
بریدههایی از کتاب رویای مردان ایرانی
۲٫۶
(۲۷)
. پدرم به خانی رو کرد و گفت «چرا دوست داری جنگ بشود؟ شهرها و روستاها ویران میشوند. دریاها پر از جسد جوانان ناکام و تکههای هواپیماهای منهدمشده و ماشینها و کشتیهای منفجرشده و بوی عرق و خون سربازان و گازوییل و بنزین ماشینهای جنگی میشود.» خانی، که نمیدانست سرانجام این جنگ چه میشود، با صدای اندوهگین گفت «هربرت عزیز! دیگر آنجا چیزی نمانده که ویران نشده باشد. آنجا ویرانه است. نوزادها مرده به دنیا میآیند. آنجا گورستان بزرگی است. دلم میخواهد در میان دود و غبار آن جنگ مردهها فرصت زنده شدن پیدا کنند.»
حنا
ستمگر و ستمدیده همیشه هست و همهٔ ما به گونهای در این بازی نقش داریم، اما چیزی که حرکت ستارگان و ارادهٔ والایمان را تعیین میکند این است که در کدام سمت این معادله بایستیم.»
حنا
بله، ما برای برقراری عدالت میجنگیدیم، اما افسوس وقتی جنگ درمیگیرد، حتی در وجود عادلترین افراد نیز هزاران گرگ وحشی زوزه میکشند و انتقام و خون طلب میکنند!
حنا
پسرم، خداوند چنان حرکات ستارگان را با زندگی ما تنظیم کرده است که هرگز نمیتوانیم خلاف آن رفتار کنیم. اگر اینطور نباشد، نظم دنیا به هم میخورد.»
حنا
من راضی به کشتن آدمهای بیگناه نبودم، افراد دیگری هم بودند که مثل من فکر میکردند و حاضر نبودند به نام جنگ علیه ستمگری دنیا را لجنآلود کنند. اما با این حرفها که بههرحال جنگ است و جنگ هم خطاها و ایرادهایی دارد خودمان را فریب میدادیم.
حنا
مانند همهٔ حکومتهای تازه بهقدرترسیده، کودتاچیها همهٔ مخالفان را از بین میبرند. بعد از پاکسازی افسران و مسئولان حکومت پیشین، مثل گرگ گرسنه، به جان شهرها و روستاها میافتند و همهٔ مخالفان را از دم تیغ میگذرانند.
حنا
«اوفِلیا و میلِی عزیز! تصور کنید که از سرزمینی فرار کردهاید که در آن دریایی از خون برای آزادی جاری شده بود. ما اینهمه خون نداده بودیم که به وطنمان پشت کنیم و مثل نفرینشدهها در پارکها و ایستگاههای قطار کشورهای دور بخوابیم.»
حنا
لاس و ایلیا در رم سختیهای زیادی کشیده بودند. در شهری شلوغ و پرهیاهو از وضع خودشان شرمسار شده بودند. شبهای زیادی از سرما لرزیده و برای سرنوشت شومشان گریسته بودند. در آن پاییز سرد رم، بدون غذا و لباس مناسب و سرپناه، در پارکها و خیابانهای اطراف شهر و ایستگاههای قطار خوابیده بودند. به کلیساها رفته و غذا گدایی کرده بودند. درد غربت را تا مغز استخوان حس کرده بودند. متوجه شده بودند که پناهندگی چه شمشیر برانی در روح آدمی فرومیکند. غربت چنان آنها را در هم شکسته بود و در تاروپودشان ریشه دوانده بود که حتی وقتی در خانهٔ میلِی بودند و سعی میکردیم مثل اعضای خانواده باهاشان رفتار کنیم، نمیتوانستند خودشان را یکی از ما بدانند.
حنا
حجم
۱۱۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۴ صفحه
حجم
۱۱۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۴ صفحه
قیمت:
۱۳۴,۰۰۰
تومان