وقتی همهٔ بچهها فهمیدند خانم الامنتری گم شده، دست از گریه کردن و جیغ زدن برداشتند و از ترس خشکشان زد. همه نگران خانم الامنتری بودند.
آقای ناوال گفت: «مطمئنم یکی دو دقیقهٔ دیگر برق میآید و خانم الامنتری را پیدا میکنیم. فعلاً از همگی میخواهم که آرام باشید.»
آرام؟ آخه کی میتواند وقتی برق رفته و یک خانم نودساله که اسمش روی مدرسهمان است، غیبش زده، آرام باشد؟
همهٔ معلمها گفتند: «الا؟ کجایید
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻