
کتاب حافظ خوانی خصوصی
پدیدآورندگان:
علیرضا محمودی ایرانمهرانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۱۱۹۲۱۵
۱۱
دلسوزی یکی از وحشتناکترین شکافهای روح آدمه. چون فقط وقتی میشه با ترحم به کسی نگاه کنی که خودت رو جدا از اون ببینی. اون وقت هر کاری که برای کسی بکنی بیشتر برای عذابوجدان خودت کردی. حتی گاهی برای ارضای خودخواهی پنهانت. در ترحم اثری از همدلی نیست. ترحم نشونهٔ سقوط اخلاقی آدمه. ولی فروپاشی بزرگتر وقتی اتفاق میافته که با ترحم به خودت نگاه میکنی. اون وقت به خودت حق میدی برای هر چیزی از روی آدمهای دیگه رد بشی. بیرحمانهترین رفتارهای بشری ریشه در دلسوزی دارن. همون لحظهای که به دختربچهای کثیف با دلسوزی نگاه کردی از دوازهٔ جهنم شقاوتهای انسانی رد شدی.
mimraaz
۸
می گن زنان زیبا رو برای مردان بیتخیل بذارین! شاید چون درک زیبایی بیشتر به قدرت تخیل آدم برمیگرده تا چیزی که میبینه. به نظرم مرد و زن هم نداره. آدم هر چهقدر قدرت تخیل بیشتری داشته باشه دنبال زیبایی شخصیتری میگرده. با چیزی که به نظر همه قشنگ میآد راضی نمیشی. حساسیتت به جزئیات زیاد میشه و بین چیزهای بیربط ارتباطهای تازه کشف میکنی.
mimraaz
۸
تنها موندن مجازات هرگز فریب نخوردنه. آدمی که فریب نمیخوره در بهشت ملالانگیز و خالی از عشق تنها میمونه.
mimraaz
۶
شاید سختترین کار دنیا این باشه که ببخشی. خودت رو ببخشی. برای همهٔ ناکامیها و دردهایی که کشیدی خودت رو ببخشی. اگه نتونی این کار رو بکنی فقط شاهد مرگ تدریجی خودت میشی. به قول خودت افسردگی انتقامیه که برای رنجهای زندگی از خودمون میگیرم.
bb.htz
۵
ولی اگه میخوای مزیتی توی هر جور رابطهای داشته باشی باید برخلاف جریان رودخونه شنا کنی
mimraaz
۴
فکر کنم آلبر کامو باشه که میگه مهمترین کار نوشتن اینه که نشون بده چرا در این جهان وحشتناک همهٔ ما دست به خودکشی نمیزنیم.
mimraaz
۴
فرار کردن فایدهای نداره عزیزم. زندگی با عزیزترین چیزهایی که داری مجازاتت میکنه، با سادهترین چیزها غافلگیرت میکنه.
mimraaz
۴
جهنم واقعی شبیه قلب زنی پر از نیروی زندگیه که همهٔ دلبستگیهاش رو یکییکی ازش میگیرن.
mimraaz
۳
(مهم نیست توی زندگیت چهقدر درد کشیدی، مهم اینه که بتونی هر لحظه دلت خواست لبخند بزنی، فقط برای همون لحظه، بدون نگرانی، برای اینکه لحظهای بعد جهان متلاشی میشه.)
mimraaz
۳
جهان در برابر شادی و اندوه ما بیتفاوته.
mimraaz
۲
می دونی عزیزم، اینکه میگن در زمان حال زندگی کن یه دروغ بزرگه! شاید اصل مفهوم درست باشه اما تصوری که ایجاد میکنه توهمی احمقانهست. چهطور میشه گذشتهای رو که با هزاران زنجیر ناپیدا به زمان حال وصل شده فراموش کرد. تاریخ رو نمیشه پاک کرد! کسهایی که یاری عزیز یا وطنشون رو از دست دادهن وزن تاریخ رو خوب احساس میکنن.
mimraaz
۲
روزهایی که میگذرن فقط به تجربههات اضافه نمیکنن، گاهی ذخیرهٔ تنهاییت رو بزرگتر میکنن،
کاربر Farmandi
۲
جنگی که آدم با خودش شروع میکنه هیچ پیروزی نداره، چون هر جوری که ببری بخشی از خودت رو شکست دادی. شاید برای همین میگن احساس پشیمونی و گناه از هر کاری که کرده باشی ویرانگرتره. چون آدم رو به جنگی درازمدت دعوت میکنه که هر روز قربانی تازهای میگیره. آدمی که کشته میشه یهبار میمیره و به زمین برمیگرده. ولی خشم و پشیمونی و ترس باقی میمونه، هر روز درد تازهای خلق میکنه که باعث ریختن خونهای تازه میشه. یا یه خونریزی درونی مادامالعمر.
mimraaz
۱
دردهایی توی زندگی هست که مثل آهن گداختهست و جای داغش برای همیشه در روحت باقی میمونه. حافظ بهش میگه داغدل.
mimraaz
۱
بزرگترین کار رمانها اینه که مهمترین واقعیتهای زندگی رو تبدیل به بازی میکنن. باعث میشن خودت رو بیرون از خودت ببینی. اون وقت از کسی که داره رنج میکشه تبدیل به کسی میشی که فقط داره رنج کشیدن رو تماشا میکنه. رمان خوندن بهترین تمرین برای این کاره چون وقتی داری یه داستان رو دنبال میکنی کمکم خودت رو وسط ماجرا میبینی. هم خودت هستی و هم شخصیت داستان. هم توی ماجرا هستی هم بیرونش. این دقیقاً همون کاریه که باید با زندگی کرد. پات رو بذاری اون طرف مرز و داستان زندگی خودت رو تماشا کنی.
mina3062
۱
بعد از مرگ تو مطمئن شدم جهنم واقعی جایی جز حافظهٔ انسان نیست.
mimraaz
۱
در این جهنم حافظه و تسویهحساب درونی چنان درد میکشی که ممکنه حتی به باد دم صبح چنگ بزنی شاید نشونهای از یار سفرکرده بهت بده. اما حتی از باد صبا هم که همیشه خوشخبره فقط حرفهای پریشون میشنوی. شاید چون از درون فروپاشیدی.
mimraaz
۱
ما با امید متولد میشیم ولی انبوه حسرتهامون رو زیر خاک میبریم.
mimraaz
۱
اگه میخوای از دردهات رها بشی و لذت کامل رو احساس کنی، به حجم ویرونی درون خودت نگاه کن. به سنگهایی که در قلبت آویختهن نگاه کن! به قطعیتهای بیهودهای که مثل زنجیر به دستوپات پیچیدهن! دیدن این چیزها مثل نشستن روی آتیشه! جون آدم مثل زمینیه که هر چند سال یه بار باید آتیشش بزنی تا بهتر محصول بده. پس سعی نکن این دردها رو از خودت دور کنی. اونها وفادارترین دوستهاتن.
کاربر ۳۷۰۹۶۴۱
۰
جایی که تو مردی یه سرعتگیر گذاشتهن. از اون ساندویچهای پلاستیکی که به کف خیابون پیچ میشن. دفعهٔ قبل اینجا نبود. حتماً مرگ تو باعث شده اینجا بذارنش. مثل هر قانون یا دارویی که مرگ و رنج آدمهای بیشمار باعث شده کسی به فکر اختراعش بیفته. تابلوی سرعت مجاز سی کیلومتر فقط چند متر با جایی که تو مردی فاصله داره. اگه این سرعتگیر یه سال زودتر اینجا نصب شده بود تو الآن زنده بودی. دلم نمیخواد باور کنم هر تکونی که با عبور از روی یه سرعتگیر توی خیابونهای تهرون زیر پام احساس میکنم بهای زندگی یه آدمه. ابزار فیزیکی آزارندهای برای تحمیل قانون به آدمهایی که ته قلبشون بهش ایمان ندارن. هر آدمی که گواهینامه میگیره حداقل یه بار تموم قوانین راهنمایی و رانندگی رو امتحان میده و قبول میکنه. مثل ده فرمان بنیاسراییل یا هر کتاب مقدسی که گواهی اعتقاد بهش توی شناسنامهمون نوشته میشه.
mimraaz
۰
خیلی طول کشید تا بفهمم دنیایی بینظم و قاعده، جامعهای قانونگریز و آشفته هیچوقت قهرمانان شورشی و آوانگارد تولید نمیکنه. فقط مشتی آدم ترسو و خودخواه میسازه که حتی از خودشون هم متنفرن، آدمهایی که همیشه دلواپس نون فرداشونن و فقط میخوان از اینجا برن، آدمهایی که همیشه چشمبهراه بهشتن…
mimraaz
۰
ظلمات پر از زندگیهای نیمهکارهست، پر از آدمهایی که فقط رنج کشیدن و به هیچ جا نرسیدن. به نظرم ظلمات پرجمعیتترین کشور جهانه! جمعیت عظیمی از آدمها که هر چی تندتر میرن بیشتر عقب میمونن. جماعتی افسرده یا غرق در شادیهای مصنوعی. ظلمات کشوری فراملتیه که خیلیها توش زندگی میکنن و همون جا میمیرن.
mimraaz
۰
به نظرم تماشای خوشبختی یه جور وحشت پنهون داره. انسان اعتیاد عجیبی به درد و نگرانی داره.
mimraaz
۰
دربارهٔ هیچچیزی به اندازهٔ حقیقت تا حالا دروغ گفته نشده. تلاش رقتانگیز بشر برای به قالب درآوردن چیزی که قالب نمیپذیره. درست از همین نقطه فاجعه شروع میشه.