جملات زیبای کتاب بادها | طاقچه
تصویر جلد کتاب بادها

بریده‌هایی از کتاب بادها

انتشارات:نشر افق
امتیاز
۳.۲از ۹ رأی
۳٫۲
(۹)
موضوع آزادی، به نظرم امروز ــــ ممکن است فردا نظرم تغییر کند ــــ کاملاً از زندگی ما ناپدید شده است. این یکی از موضوعات همیشگی بحث‌های من و اوسوریوست. او معتقد است ــــ دست‌کم این‌طور می‌گوید ــــ که هرگز تا این حد آزادی نداشته‌ایم و وقتی اعلام می‌کنم که این آزادی دنیای بردگان شادمان و سرکوب‌شده است، مات‌ومبهوت می‌شود.
مبینا
درست است که تمام چیزهایی که در عمارت واقع در خیابان رکولِتوس وجود داشت حالا دیجیتالی شده‌اند و در تمام نمایشگرهای کامپیوتری در دسترس‌اند، اما برای آدم‌هایی مثل من، که متعلق به دوران دیگری هستیم، زندگی بدون کتاب‌فروشی‌ها، کتابخانه‌ها و سینماها زندگی بی‌روحی است. اگر نام چنین چیزی پیشرفت است، امیدوارم باعث‌وبانی آن را به جایی تبعید کنند که خبری از نور خورشید نباشد.
مبینا
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن هرچیزی که سابقاً هنر، ادبیات و فرهنگ نام داشت دیگر اثری برآمده از خیال و مهارت خالقانی منحصربه‌فرد نیست، بلکه محصول آزمایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌هاست، به عبارت دیگر محصول ماشین‌های لعنتی.
مبینا
آیا در این دنیا فرهنگ به همین محدود می‌شد؟ آیا انسان امروزی از دستاویزهای کهن فرهنگ همچون برانگیختن احساسات، قوهٔ تخیل، تجربهٔ لذت زیبایی و تقویت روحیهٔ انتقادی افراد بی‌نیاز است، زیرا علم و فناوری با برتری می‌توانند جایگزین آن شوند؟
مبینا
شاید جنبش نابرابرها واکنشی در برابر عمل‌گرایی مادی جهانی باشد که همچون سبک زندگی یکسان تحمیل شده است، تنها اعتراض علیه جهانی که به نظر می‌رسد مردم کمابیش در همه‌چیز با هم اتفاق‌نظر دارند و بدون اینکه خبر داشته باشند جلوتر از نوک دماغشان را نمی‌توانند ببینند. من هم جزو آن‌ها هستم و نمی‌دانم چرا خودم را تافتهٔ جدابافته می‌دانم.
مبینا
موضوعی که بیشتر برایم روشن شد، و همهٔ آن‌ها با هم اتفاق‌نظر داشتند، این بود: سیستم فعلی جهان ما بر این اصل بنا شده که به کسی اجازهٔ اتلاف وقت نمی‌دهد. دفاع غرایی از اوقات‌فراغت کردند. به نظرشان وقت‌کشی، لمیده روی چمن همچون آن‌ها، مزیت بسیار بزرگی است، زیرا امری نادر در دنیای کنونی محسوب می‌شود. حضور در آن مکان، علاف و بیکار، درحالی‌که خیال‌بافی می‌کردند، از تنهایی بی‌هیاهو لذت می‌بردند، آواز می‌خواندند و لطیفه تعریف می‌کردند. یکی از آن‌ها تأکید کرد: «این یعنی زندگی. نه اینکه از صبح تا شب در احاطهٔ دیوارها و روزمرگی توی کامپیوتر تایپ کنی.» دختر موسرخی با اطمینان اضافه کرد: «همه‌چیز کار نیست، امور دیگری هم هستند که باید برای آن‌ها ارزش قائل شد.» دیگران نیز به نشانهٔ موافقت سر تکان دادند.
مبینا
عقیده دارد پیرمردهای آرمان‌گرای خواهان برقراری عدالت اجتماعی و جوامع برابر و ایدئال به این سادگی‌ها لب به تمجید از نسل‌های جدید باز نمی‌کنند، زیرا امری که آن‌ها می‌توانستند عملی کنند دیگر بخشی از دنیای مدرن شده است. در فکر چیزهای دست‌نیافتنی هم نیستند ــــ همان چیزهایی که شامل این آرمان‌های غیرواقعی و ناممکن بودند ــــ بلکه آن‌ها را کنار می‌زنند، زیرا با یادگیری «واقع‌گرایی»، سکهٔ رایج فرهنگ کنونی ما، عمل‌گرا هستند و تمایلی ندارند وقت و انرژی خود را صرف چیزی کنند که هرگز به آن دست نخواهند یافت، به‌همراه عواقبی که جست‌وجوی جامعهٔ ایدئال در گذشته در پی داشت: جنگ‌های داخلی، انقلاب‌های خونین و بی‌عدالتی‌های بدتری که در پی جبران آن‌ها بودند.
مبینا
اکنون در چه رژیمی زندگی می‌کنیم؟ محال است بدانم، اما اطمینان دارم در دورهٔ دروغ‌های سیستماتیک زندگی می‌کنیم. البته چرخ اقتصاد به لطف شرکت‌های خصوصی، اقتصاد بازار و رقابت می‌چرخد. اما آیا کشور آزادی هستیم؟ من و اوسوریو شک داریم،
مبینا
تعبیر نیچه به واقعیت بدل می‌شود: خدا رفته است و برای کسی مهم نیست، زیرا بالأخره زنان و مردان یاد گرفته‌اند بدون خدا زندگی کنند. این پدیده نیز محصول فرهنگ بود و ازآنجاکه فرهنگ نیز به سرگرمی تغییر ماهیت داده، حتی متوجه نبوده‌ایم فوتبال‌دستی‌ها، نمایشگرها، سیرک‌ها، انیمیشن‌ها و به‌ویژه تبلیغات و مظاهر بی‌شماری که شباهتی به آن ندارند، جایگزین خدایان قدیمی شده‌اند.
مبینا
به آدمی تبدیل شده‌ام که اشکش دم مشکش است
آهو

حجم

۱۶۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۸۴ صفحه

حجم

۱۶۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۸۴ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان