جملات زیبای کتاب یکی مرد جنگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب یکی مرد جنگی

کتاب یکی مرد جنگی

شهید عبدالرسول زرین به روایت هم‌رزمان

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
سجاد خالقی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
maryhzd
۲
برترین تک‌تیرانداز تاریخ کیست؟ این سؤال را می‌گذارم برای آن‌هایی که به دید آدم‌کشی به تک‌تیراندازی نگاه می‌کنند و می‌خواهند بهترین بودن را با تعداد بیشتر جنازه‌های دشمن و فاصلهٔ تیراندازی تا هدف اثبات کنند. اما عبدالرسول زرین آدم‌کش نبود، مردی معمولی بود که فقط و فقط برای حفظ کشور و مردمش ماشه را می‌چکاند؛ یک ایرانی لُرتبار، با هفت بچهٔ کوچک و حدود هفتاد درصد جانبازی؛ مردی که هیچ‌وقت به بیش از دوهزار شلیکِ موفق و فاصله‌های عجیبی که از آنجا شلیک کرده بود افتخار نکرد و بسیاری از آن‌هایی که هدف گرفت فرماندهان یا افراد مؤثر دشمن بودند.
maryhzd
۱
عقیده‌ای که داشت این بود که صاف می‌زد بالای بینی بین دوتا ابرو. من بهش گفتم: ‘چه فرقی می‌کنه؟ خب بزن تو قلب طرف.’ گفت: ‘نه، پیشونی مال خداونده. من مأمورم. قبل اینکه این آدم رو بکشم، هم برای اون هم برای خودم استغفار می‌کنم و از نظر روحی و روانی خودم رو واگذار می‌کنم به خدا.’ برای هر کسی که می‌کشت دو رکعت نماز می‌خوند و استغفار می‌کرد و فاتحه می‌خوند. قبل از شلیک آیهٔ ما رمیت رو هم می‌خوند و می‌گفت: ‘من مأمورم. فقط خدا می‌تونه تیر من رو هدایت کنه که به هدف بخوره یا نخوره.’
maryhzd
۱
شب توی تاریکی جلوی سنگرش آب می‌پاشید تا توی روز موج شلیک گردوغبار بلند نکنه. می‌گفت من همهٔ این‌ها رو از دشمن یاد گرفتم، دیدم که اون وقتی می‌زنه، جلوی سلاحش گردوغبار بلند می‌شه و جاش لو می‌ره. برای همین یاد گرفتم چی کار کنم که جایی که هستم لو نره.»
maryhzd
۱
با هرکس سلام‌علیک می‌کرد اون‌قدر گرم و خودمونی بود که من تعجب می‌کردم. می‌گفتم: ‘آقا رسول، مگه این رو می‌شناسی این‌طوری احوالپرسی می‌کنی؟’ می‌گفت: ‘نه. خب اومده جبهه دیگه. وقتی اومده جبهه یعنی از ماست.’ تا موقعی که شهید شد دیگه بدنش تیکه‌تیکه شده بود و چیزی براش نمونده بود. اما برای اینکه روحیهٔ بقیه تضعیف نشه چیزی نشون نمی‌داد و به روی خودش نمی‌آورد، چون می‌دونست اگه کسی مثل خودش یا یه فرمانده ضعف نشون بده بقیهٔ نیروها هم از پا می‌افتن.»
maryhzd
۰
ما دو تا دشمن تو خط شیر داشتیم. یکی عراقی‌ها، یکی پشه‌های اون منطقه که به‌شدت ما رو می‌زدن. چون بین ما و عراقی‌ها برنج‌کاری شده و رطوبت بالا بود پشه زیاد بود. کسی از دست این پشه‌ها حتی از روی لباس و توی کیسه‌خواب در امان نبود. وقتی تونل می‌کندیم پشه‌ها خیلی ما رو اذیت می‌کردن، طوری که از اصفهان درخواست کردیم برامون مقنعه و دست‌کش و روبنده بفرستن. بچه‌ها این‌ها رو می‌پوشیدن و کار می‌کردن اما باز هم از پشه‌ها در امان نبودیم.
maryhzd
۰
حاج همت که اون موقع جانشین لشکر بود تماس گرفت گفت: ‘یه تعداد نیروی کمکی برای ما بفرستید.’ ما دو گردان بچه‌های شهرضا رو که همشهریِ خود همت بودن با آقای زرین و نیروهاش برای کمک فرستادیم. بعد که کار تموم شد و شهید همت رو دیدم، به من گفت: «ابوشهاب، این زرین کیه؟ همچین نیرویی رو از کجا آوردید؟ زد همه رو نابود کرد...» این کلام خود همته که به من گفت ابوشهاب اگه تو لشکرمون چهار پنج نفر مثل زرین داشتیم روزگار دشمن رو سیاه می‌کردیم.
maryhzd
۰
وقتی تک‌تیرانداز باشی، باید تنها دیده‌بانی کنی، تنها کمین بزنی، تنها تا دل دشمن بروی، تنها شکار کنی و تنها برگردی. اگر زخمی شدی تنهایی، اگر شهید شدی تنهایی، اگر اسیر شدی تنهایی. حتی اگر موفقیت بزرگی کسب کنی و حماسه‌ای رقم بزنی باز هم تنهایی و هیچ‌کس نیست برای بزرگی تو هورا بکشد. این همه تنهایی در میان انبوه هم‌رزمان کمرشکن است، مگر اینکه مردی خودساخته و بی‌توقع باشی که به تنهایی خودش فکر نمی‌کند.