جملات زیبای کتاب در انتظار گودو | طاقچه
تصویر جلد کتاب در انتظار گودو

بریده‌هایی از کتاب در انتظار گودو

نویسنده:ساموئل بکت
انتشارات:نشر روزگار
امتیاز
۳.۶از ۹۷ رأی
۳٫۶
(۹۷)
اشک‌های جهان کمیت ثابتی دارند. هرگاه یه نفرشروع کنه به گریه، یه جای دیگه، یه نفر دیگه از گریه می‌ایسته. در مورد خنده هم همینطوره.
Mohammad
امید که به تعویق بیفته موجب بیماری می‌شه.
MARY
هوا پر از ضجه های ماست. (گوش می‌کند.) اما عادت بی حس کننده ی بزرگی است.
farnaz Puresmaili
استراگون: به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون! ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
بهار
استراگون: حالم خوب نیست. ولادیمیر: واقعاً! از کی؟ استراگون: یادم نمی‌آد.
بهار
به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون!
farnaz Puresmaili
چه لطفی داره آدم دلسرد باشه،
Gisoo
تو یه لحظه همه چیز ناپدید می‌شه و ما یه بار دیگه تنها می‌شیم، میان هیچ و پوچ!
Lea
ما منتظریم. کلافه‌ایم. نه اعتراض نکن، ما تا سر حد مرگ کلافه‌ایم. نمی‌شه اینو انکارکرد. خُب یه تنوعی هم که پیدا می‌شه ما چکار می‌کنیم؟ می‌ذاریم از دست بره. بیا، بیا مشغول شیم!
Gisoo
استراگون: به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون! ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
Saeid
اشک‌های جهان کمیت ثابتی دارند. هرگاه یه نفرشروع کنه به گریه، یه جای دیگه، یه نفر دیگه از گریه می‌ایسته. در مورد خنده هم همینطوره. (می خندد.) پس بیاید بیش از این از نسل خودمون بد نگیم. نسل ما غمناک تر از نیاکانمان نیست. (مکث) خوب هم نگیم.
SFatemehM
ولادیمیر: کاری از دستت برنمی آد. استراگون: مبارزه بی فایده است. ولادیمیر: هرکسی همونیه که هست. استراگون: دست و پا زدن بی فایده ست. ولادیمیر: ذات آدم عوض نمی‌شه. استراگون: کاری نمی‌شه کرد.
شاپور
ولادیمیر: خُب، بریم؟ استراگون: بله، بریم. حرکت نمی‌کنند.
farnaz Puresmaili
آنها آنجا هستند و مهم‌تر این که منتظر کسی به نام «گودو» اند که بیاید و آنها را نجات دهد. اما نجات از چه چیزی؟ مرگ یا زندگی؟ این مهم نیست. مهم این است که گودو بیاید. ظاهر قضیه این است که با فرض آمدن گودو همه چیز دست کم برای آن دو بی‌خانمان حل می‌شود. اما اگر هم گودو نیاید آنها به این شکل از زندگی عادت کرده اند و «عادت البته بی‌حس کننده‌ی بزرگی است.»
مهندس
این فریادهای کمک خواهی که در گوشمان زنگ می‌زند خطاب به همه ی انسان ها است. اما این جا، در این لحظه از زمان، چه بخوایم و چه نخوایم، تمام بشریت ما هستیم.
SFatemehM
(هیچ چیز مضحک‌تر از فلاکت نیست.)
Lea
استراگون: هرگز تعفن این لحظه شبیه به تعفن لحظه ی بعد نیست.
MARY
با این زمان لعنتیتون دارید منو شکنجه می‌دین! نفرت انگیزه! کی! کی! یه روز شبیه بقیه روزها، یه روز او لال شد، یه روز من کور شدم، یه روز کر می‌شیم، یه روز به دنیا اومدیم، یه روز می‌میریم، همون روز، همون لحظه، این برات کافی نیست؟
somaye
ولادیمیر: اُه، می‌دونم این بدترین چیز نیست. استراگون: چی؟ ولادیمیر: داشتن فکر. استراگون: کاملاً روشنه. ولادیمیر: اما بدون اون هم می‌شه زندگی کرد.
بهار
ما همه دیوونه به دنیا می‌آیم، بعضی همانطور می‌مونن.
ahura
ما همیشه چیزی رو پیدا می‌کنیم که این حس رو به ما بده که وجود داریم.
بانو نیک
آرزویی که انجام آن به تعویق افتاده باشد دل را بیمار می‌کند
farnaz Puresmaili
ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
تو یه لحظه همه چیز ناپدید می‌شه و ما یه بار دیگه تنها می‌شیم، میان هیچ و پوچ!
pejman
چه بامزه، هرچه بیشتر می‌خوری بدتر می‌شه. ولادیمیر: برا من عکس اینه. استراگون: یعنی چی؟ ولادیمیر: هرچی جلوتر می‌رم بیشتر به کثافت عادت می‌کنم.
Pooria Mardani
آدمایی مثل تو همیشه ایراد پاهاشونو میندازن گردن پوتیناشون.
مهدی
ولادیمیر: چطوره توبه کنیم؟ استراگون: توبه از چی؟ ولادیمیر: آه ... (به فکر فرو می‌رود.) نباید زیاد وارد جزئیات بشیم. استراگون: از به دنیا آمدنمون؟
MARY
باهام حرف نزن! با من بمون!
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
ما سر قرارمون موندیم و دیگه پایان کار نزدیکه. ما قدیس نیستیم اما سر قرارمون موندیم. چه تعداد از مردم قادرند این اندازه به خودشون ببالند؟
مسافر پیاده
هرگز تعفن این لحظه شبیه به تعفن لحظه ی بعد نیست.
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb

حجم

۸۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

حجم

۸۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان