جملات زیبای کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش

بریده‌هایی از کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۲۲ رأی
۳٫۴
(۲۲)
کنارت نشستم؛ حسش عجیب بود. گویی هزاران رشتهٔ پنهانِ بافته‌شده تَن تو را به قلبم پیوند زده بود. ریزترین لغزش پلکت یا لرز پنهان لبت کافی بود تا دل ببرد.
سها
«ببین وقتی آدم احساس خالص و بی‌شائبهٔ عشق رو تجربه می‌کنه، انگار بخشی از بدنش تحت‌درخشش قرار می‌گیره؛ می‌سوزه. اون تیکه از قلبت تا ابد تحت‌تأثیر همون عشقه. به‌خصوص وقتی اون عشق ناگهان از دست می‌ره. آدمی که درگیر این قضیه می‌شه، همون عشق براش هم بهترین خوشبختیه، هم بدترین نفرین. متوجه حرفم می‌شی؟»
سها
آنجاایستادن غمگینم کرد. این حس را سال‌های سال پیش تجربه کرده بودم. این غم را به‌خوبی یادم می‌آمد. غمی که نمی‌شد به کلام آورد. با گذر زمان هم محو نمی‌شد. غمی که زخمی‌های نامرئی باقی می‌گذارد در جایی ندیدنی. خب با چیزی ندیدنی چطور مواجهه می‌کنیم؟
سها
غصهٔ خفیفِ صبحِ زمستان عبایی نامرئی شد و من را دورِ خودش پیچید.
سها

حجم

۴۱۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۷۲ صفحه

حجم

۴۱۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۷۲ صفحه

قیمت:
۱۴۰,۰۰۰
۵۶,۰۰۰
۶۰%
تومان