
٪۸۰
Bud
۲
قدرتهای غربی در جنگ جهانی اول ــ در چارچوب بخشی از تبلیغات جنگی ــ به خود میبالیدند که دشمنانشان قدرتهایی مرتجع، خودکامه و غیردموکراتیکاند. البته بزرگترین مشکل این ادعا این بود که روسیۀ تزاری با آن فرمانروایی خودکامهاش یار باوفای متفقین غربی بود و همین نشان میداد این دوگانۀ دموکرات و غیردموکرات چندان صادقانه نبود و جنگ بیش از هر چیز سر قدرت و تقسیم جهان بود، نه سر ارزشها.
Bud
۲
میشد دید راه رسیدن به دموکراسی هرگز چنان سرراست نبود که منادیان آن گمان میکردند و معلوم شد خطرهایی که در دل انقلابیگری و دموکراسیخواهی نهفته بود میتوانست بس هولناکتر و آزادیسوزتر از آن کژخلقیهای پیرمردانۀ نظامهای اقتدارگرای پیشین باشد.
Bud
۱
جنگ زمینه را برای به قدرت رسیدن ایدئولوژیهای توتالیتر مدرن فراهم کرد.
Bud
۱
در هیچیک از «نظریههای فاشیسم» آنگونه که باید به این نکته توجه نشده که فاشیسم بیش از هر چیز معلول «تصادفِ جنگ جهانی» است؛ «تصادف» هم به این معنا که جنگ امری تصادفی بود و اصلاً میتوانست رخ ندهد یا سرنوشت دیگری برای آن رقم خورد، و هم به این معنا که برخوردی نامنتظره میان پدیدۀ هولناک جنگ و فاعلان تاریخی (سربازان، مردم عادی و سیاستمداران) رخ داد.
Bud
۰
و فاشیسم بهراستی چه بود مگر انتقامی نظری و عملی از جهانی که اینچنین دیده، پنداشته و درک شده بود؟! فاشیسم آمد تا سربازمسلکی را بر روح جامعه و دولت حکمفرما کند، بساط احزاب خودبین و سیاستمداران وراج را جمع کند و جمهوری، این ــ به گمانش ــ عجوزۀ هزارداماد را از ریشه برکَند.
