کدام بچهای میتواند ورای نانی که اکنون شکمش را سیر میکند مزارع گندمی را ببیند که ممکن است در سالهای متمادی آینده نانش را تأمین کند؟
n.l.r
به ترسش چسبیده بود. با آدمهای زیاد دیگری هم برخورد کردم که اینطوری بودند؛ آنها از چیزی که نمیفهمیدند میترسیدند.
n.l.r
با خودم فکر کردم آیا هرگز خواهم توانست حرفم را محکم و راحت بزنم و از خودم دفاع کنم، بدون اینکه احساس حماقت کنم؟
n.l.r
این تمام چیزی است که نصیب مری میشود: تشکری تکهپاره در میان ازدحام کلماتی در ستایش یک حیوان و یک مرد. نام او هرگز در مجلات یا کتابهای علمی نخواهد آمد، بلکه فراموش خواهد شد. همین است که هست. زندگی یک زن همیشه نادیده گرفته میشود.
n.l.r
هرگز نمیتوانستم به مردی اعتماد کنم که خصوصیت برجستهاش لباسش بود
n.l.r
تعداد انگشتشماری به تفحص در قلمرو ناشناختهها علاقه داشتند و بیشترشان ترجیح میدادند به خرافات بچسبند و به جای یافتن توضیحی منطقی که افکار پیشین آنها را به چالش میکشید پرسشهای بیجواب را به خواست خداوند بسپرند.
n.l.r
آنقدر خوشگل بود که دلم میخواست بزنم توی گوشش.
n.l.r
در سکوت با یکدیگر هستیم، هر یک در دنیای خودش، با دانستن اینکه دیگری تنها چند قدم پشتسر اوست.
n.l.r