جملات زیبای کتاب گوگرد | طاقچه
تصویر جلد کتاب گوگرد

بریده‌هایی از کتاب گوگرد

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۲از ۱۹ رأی
۲٫۲
(۱۹)
نمی‌دانم این شهر چه سرما آورده که این جور شده‌ایم.
mimraaz
جاودانه که باشی انگار توی یک خواب بی سر و تهی که فقط گاهی ازش بیدار می‌شی. اطرافت را بو می‌کشی می‌بینی بوها همان بوهاند اما همه چیز عوض شده.
mimraaz
اصلا بوی این مرد طوری‌ست که هر سگی می‌فهمد توی همین یک زندگی اندازهٔ چند تا زندگی زجرکشیده و زجرش را توی همین تن لهیده جا کرده.
mimraaz
واسه همین همه می‌زان. قراره بعدیا بهتراز قبلیا بشن. قراره چیزایی که اونا نفهمیدن رو بفهمن. ولی این‌جوری نیست. دور و برت رو نگاه کن. وضعمونو ببین.
mimraaz
من حاضرم شرط ببندم که نود و نه درصدشون از آزادی می‌ترسن. آدم شی نیست که یکی تفنگ به دست بیاد آزادش کنه. فقط خود آدمه که می‌تونه از درون بندهاشو پاره کنه.
mimraaz
- یه دردایی هست که نمی‌شه دلیل‌شونوگفت ولی آدم هرجور بشه واسه‌شون یه راه تسکین پیدا می‌کنه. شما دیگه حتما شنیدین؟ دردهایی هست که مثل خوره روح رو می‌خورن.
maryam
کلید فهم جهان دیگه، درک همین جهانه میرزا. کیمیاگر باید قبل هرکار دو سوراخ بستهٔ روی صورتش رو باز کنه و چیزهایی که اطرافش اتفاق می‌افته رو خوب ببینه تا بتونه با دیدن نشونه‌ها، اون چیز نادیدنی رو ببینه.
fari
مادرم شکل یک ماده گرگ خاکستری وحشی از توله‌هاش مواظبت می‌کرد. همه چیز را همان جوری نشان‌شان می‌داد که بود و بعد ول‌شان می‌کرد روی این زمین همان جوری که بود. سخت. وحشی. رها.
fari