
Zara
۰
عادت کرده بود کوچکترین جزئیاتِ هر چیز را به خاطر بسپارد. او طوری تکتک لحظات هر روزش را حفظ میکرد که انگار از آنها عکس گرفته است، تمام کلماتی که در مکالمات گفته میشد، هر نکتهٔ خاصی از صحنهای که روبرویش بود ــ چیزهایی آنقدر شکننده که ممکن بود هر لحظه نابود شوند یا از دست بروند. پس نیاز داشت گیرایی فوقالعادهای نسبت به همهشان داشته باشد.