جارون شاید یه روزی بمیره، اما هیچوقت کسی نمیتونه جونش رو بگیره.»
SNIPER...
جارون شاید یه روزی بمیره، اما هیچوقت کسی نمیتونه جونش رو بگیره.»
SNIPER...
معترضانه گفتم: «نمیتونم پشت اسب تِروویچ بیام. بوی اون رو نمیشه تحمل کرد.»
کیپنجِر جواب داد: «همهٔ اسبها همین بو رو میدن.»
اما من به تِروویچ نگاه کردم. «دربارهٔ اسب حرف نمیزنم.»
mahour
مردها شاید برای این شهر بجنگن، اما زنها هستن که اون رو نجات میدن.
mahour
«تمام وجودم صدمه دیده مات.»
«روزهای سختی رو از سر گذروندین. اما با گذر زمان همهٔ زخمهاتون درمان میشن.»
«من دربارهٔ زخمها و کبودیهای بدنم حرف نمیزنم.»
«منم همینطور.»
mahour
«اگه عمیقاً صدمه دیدین، پس از اعماق وجودتون دوستش داشتین. عشق احساس قدرتمندیه جارون. در انتها، همین عشق بهتون کمک میکنه که از این جنگ پیروز بیرون بیاین.»
mahour