جملات زیبای کتاب شاه لیر | طاقچه
تصویر جلد کتاب شاه لیر

بریده‌هایی از کتاب شاه لیر

دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۰از ۶ رأی
۲٫۰
(۶)
این روزگار، دردش همین است که کورها را دیوانه‌ها رهبری می‌کنند.
Bahar Pakzad
گذشت زمان آنچه را که حیله‌گری پنهان می‌دارد آشکار خواهد ساخت
Amin
دلقک: تو، عمو جان، اگر دلقک من بودی، تو را به این علت که پیش از وقت پیر شده‌ای کتک می‌زدم. لیر: چرا، چه طور؟ دلقک: نمی‌بایست، پیش از عاقل شدن، پیر بشوی.
Amin
عشق، هرگاه با حسابگری‌های دور و دراز درآمیزد، دیگر عشق نیست.
Mephisto
‫«دارایی‌ات بیش از آن باشد که به چشم می‌آید، ‫کمتر از آن بگو که می‌دانی، ‫کمتر از آنچه داری وام بده، ‫بیشتر سواره باش تا پیاده، ‫بیش از آنچه می‌اندیشی بیاموز، ‫کمتر از آنچه می‌افکنی بنشان، ‫میکده و روسپی‌ها را ترک بگو، ‫و درون چاردیواری‌ات باش، ‫آن‌وقت، تو بیشتر از دو تا ده تا ‫بیست تا خواهی داشت.»
kian mohammadi
دلقک: نمی‌بایست، پیش از عاقل شدن، پیر بشوی.
Bahar Pakzad
اینک عالی‌ترین نشانهٔ سبک‌مغزی آدمی؛ ما، هرگاه کارها را به کام خود نیابیم، و آن‌هم ای‌بسا که نتیجهٔ فزون‌خواهی خود ما در رفتار و کردارمان باشد، ـ گناه ناکامی‌هایمان را به گردن خورشید و ماه و ستاره می‌اندازیم؛ تو گویی رذلیم به اضطرار و دیوانه‌ایم به‌اجبار آسمانی؛ اگر پست و دزد و دغل‌کاریم، از غلبهٔ تأثیرات فلکی است، و اگر می‌خواره و دروغ‌گو و زناکاریم، از آن است که محکوم ارادهٔ زورمند سیّارگانیم؛ و این خواست خدایی است که همهٔ بدی‌ها را در ما زورچپان کرده است.
Amin
«بر بینوایی پدرانِ ژنده‌پوش فرزندانشان کورند، اما پدرانی که کیسه‌های پر پول دارند، بچه‌ها را بر خود مهربان خواهند یافت. بخت، این روسپی رسوا، هرگز به روی گدا در باز نمی‌کند.»
Amin
ادموند: اینک عالی‌ترین نشانهٔ سبک‌مغزی آدمی؛ ما، هرگاه کارها را به کام خود نیابیم، و آن‌هم ای‌بسا که نتیجهٔ فزون‌خواهی خود ما در رفتار و کردارمان باشد، ـ گناه ناکامی‌هایمان را به گردن خورشید و ماه و ستاره می‌اندازیم؛ تو گویی رذلیم به اضطرار و دیوانه‌ایم به‌اجبار آسمانی؛ اگر پست و دزد و دغل‌کاریم، از غلبهٔ تأثیرات فلکی است، و اگر می‌خواره و دروغ‌گو و زناکاریم، از آن است که محکوم ارادهٔ زورمند سیّارگانیم؛ و این خواست خدایی است که همهٔ بدی‌ها را در ما زورچپان کرده است.
Bahar Pakzad
لیر: ما، در وقت زاییده شدن، برای آن گریه و فریاد می‌کنیم که به این تماشاخانهٔ بزرگ دیوانگان آمده‌ایم.
Bahar Pakzad
کوردلیا: دوک بورگونی به سلامت باد! چون عشقش به انگیزهٔ رسیدن به ثروت است، زنش نخواهم شد.
Mephisto
اکنون خدایان یار و هوادار حرامزاده‌هایند.
Mephisto
«دیوانه‌ها هیچ سالی این‌قدر کم بخشش ندیدند؛ چرا که عاقلان سبک‌مغز شده‌اند، نمی‌دانند عقلشان را چگونه به کار ببرند، و رفتار میمون‌واری دارند.»
Mephisto
: ما نخستین کسانی نیستیم که با داشتن بهترین نیت دچار بدترین حادثه شده‌ایم.
Mephisto
گناه را تو با طلا روپوش بده، می‌بینی که نیزهٔ زورمند عدالت، بی آن‌که به آن زیانی برساند درهم می‌شکند؛ اما اگر در کهنه پاره‌ها بپوشانیش، حتی نی کوتوله‌های آفریقایی سوراخش می‌کند. هیچ‌کس گنه‌کار نیست، هیچ‌کس، می‌گویم هیچ‌کس؛ ضمانتِ همه با من. تو این را از من بپذیر، دوست من، زیرا قدرتِ آن دارم که دهانِ متهم کننده را ببندم. برای خودت چشم‌های شیشه‌ای فراهم کن و، مانند یک سیاست‌باز دغل‌کار چیزهایی را که نمی‌بینی وانمود کن که می‌بینی.
Bahar Pakzad
لیر: اوه، به آپولون قسم... کِنت: اوه، به آپولون قسم، ای شاه، که ناروا به خدایان قسم می‌خوری.
Mephisto
لیر: کمان کشیده شده، خودت را از سر راه تیر کنار بکش... کِنت: همان بهتر که تیر بر دلم بنشیند و از همش بدَرَد! وقتی که لیر سر به دیوانگی می‌سپارد، بگذار کِنت رسم ادب را از یاد ببرد. چه می‌خواهی بکنی، ای مرد پیر؟ فکر کرده‌ای، آنگاه که قدرت در برابر چاپلوسی سر فرود می‌آورد، وظیفه‌شناسی از سخن گفتن بیم به خود راه می‌دهد؟ هنگامی که فرّ پادشاهی به بی‌خردی می‌گراید، شرفْ وظیفه دارد که بی‌پرده سخن بگوید.
Mephisto
کِنت: بکُش. پزشکت را بکش، و پایمزدش را به زخم چرکینت بزن. آنچه را که بخشیده‌ای باز پس بگیر. وگرنه، تا زمانی که می‌توانم از گلو فریاد برآرم، به تو خواهم گفت که بد کرده‌ای.
Mephisto
«دارایی‌ات بیش از آن باشد که به چشم می‌آید، کمتر از آن بگو که می‌دانی، کمتر از آنچه داری وام بده، بیشتر سواره باش تا پیاده، بیش از آنچه می‌اندیشی بیاموز، کمتر از آنچه می‌افکنی بنشان، میکده و روسپی‌ها را ترک بگو، و درون چاردیواری‌ات باش، آن‌وقت، تو بیشتر از دو تا ده تا بیست تا خواهی داشت.»
Mephisto
دلقک: تعجب می‌کنم از تو و دخترهات که چطور می‌توانید خویش هم باشید. آنها شلاقم می‌زنند که چرا راست می‌گویم، و تو شلاقم می‌زنی که نباید دروغ بگویم. گرچه، گاه هم برای آن شلاق می‌خورم که خاموش مانده‌ام. کاش من هر چیزی بودم به‌جز این دلقک که هستم؛ با این همه، دلم نمی‌خواهد جای تو باشم. تو عقلت را دو پاره کردی، یکی را به این و یکی را به آن دادی، و در میانه هیچ چی برای خودت باقی نگذاشتی. ها، یکی از آن دو تا سرمی‌رسد.
Mephisto
لیر: نه. کِنت: چرا. لیر: می‌گویم، نه. کِنت: می‌گویم، چرا. لیر: نه، نه، آنها همچو کاری نمی‌کنند. کِنت: چرا، کردند. لیر: به ژوپیتر سوگند، نه. کِنت: به ژونون سوگند، چرا.
Mephisto
پیرمرد:شما که راهتان را نمی‌توانید ببینید. گلاوستر: من هیچ راهی ندارم، و درنتیجه نیازی به چشم ندارم. آن‌وقت‌ها که می‌دیدم، سکندری می‌رفتم. بسیار دیده شده است، دارایی‌مان به ما اطمینان خاطر می‌بخشد، اما چه‌بسا که خودِ کمبودهایمان موجب آسودگی‌مان می‌شود.
Mephisto
لیر: ما، در وقت زاییده شدن، برای آن گریه و فریاد می‌کنیم که به این تماشاخانهٔ بزرگ دیوانگان آمده‌ایم.
Mephisto
چشم‌هایت را پاک کن؛ آنها، پیش از آن‌که ما را به گریه درآرند، گوشت و پوستشان را خوره خواهد خورد، و این ماییم که زودتر بدبختی‌شان را خواهیم دید
Mephisto

حجم

۱۲۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

حجم

۱۲۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان