جملات زیبای کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند

کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۱۴ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۳۳۰۱۸۰۹
۱
و آن‌چه قبلاً در انسانها وحشتناک و نابخشودنی و رذیلانه به‌نظر می‌رسید، بهیکباره دوست‌داشتنی می‌نمود، مانند بامزگی راه‌رفتن ناشیانۀ یک کودک، حرفهای بی‌سروتهِ او، که تلألؤ بارقه‌های نبوغش است، و افتادنهای خنده‌دار و اشتباهات و آسیب‌دیدگیهای سختش
Mehrgol
۱
ــ نه، من نمی‌میرم. ــ بابا، اعدامت می‌کنند. این هم طناب دارش. ــ بله خوب، اعدامم می‌کنند، ولی من نمی‌میرم. چه‌طور می‌توانم بمیرم، درحالی‌که دیگر فناناپذیر شده‌ام؟ پس، دست آخر، دانشمندان، فیلسوفان و جلادانِ لرزان تسلیم می‌شوند و می‌گویند: ــ اینجا را دست نزنید. این مکان، مقدسه.
Mehrgol
۱
بااین‌حال فکر کرد: هنوز یک کار دیگر باقی مانده که باید به‌خوبی انجامش بدهند و آن هم مردنه، و غرق شادمانی شد.
Mehrgol
۱
تو به من نگاه نکن که تمرین را گذاشتم کنار. چیز خوبیه، داداش. فقط مناسب حال آنهایی‌که قراره به دار آویخته شوند، نیست، ولی برای سایرین خیلی هم خوبه.
Mehrgol
۱
آخ! حیف از زندگی، خیلی حیف.
Mehrgol
۰
نه به‌خاطر احساس خوشایند و خاطرات شادی‌آور، بلکه به این خاطر آسمان را نگاه می‌کرد؛ چون در آن سالن دولتی کثیف، فقط این قطعۀ آبی آسمان، زیباترین، پاکترین و حقیقی‌ترین چیزی بود که با خیره‌شدن در چشمانش از او بازجویی نمی‌کرد.
Mehrgol
۰
یک یارویی بود وحشت‌زده شد. جسم لرزانش را برداشت در ژنده‌پاره‌های روحش پیچید و برد خانه تا در یک قاب کوچک آبی بگذارد.
Mehrgol
۰
و آن منم که دوان‌دوان از پی سرابهاست؛ آن که پیوسته منکر حیات بود و هرگز آرامشی نداشت. لیانید آندری‌یِف
Mehrgol
۰
هنوز مرگی وجود ندارد، ولی زندگی هم دیگر نیست، بلکه چیزی تازه، خیلی گنگ، نه کاملاً تهی از معنا و نه بامعنی، اما چنان عمیق، مرموز و غیربشری که مکشوف نیست.
Mehrgol
۰
قضیه همینه، داداش‌مولر! آخر، تمرین نوزدهمی هم وجود دارد و آن آویزان‌ماندن از گردن در حالت ساکنه. اسم این تمرین هم اعدامه. می‌فهمی، مولر؟ آدم را می‌گیرند، به‌فرض همین سِرگِی گالُووین را و عینهو عروسک قنداق‌پیچش می‌کنند و از گردن می‌آویزند تا جان بدهد. احمقانه‌ست، مولر! ولی کاری نمی‌شود کرد ... پیش می‌آید دیگر.
Mehrgol
۰
مرگ با اسرار و ابهامات ازلی‌اش، از این دنیایی که به شکلی عجیب و حیرت‌آور دگرگون شده‌بود، مفهومتر می‌نمود.
Mehrgol
۰
زندگی ما ... آخر، به این هم می‌شود گفت زندگی؟ آه، عزیز من، به این هم می‌شود گفت زندگی؟