جملات زیبا از متن کتاب در انتظار گودو | طاقچه
تصویر جلد کتاب در انتظار گودو
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب در انتظار گودو

۳.۶(از ۱۰۳ امتیاز)
نوع کتاب

۳۰,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اشک‌های جهان کمیت ثابتی دارند. هرگاه یه نفرشروع کنه به گریه، یه جای دیگه، یه نفر دیگه از گریه می‌ایسته. در مورد خنده هم همینطوره.
Mohammad
۱۲۵
امید که به تعویق بیفته موجب بیماری می‌شه.
MARY
۴۵
هوا پر از ضجه های ماست. (گوش می‌کند.) اما عادت بی حس کننده ی بزرگی است.
farnaz Puresmaili
۳۹
استراگون: به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون! ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
بهار
۳۹
استراگون: حالم خوب نیست. ولادیمیر: واقعاً! از کی؟ استراگون: یادم نمی‌آد.
بهار
۳۵
به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون!
farnaz Puresmaili
۲۶
تو یه لحظه همه چیز ناپدید می‌شه و ما یه بار دیگه تنها می‌شیم، میان هیچ و پوچ!
Lea
۲۵
چه لطفی داره آدم دلسرد باشه،
Gisoo
۲۲
ما منتظریم. کلافه‌ایم. نه اعتراض نکن، ما تا سر حد مرگ کلافه‌ایم. نمی‌شه اینو انکارکرد. خُب یه تنوعی هم که پیدا می‌شه ما چکار می‌کنیم؟ می‌ذاریم از دست بره. بیا، بیا مشغول شیم!
Gisoo
۱۸
استراگون: به من دست نزن! ازم سوال نکن! باهام حرف نزن! با من بمون! ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
Saeid
۱۷
اشک‌های جهان کمیت ثابتی دارند. هرگاه یه نفرشروع کنه به گریه، یه جای دیگه، یه نفر دیگه از گریه می‌ایسته. در مورد خنده هم همینطوره. (می خندد.) پس بیاید بیش از این از نسل خودمون بد نگیم. نسل ما غمناک تر از نیاکانمان نیست. (مکث) خوب هم نگیم.
SFatemehM
۱۳
ولادیمیر: کاری از دستت برنمی آد. استراگون: مبارزه بی فایده است. ولادیمیر: هرکسی همونیه که هست. استراگون: دست و پا زدن بی فایده ست. ولادیمیر: ذات آدم عوض نمی‌شه. استراگون: کاری نمی‌شه کرد.
شاپور
۱۱
ولادیمیر: خُب، بریم؟ استراگون: بله، بریم. حرکت نمی‌کنند.
farnaz Puresmaili
۱۱
آنها آنجا هستند و مهم‌تر این که منتظر کسی به نام «گودو» اند که بیاید و آنها را نجات دهد. اما نجات از چه چیزی؟ مرگ یا زندگی؟ این مهم نیست. مهم این است که گودو بیاید. ظاهر قضیه این است که با فرض آمدن گودو همه چیز دست کم برای آن دو بی‌خانمان حل می‌شود. اما اگر هم گودو نیاید آنها به این شکل از زندگی عادت کرده اند و «عادت البته بی‌حس کننده‌ی بزرگی است.»
مهندس
۱۱
این فریادهای کمک خواهی که در گوشمان زنگ می‌زند خطاب به همه ی انسان ها است. اما این جا، در این لحظه از زمان، چه بخوایم و چه نخوایم، تمام بشریت ما هستیم.
SFatemehM
۹
ما همیشه چیزی رو پیدا می‌کنیم که این حس رو به ما بده که وجود داریم.
بانو نیک
۹
استراگون: هرگز تعفن این لحظه شبیه به تعفن لحظه ی بعد نیست.
MARY
۸
با این زمان لعنتیتون دارید منو شکنجه می‌دین! نفرت انگیزه! کی! کی! یه روز شبیه بقیه روزها، یه روز او لال شد، یه روز من کور شدم، یه روز کر می‌شیم، یه روز به دنیا اومدیم، یه روز می‌میریم، همون روز، همون لحظه، این برات کافی نیست؟
somaye
۸
آرزویی که انجام آن به تعویق افتاده باشد دل را بیمار می‌کند
farnaz Puresmaili
۸
ولادیمیر: اُه، می‌دونم این بدترین چیز نیست. استراگون: چی؟ ولادیمیر: داشتن فکر. استراگون: کاملاً روشنه. ولادیمیر: اما بدون اون هم می‌شه زندگی کرد.
بهار
۸
ما همه دیوونه به دنیا می‌آیم، بعضی همانطور می‌مونن.
ahura
۸
(هیچ چیز مضحک‌تر از فلاکت نیست.)
Lea
۷
ولادیمیر: مگه تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: تو گذاشتی من برم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۷
تو یه لحظه همه چیز ناپدید می‌شه و ما یه بار دیگه تنها می‌شیم، میان هیچ و پوچ!
pejman
۷
باهام حرف نزن! با من بمون!
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۶
چه بامزه، هرچه بیشتر می‌خوری بدتر می‌شه. ولادیمیر: برا من عکس اینه. استراگون: یعنی چی؟ ولادیمیر: هرچی جلوتر می‌رم بیشتر به کثافت عادت می‌کنم.
Pooria Mardani
۶
استراگون: (با حالتی وحشیانه، کلمات بی ربط، در نهایت) چرا هیچ وقت نمی‌ذاری بخوابم؟ ولادیمیر: احساس تنهایی می‌کردم. استراگون: خواب می‌دیدم که خوشحال بودم.
هومن
۶
استراگون: از نفس کشیدن خسته ام.
Aryan
۶
ولادیمیر: چطوره توبه کنیم؟ استراگون: توبه از چی؟ ولادیمیر: آه ... (به فکر فرو می‌رود.) نباید زیاد وارد جزئیات بشیم. استراگون: از به دنیا آمدنمون؟
MARY
۵
هوا پر از ضجه های ماست.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵