
٪۵۰
دکتر جکیل
۷۰
آیا هر کس که جرئت به زبان آوردن حقیقت را دارد دیوانه است؟
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۶۹
بیاید. غیراجتماعی بودن نسبی من میتواند به مردمگریزی تعبیر شود، مشخصهای که البته نشانهٔ عقل سلیمی است که تنهایی و خلوت با خودش و کتابهایش را به معاشرتهای بیهوده و گفتوگوهای پوچ ترجیح میدهد.
ترنم
۵۶
انسانهایی هستند که زندگیشان را به خطر میاندازند تا به قلههای دستنیافتنی دست پیدا کنند، آن هم فقط به این دلیل ساده که دیگران آنها را دستنیافتنی پنداشتهاند.
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۴۴
باری، یکبار حتی به فکر بازی کردن روی صحنهٔ تئاتر افتادم، ولی خیلی زود این فکر ابلهانه را کنار گذاشتم. آخر تظاهری که همه بدانند تظاهر است که ارزشی ندارد.
sabataleebi
۴۰
هر چه بیشتر به دیگران دروغ میگفتم، نزد خودم حقیقت را بیرحمانهتر بیان میکردم؛
دکتر جکیل
۳۵
چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت.
Jila
۳۳
وقتی زنی عاشق میشود، دیگر درک کردنش ممکن نیست.
a'
۳۲
کیست آن که قدرتی برای نجات من داشته باشد؟ هیچکس. کسی قدرتمندتر از من نیست و کسی جز خودم دشمن «من» نیست.
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۲۶
تنهایی من بهغایت وسیع و سخت خوفانگیز است. پیشِ رو، پشتسر، به هر جا که نگاه میکنم جز خلئی بیمنتها نمیبینم. این تنهایی هولانگیزِ کسی است که میزید، میاندیشد، احساس میکند و به طرز درکناپذیری تنهاست.
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۲۰
اگر تقدیر بشر تکیه زدن بر جایگاه خداوندی باشد، اریکهٔ پادشاهیاش کتاب باید میبود.
دکتر جکیل
۱۸
من از خودم نمیترسم و این از هر چیز دیگری مهمتر است. وحشتآورترین چیز برای قاتل و جنایتکار پلیس نیست، دادگاه نیست، خودش است.
مرسده خدادادی
۱۷
بهروشنی حس کردم که غریبهای در میان جمعم و تنها در سراسر جهان. دیدم که تا ابد گیر افتادهام در تنگنای ذهن خویش و زندانیام در پیالهٔ سر.
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۱۴
زیبایی غریبی هست در موجود زندهای که اجزایش با هماهنگی خارقالعادهای با هم کار میکنند. و مرگ، مثل بیماری، مثل سالخوردگی، چیزی نیست مگر بر هم زدن این هماهنگی و به زشتی کشاندن آن زیبایی.
shakil
۱۴
ما همه ممکن است برحق باشیم و این هم هست که شاید حق با هیچکداممان نباشد.
ترنم
۱۳
تظاهر به جنون کردم تا قتل کنم، یا به خاطر جنون مرتکب قتل شدم؟
Helya
۱۲
میتوان اینجا عقل کسی را بهتدریج زایل کرد و بعد گفت خودش از قبل دیوانه بوده است.
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۱۰
است. پیشِ رو، پشتسر، به هر جا که نگاه میکنم جز خلئی بیمنتها نمیبینم.
مریم
۹
دشمنانم در اندرون خودم بیصدا و مرموز، گوشتاگوش، محاصرهام کردهاند و راه نفس را لحظهبهلحظه بر من بیشتر میبندند؛ به هر جا میروم با مناند. در برهوتی پهناور، چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت. بیش از همه، به خودم بیاعتمادم. این انزوای جنون است و حتی راهی هم برایم نمانده تا بدانم کیستم. در خویشتنِ خویش تنهایم.
shakil
۹
جهان زنان باهوش کم به خود ندیده است، زنان خوب و مستعد، اما هنوز مانده تا زنی عادل به خود ببیند.
حِرما'ن
۹
امروزهروز آزادی تنها از راه ثروت مقدر میشود.
حِرما'ن
۹
از شدت غیرتی که روی نظریههای محبوبتان دارید، برای اینکه یک وقت این نظریات مشعشع نادرست از آب درنیاید، حتی حاضرید خودتان را هم دیوانه بخوانید.
Helya
۹
مبارزهٔ درونی سختی را از سر گذراندم و پیروزی در آن برایم گران تمام شد. پای زندگی من وسط بود.
دکتر جکیل
۸
ناراحتم. احساس میکنم خیلی غمگینم، جوری که هیچ انسانی تابهحال نبوده است. و موهایم دارد خاکستری میشود. اما این چیزی دیگر است. چیزی دیگر. چیزی است وحشتآور و پیشبینیناپذیر. چیزی که سادگی دلهرهآورش به باور نمیآید.
دکتر جکیل
۸
بزدلان در مواجهه با موانع طاقت نمیآورند و عقب میکشند
ترنم
۸
فریادهایم راهی به بیرون ندارد و اگر هم داشته باشد، کیست آن که قدرتی برای نجات من داشته باشد؟ هیچکس. کسی قدرتمندتر از من نیست و کسی جز خودم دشمن «من» نیست.
مریم
۷
غیراجتماعی بودن نسبی من میتواند به مردمگریزی تعبیر شود، مشخصهای که البته نشانهٔ عقل سلیمی است که تنهایی و خلوت با خودش و کتابهایش را به معاشرتهای بیهوده و گفتوگوهای پوچ ترجیح میدهد.
صاد؛عین
۷
دلقک قلابی رقتانگیزی بودم که برحسب سوءتفاهم میان آدمها بُر خورده بود!
دکتر جکیل
۶
این وضعیتِ تنهایی خودم را دوست دارم که سبب شده چشم احدی هنوز به غارها و ورطههای تاریک درونم نیفتاده باشد، که دیدنش هر تنابندهای را گیجوگول میکند.
دکتر جکیل
۶
تا وقتی ساکن کاسهٔ سر خودم بودم، منویات و شخصیت خودم را داشتم و طبق نقشههایم رفتار میکردم و به خیالم ارباب خودم بودم. اکنون اما میبینم که نه ارباب، بردهای بیش نیستم، حقیر و بیاختیار.
rezai milad
۶
کیست آن که قدرتی برای نجات من داشته باشد؟ هیچکس. کسی قدرتمندتر از من نیست و کسی جز خودم دشمن «من» نیست.