
mimraaz
۳
نمیدانم این شهر چه سرما آورده که این جور شدهایم.
mimraaz
۲
جاودانه که باشی انگار توی یک خواب بی سر و تهی که فقط گاهی ازش بیدار میشی. اطرافت را بو میکشی میبینی بوها همان بوهاند اما همه چیز عوض شده.
mimraaz
۲
اصلا بوی این مرد طوریست که هر سگی میفهمد توی همین یک زندگی اندازهٔ چند تا زندگی زجرکشیده و زجرش را توی همین تن لهیده جا کرده.
mimraaz
۰
واسه همین همه میزان. قراره بعدیا بهتراز قبلیا بشن. قراره چیزایی که اونا نفهمیدن رو بفهمن. ولی اینجوری نیست. دور و برت رو نگاه کن. وضعمونو ببین.
mimraaz
۰
من حاضرم شرط ببندم که نود و نه درصدشون از آزادی میترسن. آدم شی نیست که یکی تفنگ به دست بیاد آزادش کنه. فقط خود آدمه که میتونه از درون بندهاشو پاره کنه.
maryam
۰
- یه دردایی هست که نمیشه دلیلشونوگفت ولی آدم هرجور بشه واسهشون یه راه تسکین پیدا میکنه. شما دیگه حتما شنیدین؟ دردهایی هست که مثل خوره روح رو میخورن.
fari
۰
کلید فهم جهان دیگه، درک همین جهانه میرزا. کیمیاگر باید قبل هرکار دو سوراخ بستهٔ روی صورتش رو باز کنه و چیزهایی که اطرافش اتفاق میافته رو خوب ببینه تا بتونه با دیدن نشونهها، اون چیز نادیدنی رو ببینه.
fari
۰
مادرم شکل یک ماده گرگ خاکستری وحشی از تولههاش مواظبت میکرد. همه چیز را همان جوری نشانشان میداد که بود و بعد ولشان میکرد روی این زمین همان جوری که بود. سخت. وحشی. رها.