جملات زیبای کتاب بندر فیلی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بندر فیلی

بریده‌هایی از کتاب بندر فیلی

نویسنده:بختیار علی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۵.۰از ۶ رأی
۵٫۰
(۶)
مرده‌ها تنها چیزهایی هستند که نیازی نیست از آن‌ها بترسید.
B.HM
اگر نفرت را نفهمی هیچ‌چیز نخواهی فهمید. شما هم آدمی هستی که نمی‌دانی نفرت چیست. برای همین تلاش نکن از تاریخ این مملکت سر در بیاوری.
Toktam
دهان چه فایده‌ای دارد وقتی نتوانی با آن حرف بزنی؟
B.HM
دزدی از دزد، دزدی حساب نمی‌شود.
B.HM
گاهی وقت‌ها انسان‌ها می‌توانند خیلی ناامیدت کنند.
B.HM
ترحم چیز بدی است بندر، بدترین چیز دنیا است.
B.HM
هر چیزی که داشت غرق می‌شد، اجازه بدهی غرق شود.
B.HM
انسان در ذات خود کشتن را دوست دارد.
B.HM
رئیس کلانتری در مصیب به او گفت: «بیش‌تر زمان زندگی برای تلف‌کردن است. بقیه‌اش هم فاجعه است.» در راه بغداد به حرف پلیس فکر می‌کرد. احساس کرد حق با پلیس است. این‌که زمان بدون انجام هیچ کاری بگذرد یک نوع خوشبختی است.
B.HM
می‌خواهم روزی یاد بگیری هر چیزی که داشت غرق می‌شد، اجازه بدهی غرق شود. من کسانی که به فکر نجات غریق‌ها هستند دوست ندارم. حتی اگر غریق خودم باشم.
B.HM
اما انسان چیزهایی که از مرده‌ها یاد می‌گیرد دیرتر فراموش می‌کند.
یگانه گلپذیر
خانه! کلمه‌ای که هزاران‌بار در زندگی‌اش شنیده بود. چیزی که همیشه همه داشتند جز او. همه دیده بودند جز او. همه می‌دانستند معنی‌اش چیست جز او. همه ارزشش را می‌دانستند جز او. همه اهمیت داشتن یا از کف‌دادن آن را می‌دانستند جز او. متعجب چندبار گفت: «خانه...
یگانه گلپذیر
زندگی از هر نظر ویران است. شایستهٔ هیچ‌چیزی نیست، اما دوستش دارم
B.HM
«یسرا خانم ما آدم‌ها راه‌حلی نداریم.»
B.HM
مانند ابری که از آسمان گذشته باشد فراموشش کن
B.HM
خیلی وقت‌ها احساس می‌کنم خوشبختم که خیلی چیزها را نمی‌فهمم.
B.HM
آدم به کلمات زیادی نیاز دارد تا بتواند زندگی کند.
B.HM
مکان‌ها به آدم‌ها شباهت دارند. زمانی بسیار باید بگذرد تا به آن‌ها اعتماد کنی. بندر نمی‌توانست به‌راحتی به این مکان اعتماد کند.
یگانه گلپذیر
او هم فقط می‌توانست پرنده و درخت و ستاره و این‌طور چیزها را بشمارد.
یگانه گلپذیر
«همه‌چیز را به تو می‌آموزم. بعد مانند بلمی تهی آرام غرق می‌شوم.» جوانی که خوش‌نویسی به او یاد داد چنین گفت.
یگانه گلپذیر
«آزادی چیزی به تو آموخت بندر؟» نفهمید منظورش از آزادی چیست. این‌که شکم گرسنه در شهری بچرخی و ندانی چه بر سرت
یگانه گلپذیر
خانه کلمه‌ای جادویی است که تا پایان زندگی‌اش به شکلی عجیب او را تکان می‌دهد.
یگانه گلپذیر
شهر بغداد پر از آدم‌هایی است که او آن‌ها را نمی‌شناسد. بعید نیست شهرهای دیگر هم باشند که پر از آدم باشند. او چطور این‌همه آدم را دوست داشته باشد یا بدش بیاید بی‌این‌که بشناسدشان؟
یگانه گلپذیر
نمی‌شود درهم‌شکستن را در بچه‌ها دید
یگانه گلپذیر
«باید بدون استراحت مانند کارخانه کار کنیم. اگر کارخانه‌هایی داریم که کفش یا رب‌گوجه تولید می‌کند، ما جسد تولید می‌کنیم. کاملاً مانند کارخانه، این مرده‌ها محصول خط تولید ما هستند.»
یگانه گلپذیر
قاضی‌ها دنبال اطلاعات بودند نه حقیقت. حقیقت در آن ترس و تنهایی و انتظارهای طولانی بود، که به وسیلهٔ کلمات نمی‌شود آن‌ها را تعریف کرد و وارد پرونده‌ها نمی‌شوند.
یگانه گلپذیر
«نوفل همهٔ مرده‌ها منتظر من هستند. من هم کلمات را ندارم. به‌خاطر من یک‌بار دیگر می‌میرند. با سکوت من بار دیگر می‌میرند.»
یگانه گلپذیر
پزشکان می‌توانند این احساس را در من به وجود بیاورند که آزادم؟» «می‌توانند. دکتر خوب، ملای خوب، سیاسی خوب، رهبر خوب می‌توانند این احساس را درونت به وجود بیاورند.» «یعنی بی‌این‌که آزادی داشته باشی احساس می‌کنی آزاد هستی؟» «بله بندر درست است. اصل کار هم احساس است...»
یگانه گلپذیر
در زندان فقط دو چیز یاد گرفته بود؛ بی‌خیالی و ناامیدی. بی‌خیالی را از جلادها یاد گرفته بود و ناامیدی را از محکومین. هر دوی این نیروها در جانش ریشه دوانده بودند.
یگانه گلپذیر
«شادی پس تو نمی‌دانی عشق چیست، مگر نه؟» «نمی‌دانم. ولی می‌دانم اگر عاشق کسی بشوی و او را اعدام کنند خیلی غمگین می‌شوی، این دانستن نمی‌خواهد.»
B.HM

حجم

۳۸۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۳۴ صفحه

حجم

۳۸۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۳۴ صفحه

قیمت:
۲۹۰,۰۰۰
۲۳۲,۰۰۰
۲۰%
تومان