
Mary gholami
۱۵۷
خدا هم ساکتتر از آن بود که انتظارش را میکشیدم.
مهدیس 🌙
۵۷
در سالهای زندان آموخته بودم که آزادی روحم را از آزادی جسمم تفکیک کنم. باید تفکیک میکردم
Mary gholami
۵۲
جهان سنگدلتر از آن بود که کمکم کند، خدا هم ساکتتر از آن بود که انتظارش را میکشیدم.
rezaat98
۵۱
اگر بیست و یک سال در اتاقی در بیابان بمانی یاد میگیری چگونه روز خودت را پر کنی، چگونه برای خودت کاری درست کنی؛ مهمترین نکته آن است که بتوانی به زمان نیندیشی. هر وقت توانستی به گذشت زمان فکر نکنی خواهی توانست به مکان هم نیندیشی.
پیمان
۴۵
بیابان و سیاست هر دو مثل همند، دو زمین که چیزی از آن نمیروید.»
Hanieh
۳۷
زمانی که انسان اسیر است زندگی برایش معنای عمیقی دارد. هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمیدهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمیاندازد. در آزادی است که انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست میدهد. گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد.
مهرداد
۳۳
آه هیچ هنری از این سختتر نیست که به خودت بیاموزی انتظار نکشی... خدایا... خدایا، انسان چه موجود پر از انتظاری است. چه موجود ناتوانی است. در مقابل وسوسه آن مژدهای که هرگز نمیرسد و میباید تا قیامت در انتظارش بمانی...
آیه
۲۹
ای دوست من، میخواهم من و تو از در دیگری گذر کنیم. از در دیگری عبور کنیم، زندگی تنها این در نیست...
Tiana
۲۳
خسته بودم و میخواستم بخوابم یا بمیرم...
kara
۲۲
شهامت آن نیست که ترسی نداشته باشیم، آن است که در مقابل ترسهایمان مقاوم باشیم.
گیسو
۱۸
محبت من محبتی دیرهنگام بود، دوست داشتن دیرهنگام هم شبیه ترحم و پشیمانی است نه عشق
روزنه های دانش
۱۴
او مرا همه جا کشته بود، جز در خاطراتش.
پیمان
۱۲
این سرزمین پر از زندانهای ناپیداست... پر از قدرت ناپیدا و نفرت پنهانی... نفرت این سرزمین را اداره میکند. هیچ چیز هم مثل نفرت خودش را مخفی نمیکند. در این شهر انسان از انسان متنفر است. اینجا هیچکس دیگری را دوست ندارد.»
Friba
۱۲
بیرون طاعون است باید از آن دور باشید... دور، متوجه شدید، باید از طاعونها دور باشی.»
hedgehog
۱۲
او میتوانست همه چیز داشته باشد، همه چیز. اما نمیدانست چگونه آن چیزهایی را که در درون خود از دست داده بود دوباره به دست بیاورد.
آیه
۱۱
«بیرون هیچکس زنده نمیماند، آدم پاک و درستکار نمیتواند بیرون زندگی کند. مرض بدی دنیا را فراگرفته، مرضی که نه اسمی دارد و نه تعریفی... تو فرض کن طاعون، هر چه اسمش را میخواهی بگذار. اما تو همینجا بمان...، تا امکانش هست اینجا بمان... اینجا از هر مکان دیگری امنتر است.»
sina_m_farsakh
۱۱
در دنیا هیچ چیز به اندازه شجاعت و ناامیدی به هم نزدیک نیست... میفهمی. انسان شجاع کسی است که ناامید است.
fatima
۱۰
اما شما بگویید زندگی چیست جز چرخشی عظیم حول چیزهای عادی، چرخش عظیم حول آن چیزهایی که در مکان دیگری و طور دیگری میتوانیم به آنها برسیم و از منظر دیگری نگاهشان کنیم.
پیمان
۹
آدمی رازهای خود را به گور میبرد، اگر رازی نباشد، دنیا به قصابخانهای بزرگ بدل خواهد شد. خانوادهها از هم میپاشند. لشکرها شکست میخورند. آدمها رسوا میشوند. من همیشه ستایشگر راز بودهام. همیشه...
آیه
۹
مرا گذاشته بود تا هر وقت شرایط روحی و خواستههایش به آرامش رسیدند، هر زمان که روحش به سخن درمیآمد، بیاید و از من چیزی یاد بگیرد. من برایش کسی بودم که هیچ شخص دیگری نمیتوانست جایگزینم باشد. چیزی که در هیچیک از سیاستمداران دوست و حاکمان دشمنش وجود نداشت. موجود زندهای که نمیدانست در آن سالها چه اتفاقاتی افتاده. کسی که زبان میگشاید و از شن و سکوت و باد و ستاره حرف میزند. او نمیخواست که تنها قدرت و توانایی و لذتها در تملکش باشد. میخواست زیبایی و معصومیت و حکمت هم در تملک او باشند. من دیر فهمیدم که او میخواهد تمام چیزها را برای خودش حفظ کند. هرچه تحت سلطه او نبود به فراموشی سپرده میشد. اما تنها جنگاوران خودش را نمیخرید. تنها وزیرانش را نمیخرید. تنها زمین و خیابان و بناهای زیبا را به تملک خود درنمیآورد. او در طول سالهای بعد از پیروزی، همه چیز را برای خودش مصادره کرده بود
پیمان
۸
وقتی انسانی زاده میشود، برای همیشه بر زندگی دیگران تأثیر میگذارد. زندگی چیزی نیست جز سلسلهای ناگسستنی و ابدی و بلاانقطاع.
Baharak
۸
رمل اینگونه عادتمان میدهد که انسان را در تصویر اصلی خودش رؤیت کنیم، آنگونه که هست. بیهیچ کم و کاستی، بیهیچ اضافات تصنعی.
zaraakra
۸
پدر بودن آغوش گشودن است.
صبا بانو:)
۸
در بین تمام انسانهای روی این سیاره کسی نیست که از ابتدای تولدش قادر به دیدن باشد. مپندار آنهایی که چشم دارند میتوانند ببینند. هیچ چیزی در دنیا مشکلتر از دیدن نیست، احتمال دارد که انسان دو چشم زلال و روشن داشته باشد، با این حال هیچ نبیند.
sina_m_farsakh
۸
زندگی نوری است در صندوقی دربسته. آن صندوق هم شاید در بین صندوقهای دیگر باشد. هر وقت خواستی زندگی آشکار شود، باید از تاریکی بیرونش بکشی، و همه پوشش و پوستههایش را جدا کنی...
روزنه های دانش
۸
آرامشش به آرامش کشتیگیری پس از شکست شبیه بود.
sina_m_farsakh
۷
زندگی خوشبختیای است كه وقتی شروعش میكنی پر میشود از رنج.
آیه
۶
«آزادی ما را میکشد... اگر هشیار نباشیم ما را نابود میکند.»
Minoose
۶
وقتی کسی در انتظارت نیست، بهشتی است بیكران برای تو
n re
۶
«مرا ببخش... که گفتم تو یکی از مایی. تو یکی از ما نیستی... نه، تو یکی از ما نیستی... تو بوی پاکی میدهی... اگر بیرون بیایی... اگر وارد دنیای ما شوی، خدا میداند چه اتفاقی برایت میافتد و چه رخ میدهد... تو تنها خودت هستی... نه یکی از ما، نه یکی از آنها، تو تنها خودت هستی.