گفت زندگی در سایهٔ جنگ طوری است که مدام فکر میکنی خطر از تو دور است. اما نیست. کشور کناری جنگ است، تو فکر میکنی از تو دور است. شهر کناری را بمباران میکنند، تو مطمئنی در امانی. خیابان آن طرف شهر را میزنند، تو تکان نمیخوری. خانهٔ همسایه ویران میشود، تو نانت را میخوری و بچهات را بغل میکنی و در احاطهٔ دیوارهایی که نصفش ریخته جنگ را باور نمیکنی. چون باور کردنش خیلی سخت است. خیلی خیلی سخت