۰
«جسدِ زن؟ روزانه، جسدِ زنان بی‌کس را به اینجا می‌آورند که هیچ‌کس نمی‌داند کیستند و چرا کشته شده‌اند. دوسه روزی نگهشان می‌داریم و بعد، بی‌نام‌ونشان دفنشان می‌کنیم. هر روزی که خواستید بیایید و جسد تازه ببرید. جسدِ کهنه بهتان نمی‌فروشم، خیلی زود بو می‌گیرد.»