
٪۲۰
Bud
۷
«آمریکاییهای بیشرف! همهچیز را ویران میکنند. اما از آمریکاییها بیشرفتر رهبر ابله ماست. ببین! جنگ میخواستی؟ این هم جنگ.»
B.HM
۶
دهان چه فایدهای دارد وقتی نتوانی با آن حرف بزنی؟
B.HM
۶
دزدی از دزد، دزدی حساب نمیشود.
B.HM
۶
مردهها تنها چیزهایی هستند که نیازی نیست از آنها بترسید.
B.HM
۶
ترحم چیز بدی است بندر، بدترین چیز دنیا است.
B.HM
۵
گاهی وقتها انسانها میتوانند خیلی ناامیدت کنند.
Toktam
۵
اگر نفرت را نفهمی هیچچیز نخواهی فهمید. شما هم آدمی هستی که نمیدانی نفرت چیست. برای همین تلاش نکن از تاریخ این مملکت سر در بیاوری.
B.HM
۴
انسان در ذات خود کشتن را دوست دارد.
Bud
۳
آدمهایی هستند که زود به جهنم عادت میکنند و بعضیها هم هستند که عادت نمیکنند.
TheZohdi
۳
شبها دنیا جوری دیگر است. در شب آسان نیست که از همهچیز سر در بیاوری. نه بهخاطر اینکه دنیا تاریک است. بلکه به این علت که انسانها در شب جور دیگری هستند.
TheZohdi
۳
«در جنگ انسان همهچیز را ویران میکند. بیاینکه بپرسد چرا. خیابان و خانه و پل و بیمارستان و انسانهای دیگر... بیآنکه بداند چرا.»
TheZohdi
۳
ترس نمیتواند کسی را از مرگ نجات دهد.
B.HM
۲
رئیس کلانتری در مصیب به او گفت: «بیشتر زمان زندگی برای تلفکردن است. بقیهاش هم فاجعه است.» در راه بغداد به حرف پلیس فکر میکرد. احساس کرد حق با پلیس است. اینکه زمان بدون انجام هیچ کاری بگذرد یک نوع خوشبختی است.
B.HM
۲
هر چیزی که داشت غرق میشد، اجازه بدهی غرق شود.
B.HM
۲
میخواهم روزی یاد بگیری هر چیزی که داشت غرق میشد، اجازه بدهی غرق شود. من کسانی که به فکر نجات غریقها هستند دوست ندارم. حتی اگر غریق خودم باشم.
یگانه گلپذیر
۲
اما انسان چیزهایی که از مردهها یاد میگیرد دیرتر فراموش میکند.
یگانه گلپذیر
۲
«باید بدون استراحت مانند کارخانه کار کنیم. اگر کارخانههایی داریم که کفش یا ربگوجه تولید میکند، ما جسد تولید میکنیم. کاملاً مانند کارخانه، این مردهها محصول خط تولید ما هستند.»
یگانه گلپذیر
۲
خانه! کلمهای که هزارانبار در زندگیاش شنیده بود. چیزی که همیشه همه داشتند جز او. همه دیده بودند جز او. همه میدانستند معنیاش چیست جز او. همه ارزشش را میدانستند جز او. همه اهمیت داشتن یا از کفدادن آن را میدانستند جز او. متعجب چندبار گفت: «خانه...
Bud
۲
اینجا جای خوبی برای مردن نیست... اگر خواستی بمیری صبر کن تا در جایی بهتر بمیری.
Bud
۲
«اما علم چه فایدهای دارد وقتی نتواند در برابر یک جاسوس احمق حزب از تو مراقبت کند. خواندن و نوشتن و اندکی ریاضی بلدبودن کافی است. بیش از این نیازی نیست. باید یاد بگیری چگونه زنده بمانی. چطور از این زندان بیرون بروی و نجات پیدا کنی.»
_motahareh
۲
«اگر جامعه را از کسانی که از مرگ نمیترسند پاک کنیم میتوانیم حکومتی باثبات و همیشگی بنیان نهیم. کسانی که از مرگ نمیترسند جامعه را دچار آشوب و بیقراری میکنند.»
«اگر دارو یا قرصی بسازیم که ترس مرگ را در انسان قوی کند، جامعهای خوب و آرام خواهیم داشت که انسان در آن کمترین سرکشی از قانون را نخواهند داشت.»
یگانه گلپذیر
۱
خانه کلمهای جادویی است که تا پایان زندگیاش به شکلی عجیب او را تکان میدهد.
یگانه گلپذیر
۱
شهر بغداد پر از آدمهایی است که او آنها را نمیشناسد. بعید نیست شهرهای دیگر هم باشند که پر از آدم باشند. او چطور اینهمه آدم را دوست داشته باشد یا بدش بیاید بیاینکه بشناسدشان؟
یگانه گلپذیر
۱
نمیشود درهمشکستن را در بچهها دید
یگانه گلپذیر
۱
قاضیها دنبال اطلاعات بودند نه حقیقت. حقیقت در آن ترس و تنهایی و انتظارهای طولانی بود، که به وسیلهٔ کلمات نمیشود آنها را تعریف کرد و وارد پروندهها نمیشوند.
یگانه گلپذیر
۱
«نوفل همهٔ مردهها منتظر من هستند. من هم کلمات را ندارم. بهخاطر من یکبار دیگر میمیرند. با سکوت من بار دیگر میمیرند.»
یگانه گلپذیر
۱
پزشکان میتوانند این احساس را در من به وجود بیاورند که آزادم؟» «میتوانند. دکتر خوب، ملای خوب، سیاسی خوب، رهبر خوب میتوانند این احساس را درونت به وجود بیاورند.» «یعنی بیاینکه آزادی داشته باشی احساس میکنی آزاد هستی؟» «بله بندر درست است. اصل کار هم احساس است...»
یگانه گلپذیر
۱
در زندان فقط دو چیز یاد گرفته بود؛ بیخیالی و ناامیدی. بیخیالی را از جلادها یاد گرفته بود و ناامیدی را از محکومین. هر دوی این نیروها در جانش ریشه دوانده بودند.
B.HM
۱
«شادی پس تو نمیدانی عشق چیست، مگر نه؟» «نمیدانم. ولی میدانم اگر عاشق کسی بشوی و او را اعدام کنند خیلی غمگین میشوی، این دانستن نمیخواهد.»
B.HM
۱
زندگی از هر نظر ویران است. شایستهٔ هیچچیزی نیست، اما دوستش دارم
